|
490-عبداللهي: از فلسفه ولايت چيزي مي دانيد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/6/1386 | اين پرسش، ما نيافتيم كه هدف شما، از فلسفه ولایت چیست؟
اصل ولايت آيا آنچه از مقامِ امام معصوم رسيده است، ميباشد؟ يا معني ولايت؟ ما نفهميديم پرسشتان كدام يك از اين دو هست؟ الا اينكه قسمت اول را انتخاب ميكنيم، و برايتان ارائه ميدهيم. و آن آن است كه امامان معصوم، هر كدام كه زمانِ رحلت يا شهادتشان، فرا ميرسيد، آنچه لازم بود از انتقالِ فرمانها به امام بعد از خود منتقل مينمودند. يا ابزاري مانند، عصا و ديگر ابزار كه خود استوانهاي براي امام بعد از خود بوده، به وي تسليم مينمودند. اين روش از مولا علي(عليه الصلوه و السلام) تا مولانا حجة ابن الحسن (ارواح العالمين له الفداء) رايج بود و در كتب علمي و تاريخي و مذهبي موجود است.
اما بعد از حضرت حجت كه هم غيبت صغري و هم غيبت كبري را برعهده قديس ايشان قرار دادهاند، چه بايد ميفرمودند؟ و چه بايد انجام ميدادند؟ آري، حضرت چون بعد از او امام معصوم نبوده، ولي علماي بحق و علماي زاهد، علماي شجاع، علماي عادل را و علماي فقيه را مخاطب قرار دادند و توقيع صادر فرمودند. هدف از توقيع يعني نامهاي، با خط مقدس خود يعني امام زمان(عج الله تعالي فرجه شريف) به عالمي كه مورد نظر بود، صادر ميكردند. از آن جمله، در آغاز غيبت كبراي آن حضرت كه آخرين نمايندة خاصشان، ابولقاسم روح يا ديگري از محمدبن علي صيمري بودهاند، توقيعي به اين مضمون صادر. كه اي فلاني شما حق نداريد نمايندهاي را خود انتخاب كنيد، امر ولايت بيني را بنهيد بر عهده عالمي كه فقيه باشد، زاهد (زهدش خيلي مهم) باشد، عالم باشد، از گناه دوري كرده باشد، و سيانت در عمل داشته باشد، يعني سيانت: حفظ دين، حفظ قرآن، حفظ مباني دين، حفظ مباني دين، حفظ درستي، و امثال آن را و اين مزاياي عاليه در عنوان و معنون و در ذات و صفاتِ آن عالم جمع باشد، او حكم ما را، او فرمان خدا و ما را، او فرمان حق و دينِ ما را بايد برعهده بگيرد و انجامش بدهد. اين فرمان منابع و رويدادهاي گوناگون در او وجود دارد. به احتمالي پرسش شما را مقداري جواب داده باشيم. و اگر در اين مقوله ديگر مطلبي هست، ميتوانيد به سايت مراجعه كنيد، جواب لازم را شفاهاً خواهيد گرفت.
|
488-majid: doost daram ba hamsaram mesle rooze aghdeman mehraban basham mara rahnamai konid |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/6/1386 | | چون ما تخصص در اين مورد نداريم بهتر آن است به متخصص رجوع كنيد. |
487-نرگس: با عرض سلام و احترام خدمت استاد موسوی:استاد میخواستم بدانم چگونه میتوانیم یک رابطه عینی قوی و همیشگی با امام زمانمان داشته باشیم؟با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/6/1386 | مولانا حجه ابن الحسن (ارواح العالمين له الفداء) دستورهايي، يا فرمانهايي از سوي خودشان و آبادشان و اجدادشان راجع به ارتباط با آن حضرت صادر شده است كه هر كس به هر نحوي حق دارد با آن وجود نازنين اعمال مقدس خويش را عرضه بدارد. گاهي از نظر توسل، يعني نمازهايي كه در كتب ادعيه تعيين نموده اند، با انجام آن نمازها، به حضرتش نزديك ميشوند. گاهي دستور داده شده، در بعضي اماكن بروند، آن حضرت را فرا بخوانند. اين هم يك روش است. و گاهي دستور داده شده كه استغاثه كنند. در همان ادعيه هاي مخصوص مانند استغاثه به حضرت حجت و استغاثه به ساير امامان نيز مي تواند از اين گذر و گاهي هم از طريق تحقيق و شناخت واقعي آن حضرت. اينها روشي است كه تعيين شده، با حضرت حجت مي توانند مرتبط گردند ولي واقع امر آن است كه انسان تقواي كامل را در درون خود بجويد و از طريق تقواي كامل، يعني درونش نوراني شود و پس از نوراني شدن با آن حضرت ارتباط برقرار سازد.
و اما راجع به اماكن:
مثلاً يكي از جاهايي كه حضرت حاضر مي شوند در عرفات است. يكي از جاهايي مسجدالحرام است. يكي از جاهايي كه حضرت هستند مسجد سهله است. اماكن ديگري هم گفته شده است.
كي در اين اماكن ارتباطها قوي مي شوند؟ آنگاهي كه از فسادهاي واقعي دور گردد، به خضوع و خشوع اشتغال بورزد. اينها وسيله هاي ارتباطي با امام زمانند.
يعني امام زمان را از دل بجويند نه از زبان.
|
485-هاجر: با عرض سلام خدمت حضرت استاد موسوی وبا تشکر فراوان از زحمات بی دریغ حضرتعالی و صحابه درسیتان،پیشاپیش عید سعید مبعث را به محضر مولا حجةابن الحسن(عج)و حضرتعالی تبریک عرض می کنم از محضرتان سؤالاتی داشتم که اگر ممکن است پاسخ دهید:1.آیا مراد از یافتن حقیقت اشیا دیدن قدرت الهی و اراده حضرت حق در موجود یا شیء است؟2.وقتی که نماز می خوانیم یا وقتی قرآن می خوانیم با وجودی که به واقع درک نمی کنیم و شاید عملمان فقط ظاهری است باز هم ربطی بین ما و حضرت حق حاصل می شود آیا این ربط به درون ما بر میگردد یا این فیض و رحمتی از جانب حضرت حق است؟3.پسرهای حضرت آدم(ع) با که ازدواج کردند و این ذریه چگونه تکثیر یافت با وجودی که در آن زمان جز آدم و هوا و فرزندانشان کسی در زمین زیست نمی کرد؟ خیلی ممنون از شما
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:15/6/1386 | توجه داشته باشيد كه هيچ كس نميتواند، به درون ذراتِ عالم، به درستي راه يابد. اديب از ديد ادبش به ذرهها مينگرد، و در همان ذره و سازمان ادبش، جلوه حق را ميبيند، و با يك جمله خويش را آرام ميسازد كه در ذرهها، شور حق، نور حق، جلوه حق نهفته است. طبيعيدان، اگر از طبيعتاش بگذرد، يعني جدال با طبيعت نداشته باشد، بلكه هدف از جدال يافتن صاحب طبيعت است. و با همان جدال طبيعت را با حق در ارتباط مييابد. چنانيكه حضرت صدرايي گويند، طبيعت هر موجود، راز آن موجود است و راز آن موجود، ذكر آن موجود است با حق.
و در منطق قرآن هم هست، آنچه در طبيعت آسمان و زمينانند، به ذكر تكويني سرگرمند «يسبح لله ما في السموات و ما في الارض».
و ديگر از دانشمندان اتم شكاف هم جلوه حق را هم در طبيعت بينند، و هم در درون طبيعت. پس راز و ذكر و انتقالِ رشد طبيعتهاي عالم، خود نشانهاي از ارتباط با اوست.
پس اينجا جواب شما آن است، هر شيءاي و هر چيزي، با عين تكوينياش در راز با حقاند و انسان هم اگر بخواهد راز با حق را داشته باشد، از تك تك قلبش و از خيزش پايش، و از انتقال پنجههايش، ميتواند حق را و واقعيت را و ضرورت جلوه او را بيابد.
همه اينها را از كجا مييابد؟ از مخزن ادراكش. كه اين مخزن ادراك در انسان هست، ولي در غير انسان نيست.
جواب از سوال دوم:
آري موضوع دوم شما، اين فرمانهاي لزومي است نه فرمانهاي توجيهي.
چون فرمان لزومي، تعبداً و بي كاووش، بايد به مرحله عمل برساند. او حق ندارد بپرسد كه من چرا معني صلاه را نميفهمم. او از صاحب صلاه حق پرسش ندارد. او لزوماً بايد به انجام برساند. اگر نفهمد لزومي است، يا تعبدي است، و اگر بفهمد تحقيقي است. به يقين فضائل محقق انسان، از لزومي انسان، بالاتر و برتر است.
اما حق ترك گفتن، صلاه كه واجب است، تلاوت قرآن كريم يا ادعيه كه غير واجب اند، حق اينكه متروک كند چون نميداند، ندارد.
جواب از سوال سوم:
برنامه آدم يكي از مشكلترين، و پيچيده ترين رويداد در متن قرآن كريم است. به آن سادگي نيست كه هر كس به چند جمله عربي يا احياناً به چند سطر تفسيري قرآن كريم، آگاهي داشته، يا مقداري منابع تاريخي يا احياناً زيست شناسي، بلد باشد و توان حلِ آدم صفي الله را به فوريت به انجام برساند، آن نيست.
بايد يك تحقيقات قوي و تسلط محكم، هم به مبناي تفسيري و هم به مبناي تحقيقي و هم به مبناي فلسفه الهي داشته باشد تا بتواند، گوشه اي از اين معضلات را حل نمايد.
چون به اين تحقيق عموماً نرسيده اند، بعضي گفته اند در آغاز پيدايش آدم و حوا، برادر و خواهر با هم ازداوج كردند، و بعداً منسوخ گشت. اين گفته اصلاً يك جمله اش قابل قبول نيست.
زيرا ازدواج هم خون با يكدگر يا تكثير نسل نمي شود و يا اگر بشوند يا لال اند يا كرند يا كورند يا عقب افتاده اند و هيچ جاي ترديد نيست.
براي اينكه از اين دايره فرار كنند، بعضي گفته اند كه تكثير نسل از فرزندان آدم و حوريه هاي عالم غيبي شده است. يعني براي هر يك از فرزندان آدم، حوريه اي آمد و با آنها ازدواج نمودند و تكثير نسل شد. اين هم از موضوع اول سخيف تر و بي معناتر است. زيرا حوريه نه قابل لمس است نه قابل تكثير است، نه قابليت براي اوول واسپرم دارد. اين هم مطلقاً رانده است.
بعضي نوع دگر، بعضي نوع دگر، بعضي نوع دگر كه هر كدام از اين نظرات با اشكال اجتماعي و فرهنگي و خوني و تالاسمي و پلاسماشناسي همراه است. پس چه بايد كرد، بعضي آنهايي كه خواستند واقعي در اينجا بگويند اصلاً داستان آدم و حوا را يك مدل حساب كرده اند. يعني دو اهرم در عالم اصل اند. نه دو اهرم مذكر و مونث. اصلاً اينجا جايي براي ازدواج اين دو نيست كه آنگونه تعريف نمايند.
دو مدل اگر كه بخواند جهان را رونق بدهند لازم است. آن دو مدل يكي جاذب است و ديگر مجذوب. كه جاذب را حوا دانند و مجذوب را آدم دانند.
بعضي نظرشان آن است كه براي تكميل عالم عاشق و معشوق لازم است. عاشق را حوا نامند و معشوق را آدم خوانند. نه اینکه آدم و حوا را خوانند براي تكثير نسل!!
زيرا از زمان آدم تا خاتم در حدود 5000 و سال اندي مي گذرد و حال اينكه باستان شناس جمجمه هاي آدم رايافتند كه هفتاد میلیون سال پيش همين زن و همين مرد و همين فرزند و همين تكثير نسل در عالم بوده و خواهد بود. چرا در آغازش حرف بزنند، چرا در جهت مهمه اش سخن نگويند؟؟؟
كه آن عالي بودن فكر بشر است. يعني چرا فكر بشر را زير سوال نبرده اند؟ ازداواج حيوانی را مطرح كرده اند، بسيار ي نظرشان است.
ولي خود ما(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) كه خواستيم هم آدم صفي ا... را مطرح كنیم، به مدارک و مدارجی رجعت كرديم و دريافتيم اصلاً در زمان آدم صفي ا... اگر هم انقلاب جهاني روي داده باشند، چون معتقدند بعد از انقلاب جهاني آدم و حوا پيدا شدند، اگر هم انقلاب جهانی اينگونه درست باشد، نه يك آدم و حوا بودند در يك زمان. آدميان مختلف بودند و حواهاي مختلف هم بودند. كه فرد كامل آنها، فرد عالي آنها، يك آدم صفي ا... و ديگر حواي مقدس كه همسرش باشد. نه اينكه از دو نفر عالم آغاز گردد.
چون كلمه آدم اسم جنس است، نه يك نفر را شامل مي شود و از 3 نفر به بالا را شامل و يك نفر را گاهاً شامل مي شود. اگر يك نفر باشد، حوا و آدم دو تا هستند، بايد دو آدم ذكر شود.
بنابراین اين است كه آدمها به طور كلي در يك زمان فراوان.
با اين مقدمه ديگر اشكالي بر تكثير نسل نخواهد شد.
|
484-نرگس: باعرض سلام و احترام خدمت استاد موسوی:مبعث حضرت رسول (ص)را به شما و صحابه درسیتان تبریک می گویم .دو سوال از حضور شما داشتم:1-لطیف که یکی از اسامی خداوند است به چه معناست؟2-در بحث معاد داریم که ذرات انسانها پس از مرگ مقوم گیاهان ودرختان و...می شوند.در اینجا سوالی برایم پیش آمد و آن اینکه اگر این سلسله تکرار شود مثلا من همه ذراتم مقوم است به این معنی که سلول اول وجود من از ذرات وجود پدر و مادرم و گوشت و گیاهانی است که آنها تغذیه کرده اند پس ذرات وجود من مال پدر و مادر است مال آن گیاه است مال آن حیوان است پس درر وز بعث ذرات من چه هستند که برمی گردند؟
در پایان یک خواهشی هم داشتم خیلی عالی است که در آستانه رسیدن ماه مبارک رمضان از رساله های تفسیر نیز روی سایت قرا دهید تا امسال با تامل بیشتری قرآن بخوانیم.
باتشکر از لطف وزحمات شما وصحابه تان |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/5/1386 | از اينكه شما پرسشهايي را كه مجموعاً پربهاست، بيان نموديد، در سپاس.
جواب از سوال اول:
كلمه يا صفت «لطيف»، شريف، كريم، اينها صفت مشبهه از ديد ادبند. و اين صفت با هر ذاتي سازگار است، يعني هم براي انسان معمولي و هم براي انسان عالم، تعيين مي شود و عيبي ندارد.
صفت «لطيف»: يعني هم گفتههايش، مبتدا و خبرش درست است و هم در هر موضوعي كه بحثي مي كند، شايسته بحث مينمايد. هر انساني كه در سخنش، اينگونه بحثي را داشته باشد، عنوان لطيف به او ميدهند و اين معاني را ادبا در اين صفت لحاظ مينمايند.
و اما حضرت حق، موضوع «و هو لطيف» اين غير بشر است كه اين معني در او باشد. معني بالاتر و پربهاتر است. و اما اينكه درباره حضرت حق، اين موضوع اهم است:
• هرگاه كه گذشت او در عالم، اثرگذار است، عنوان لطيف دارد.
• و هرگاه نعمت فراوان است، عنوان لطيف دارد.
• هرگاه غفران عصيانگران را در بعضي از مبانيِ آيات قرآن، اعلام ميشود، يا معني اعلام را فراگير دارد، عنوان لطيف اطلاق ميشود.
• و هرگاه كه كثرتِ علم را در جهان عنايت بر صاحبانش، يعني توفيقِ فراگرفتنِ علم را عنايت ميفرمايد، عنوان لطيف بر او صادق است.
• و هرآنگاه در معاد، گذشت مطلق از گنهكاران را صادر فرمايد، عنوان لطيف به حضرت باري داده مي شود.
تصور مي رود اين معاني كه بيان شد، ديگر اشكالي برايش باقي نماند.
جواب از سوال دوم:
و اما راجع به معاد كه از بيان خودمان(محقق وفيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) شايد اين نكته را استفاده نموديد كه اتمهاي هر جسم، در هر حالي كه تحول پيدا ميكنند، مقوم آن شيء اند. يعني همان شعر معروف عمر خيام، كه اين سبزهها تماشگر ذرات بدن انسانند. يعني انساني بدرود گفت، ذراتش به اين شكل تجسم يافتند. اين اتمها كه مقوم بدنند، بلي مقومند و در روز قيامت برمي گردند به هسته مركزي شان.
آيا آنها كه مبدلند، بدل مي شوند يا نمي شوند؟ بله بدل مي شوند ولي امانت خودشان را حفظ مي كنند.
موجودي در عالم بها دارد كه در امانت، امانتدار باشد، نه خيانت گر باشد. اگر اتمهاي اول از امانت داري به خيانت روند، عدالت عالم به هم مي خورد و چون حضرت باري عادل مطلق است و مايري و مالايري زير پوشش عدالت اويند، حجمها بايد به حال اول باشند، يعني هر عضو از بدن انسان را اگر نااهلي حرام، لمسش كند، ديگر اتمها در امانت نخواهند بود. نيروها به حال اول باشند، امانتداري ها به حال اول باشند.
پس هرآنگاه كه عناصر اوليه هر بدن به سويي پر بكشد، به همان حالت و امانت مي ماند، هر چند چهره اش عوض گردد. يعني اگر ماده حجمي به صورت بخار درآيد و بخار به صورت قطره درآيد، همان بخار قطره شده، و همان قطره بخار شده، هر كدام از اينها كه رجعت كنند، امانت را نگهبان بوده اند.
يعني مخلوط و ممزوج به اتم ديگر نشده كه در روز معاد بخواهند برگردد. قطره باشد يا بخار باشد يا ماده باشد، به هسته مركزي كه به نام آن هسته است، برخواهد گشت. نه اينكه منزلش را گم كند و نفهمد كجا مي رود.
هم رفتنش، يعني پرشش از جسم حساب دارد و هم رجعتش به جسم حساب دارد.
اما اينكه عناصر يك بدن، از عناصر بابا و مادر است، كه اين حرفها را گفته؟ از بابا يك اسپرم است و از مادر يك اوول. اينها در قرار مكين مادر اتمهاي خود را مي سازند، نه اتم از بابا و مادرش به او برسد. دوباره چنين مطلبي را ابراز نفرماييد كه از نظر تحقيق به مرحله ضعف معرفي خواهيد گشت.
و اينكه اشاره نموديد راجع به ماه رمضان، در صورتي كه در تهران هستيد، در تماس باشيد، و خويش را معرفي و مكاني كه هستيد معرفي بنماييد، تا برنامه هايي كه در شبهاي رمضان، انجام خواهد شد، به شما معرفي بشود.
|
482-اتوسا: سلام خدمت استاد موسوی چطور میتونم در کلاس های شما شرکت کنم سوالات زیادی دارم که باید جواب ان ها را بدونم |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/5/1386 | اينكه فرموديد: «پرسشهاي فراوان دارم، بايد بپرسم» آن پرسش ها، ارتباط به موضوع درس ندارد. هرآنگاه پرسشها در حدِ بيان ما باشد، در صورت امكان پاسخ داده خواهد شد.
و اما شركت در درس ما، مقداري آگاهي به امور فلسفه و مقداري آگاهي به امور علمي و مقداري آگاهي به امور عقلي و عربي لازم است. از همه مهمتر تحمل در مسير اين درس، الزم.
و شرائط درسهاي ما را اگر بخواهيد جويا شويد، مي توانيد از كسي كه در اين امور راهنمايي مي نمايد، جويا شويد.
در كارهاي علمي و مذهبي موفق باشيد.
|
481-رسول: سلام استاد
یه سوالی از خدمتتان داشتم میخواستم بدونم نفس انسان چرا سرکش است؟
و دوم اینکه این نفس سرکش رو چطور رام میتوان کرد
واینکه رابطه بین شریعت و عرفان و تکامل در عالم معنی و رابطه بین برزخ و زمین در این دینا چیست؟
از اینکه جواب سوالهای حقیر را خواهید داد ممنونم
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:14/5/1386 | آنچه مربوط به سوال اول است چندين نوبت در همين جايگاه بحث شده اگر مايل باشيد مي توانيد به سوالات با شماره 159 (سوالات تابستان 1385)، 468(سوالات تابستان 1386) مراجعه بنماييد.
و اما چگونه مي توان نفس را رام كرد؟ اين سوال اصلا از نظر علمي و فلسفي پذيرفته نيست. اين سوالي بعضي از كساني هست كه مي خواهند موضوعي را بيان كنند ولي به ريشه آن كم توجه اند.
نفس مقدس است و برافراشته. در متن قرآن كريم تعبير از آن به مطمئنه، راضيه؛ لوامه، و امثال آن شده است. نفس را نيروي حيواني نمي تواند رامش نمايد. زيرا او در اوج نورانيت است. و نيروي حيواني كه در اندام هر انسان حاكم است در اوج ظلمت است. هيچگاه تاريكي ها نمي توانند روشنايي را به نابودي ببرند، بلكه آن تاريك است كه بايد امواجش با امواج نور كه رخ به رخ گشت فرار نمايد.
دقيقا پرسش شما به آن ماند كه ظلمت بايد نور را رام كند و اين كلمه اصلا شايسته بيان نيست. چنانيكه اندكي گفته شد. آري ميل نفس هست؛ چون هر انساني ميلش به سوي نفسش روان است و هرآنگاه كه بخواهد اين ميل كوبيده شود يا به اصطلاح شما رام گردد، نيروهايي مانند نفس قدسي اش كه اشراقش قوي است، تفكرش كه به سوي درستي ها روان است و شايسته عملهاي حيثيتي همانند عبادتهاي درست و شايستگي ها در رفتار، از همه مهمتر آگاهي به عرفان همه هستي هاي عالم. اينها ابزاري هستند كه اگر كسي دارا باشد؛ دارا بودنش نه، در عمل بكوشد، به احتمالي ميلهاي حيواني را نابود سازد؛ يا ميلهاي حيواني را در قبضه بگيرد.
چنانكه اكثر عرفاي من ا... هرآنگاه كه مي خواستند به سوي آرامش ها بروند، يعني عرفان الهي را، نه عرفان سلوكي را انتخاب نمايند، مي كوشيدند تا آثار و ريشه ها و اساس هر موجودي كه توان دارند، در واقع پيدا كنند كه تفاوت بين اشغال به حق و اشغال به شهوت، اين دو را بيابند. يعني چه كاري را انجام دهند اين اشغال به ميل و هواست و چه كاري را انجام دهند اشغال به حق و حقائق است.
تا اين دو را به واقع نيابند و به مرحله عمل نرسانند، هيچگاه بر ميلهاي خود مسلط نخواهند گشت، و هر چه بگويند قصه است و هيچگاه گفته هايشان درست نيست.
مثلا براي چيره شدن به اين ميل انواع و اقسام غذاي مطلوب موجود است و هيچ كدام از اينها زيان هم براي انسان ندارد، الا او را از مسير كمال باز مي دارد.
اينجا اگر توانست از غذاهاي مطلوب صرفنظر نمايد و به اندك غذا قناعت كند آنگاه بر ميلش مسلط شده. اين نحوه عملي است.
يا خيلي از عرفاي حق برآن بودند كه شبها يا مطالعه كنند و به تحقيقات روند كه از اين تحقيق به سير عالي راه يابند يا حداقل به عبادت جسمي بپردازند. شبانگاهان را مقداري غذا مي خورند، براي انجام هر دوي اينها يا يكي از اينها. اما هرآنگاه كه مي يافتند به هر علت يكي از اين دو مورد را به مرحله عمل نهند، جرئت نمي كردند غذا بخورند براي اينكه زمانشان بيهوده طي مي شد. نام اين تسلط در ميل است. و امثال اين را در مثالهاي دگر بايد جستجو نمود.
اما مراحل بعدي شما كه عرفان و شريعت و اينها باشد، آسوده شبي خواهد و خوش مهتابي.
بايد ده، دوازده جلسه بحث نمود تا تفكيك بين اين دو به خوبي روشن بشود و در اين سايت جاي آن نيست.
|
480-غريب: استاد عزيز آقاي دكتر موسوي
با سلام واحترام بر شما اي دوست
شما را دوست خواندم چون فقط دوستان هستند كه بدون چشم داشت وشاعبه اي
شهد اطلاعات وعلم را به دوستان ميچشانند
ومن كه نزديك 10 سال با شما آشنايم قدر گوهري چون شما را به قدر ظرفيت خود ميدانم.
با خود مي انديشيدم ما جوانان چه بايستي كنيم تا زندگي دنيا وآخرت عالي داشه باشيم؟؟
فقط تفكر و عمل
سلامتي شما را خواهانم....... غريب زاده
14/5/1386
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/5/1386 | جناب آقاي غريب زاده
از شما متشكريم كه واقعيتها و آنچه خودتان در مسيرِ درس و حكمت و فلسفه كه به واسطه، يا مستقيم از وضع درسي و اخلاقي، به حق آگاهي يافتيد و ابراز كمال خويش و ايمان خود را فرموديد، متشكريم.
و در امور عالي علمي و اخلاقي مويد باشيد.
|
477-نرگس: با عرض سلام خدمت استاد موسوی :پیشاپیش میلاد با سعادت مولا امیرالمومنین علی (ع)را به حضرتعالی و صحابه درسیتان تبریک می گویم.استاد لطف کنید برایم توضیح دهید که منظور از "ان الذین سبقت لهم منا الحسنی" در آیه 101 سوره مبارکه انبیادقیقا چه کسانی هستند که در آیات بعد میفرمایدآنها از فزع اکبر در روز قیامت در امانند؟با سپاس فراوان از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/5/1386 | با سپاس از شما كه ميلاد اصلِ نمود و ريشه هاي ولايت و تشيع مولانا اميرالمومنين علي(عليه الصلاه و السلام) را به سپاس آمديد و ما هم همين سپاس را از شما داريم.
اين آيه اي كه مطرح نموديد اين آيه به اين سادگي نيست كه در سايت، عموم ريشه هايش را بيان نماييم.
• بحث سبقت، يك بحث است.
• و بحث اقدام به سبقت يك بحث است.
• و چه كساني به سبقتِ جويا شدن نبوت يا جويا شدن ولايت يا جويا شدن عصمت يا جويا شدن حكمت، يك بحث است.
چون جان اين آيه پر از اين مطالب است.
بايد شما بدانيد كه دو گروهند كه در روز معاد چهره هايشان و آرامششان و عنايتي كه به آنها مي شود، از همه جلوتر اند. سَبقت اين است.
• آنهايي كه در شناخت نبوت و امامت از دگران پيشي گرفتند. و هدف از اين پيشي چيست؟ هدف آن است كه اين آيه در آغاز اسلام نازل شد. آن زماني كه خفقان براي عرفان نبوت و امامت و عصمت فراوان بود، گروهي مانند ميثم تمار، و مانند سلمان فارسي، و مانند مقداد، و ابيذر، اينها سبقتشان براي عرفان نبوت و ولايت از همگنان خود پيشي گرفت. و چون اينها پيشي گرفتند و در روز معاد هم عنايت به اينها زودتر خواهد گشت. منظور از «عنايت زودتر خواهد گشت» يعني فيض ها را زودتر مي گيرند. اين يك معنا.
• معناي ديگري كه گروهي از مردم در معاد به فيض و رحمت مي رسند، شكافندگان علمند. آنهايي كه علوم را به واقع بشكافند و از درون علم به توحيد روند، از درون علم به نبوت و ولايت برسند. اينها هم سبقتشان از دگران بيشتر خواهد بود.
كدام علوم مي شكافد، كه از آن شكاف به توحيد و نبوت و ولايت روند؟ علم فلسفه متأله به حساب آيد.
اين نمونه اي بود كه از معناي جفر اين آيه بيان شد، ولي احتمالات ديگري دارد كه آنها طولاني مي شود.
• مجملش آن است كه در بين خانواده ها ، خانواده هايي كه اينها در ظلمت اند و در تاريكي اند، به معارف حق آگاهي ندارند يك فرزند، دو فرزند پيدا مي شوند از اين خانواده سبقت مي جويند در معارف حقه، اين ها يك گروهند كه در معاد سبقتشان قوي خواهد بود و احتمالات دگر.
|
476-نبی: سوال:انروزی که خدا به شسیطان گفت بر ادم سجده کن شیطان حجب خود پسندی به سراغش امد وگفت من بر ادم سجده نمی کنم این درست ما انسان هارا هم شیطان گول میزنهاینم درست پس کی شیطانو گول زد واو دچاره عجب خود پسندی شدواز دستوره خدا سرپیچی کرد. پس سوال ما این شد:شیطان را کی گول زد واو گمراه شد و از دستوره خدا سرپیچی کرد |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/5/1386 | از اينكه پرسيديد شيطان را حق فرمان سجده به آدم داد، ما اين را در دوسال پيش بحث كرديم.
پس ما شما را از سجده شيطان به آدم متوجه تان نمي كنيم.
و اما اينكه گفتيد شيطان را كه گول زد؟ اين سوال خيلي ابتدايي و بچه گانه است. زيرا هر موجودي كه جهت حجم فيزيكي داشته باشد، او هم در جسمش و هم در جانش، سرچشمه هاي بود و نبود دارد. يعني چكاري را انجام بدهد، درست است و چه كاري را انجام بدهد نادرست است. تميز اين مطلب در انسان از عقل او هست، كه عقل او مميز درستي ها و نادرستي هاست.
در ملك نيروهاي درون اوست، نه عقلش. نيروي درون هر ملك هم به زيبايي ها توجه دارد و هم به نازيبايي ها. منتهي او محدود است، مختار نيست، مجبور است. اين زندگي فرشته هاست.
اينكه اين را براي فرشتگان قائليم، نظر قرآن كريم است. حالا بعضي قبول دارند و بعضي قبول ندارند. ما فعلاً در اثبات اين قضيه نيستيم. و شيطان هم چون همه منابع برآنند او يك ملك بوده و همان نيروهاي بكن ونكن و زيبا و نازيبا نيز در درون او حاكم بوده، آنگاه كه دستور داده شد، آدم را سجده كن، او را كسي گولش نزد. او مغرور شد، نه گول خورد.
و آنگاهي كه فرمان سجده به آدم صادر شد، غرور او اين بود كه آفرينش من از آتش است، ولي آدم از خاك است و آتش بر خاك بر است و من حق ندارم بر آدم سجده نمايم!!
چون تمرد از فرمان نمود، او را اينگونه گفتند: «فأخرج فانك رجيم» نگفتند تو گول خوردي، گفتند: تو رجيمي. رجيم: يعني سركش و مغرور و رانده شده. اين نظر عموم محققان راجع به شيطان است.
اما اكثر فلاسفه الهيون مي گويند: نيروهاي اماره درون انسان خود، شيطان است. شيطان را نبايد در خارج بجويند، بايد در درون خود بجويند.
نظر ديگري هم راجع به شيطان است كه اين را شارح نهج البلاغه علي(ع) ابن ابي الحديد معتزلي در مقدماتش به عنايتي آورده است كه شيطان فرياد مي زد: خدايا من عاشق تو هستم، عاشق تنها معشوق را بايد ببينيد. من حق ندارم غير از تو ديگري را بستايم.
يك جهت راندن شيطان را از عشق سوزان او گرفته اند، ولي خود اين فريادهاي سوزان عشق، اگر ابن ابي الحديد نظرش درست باشد، ما در همين فرياد عشق سخن داريم. آقاي شيطان اگر تو عاشقي نبايد از خودت نظر بدهي!! تو بايد تابع معشوق باشي، نه تابع خودت. چرا؟ نه اين است كه تو مي گويي من به خدا عاشقم؟! اگر اين درست باشد، همان خدا به تو فرموده اين كار را بكن. چرا تمرد از قول معشوق نمودي؟! همين تمرد هم خود كفر است!!
|
475-خاطره: با سلام خدمت استاد گرامی از کجا بفهمیم حادثهای که برای ما بوجود می اید از حکمت خدا هست یا چیز دیگر؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:27/4/1386 | از اینکه این مطلب را مطرح نمودید، نمی دانیم شما تا چه حد در معتقدات دینی و مذهبی محکمید؟
جوابی که دراین مورد هست، ربطش به روایات و مفاهیم آیات قرآن کریم اند که هر حادثه ای که در زندگی بشر پیدا گردد و به قصر قاصر نباشد، یعنی ناگهانی خود موجب بروز آن گردد، نیز نباشد، نام آن حادثه عمر انسان است.
و این حادثه نه اینکه حضرت حق مستقیماً حادثه ها را به نام شخصی حوالت دهند، نه. او در غوغایی است که از یک طرف اگر برود حادثه نیست، از یک طرف اگر برود حادثه هست. از آن سویی که حادثه نیست، برود خیرش در عمرش یا از عمرش، هم از ذات او بیشتر خواهد شد. پس نام این حادثه از مرحمت حق است نه از سوی حق است. مثلاً انسانی در خانواده ای مرفه زندگی می کند او پی کمال نمی رود، همینکه به سوی کمال نرفت در دائره زندگی محفوظ و بی آزار است و به ظاهر خیر است، اما در عمل و غایتاً بی مصرف است و بی فایده است و اثر وضعی در نظام عالم از او بجا نمی ماند. و مصادیق این میلیونها نفر در جهان ناسوتی هستند که اینها را یا خودمحور یا خودخواه یا تن پرور لقب و عنوان داده اند.
اما اگر همین انسان فرضی که در رفاه به سر می برد، به سوی کمال توجه کند، یا به سوی مقام عالی انسانیت رهرو است، در این حال هر گامی که بردارد، به حادثه برمی خورد و هر پلکانی که بخواهد طی کند، تا رسیدن به پلکان بعدی هم دره وجود دارد و هم دُره وجود دارد و هم نیش وجود دارد و هم نوش وجود دارد. هم خستگی حاکم است و هم دلهره و اضطراب. مجموع اینها حادثه اند.
خوب به ظاهر این حوادث او را رنج می دهند و از آن تن پروری به سوی ریاضتهای جسمی منتقلش می سازد، اما پس از این حوادث، آنگاه که به کمال رسید، آنجا به خیر می رسد. و کمالش را که دگران بهره ور بشوند، آنها نیز از خیر فیضِ بودن او بهره ور می شوند.
و این هم در عالم ناسوت میلیاردها، مصداق دارد.
اما اگر ما به زندگی مراجع عالی مقام که هر کدام وجودشان چون خورشیدی تابان در زندگی خود و انسان بوده اند و رفتند و هنوز هم هستند بنگریم می بینیم پس از پیمودن رنج ها به شهرت های عالی رسیدند.
به عنوان مثال شیخ انصاری را می توانیم مثال بزنیم که در یک محلی کم جمعیت و کم توجه به علم و کمال رنج های سفر را بر خود هموار نمودند. با عینی که مادری دلسوز به نام آغا( با غین) داشت، مادرش در ابتدا مانع رفتن ایشان می شد. با بیانی عارفانه مادر را قانع نمودند و از دزفول به سوی بروجرد که محکمه ای برای علم و دانش یعنی شیخ اسدا... بروجردی که بهترین عالمان آن زمان بود به کوچ پرداختند. در مسیر راه در زمستان سرد، با بارش برف و باران به فرقش با بیماریهای جسمی و روانی، پنجه نرم می نمود. پس از چندین ماه به محل موعود رسید و در محضر آن استاد با گذرانیدن این حادثه ها به مقام رفیع عالی علمی اصولی و فقهی طی نمود دورانی را و همچنین چون در فلسفه تأله تخصصی نداشتند به آستان ثامن الائمه که رسیدند طی مقدماتی دریافتند فیلسوفی وارسته به نام حاج ملاهادی سبزواری در آستان حضرتند. طی مقدماتی به محضر ایشان رسیدند، در عینی که زعامت حوزه علمیه نجف را بر عهده داشتند، 3 سال تمام با حادثه های رنج زندگی لیلاً و نهاراً در حضور استادی وارسته و حکیم متأله به فلسفه و حکمت پرداختند که تکمیل علمی از آن جهت گردد و دگران و دگران و دگران.
یا اگر از نظر بزرگان علمی بنگریم، «ابوریحان بیرونی» آنقدر در فقر زندگی به سر می برد که شبها چراغی که در کوی و بزرن آن روز چه در خوارزم یا در بیرون شهر، شعله ور بود، در کنار چراغ ها می ایستاد به تحقیق و مطالعه با فرود آمدن رنجهای زمینی و آسمانی آنها را تحمل می نمود وبه آن مقام عالی رسید.
بعضی گفته اند خانه بوریحان در یک برافراشتگی بوده، نه اینکه کاخ و قصری باشد، یک کوخ مختصری که از خاک و گل بوده، در مسیری قرار گرفته بود که امیال حکومت آنروز سر نیزه های خود را بر شعله پارچه آتش که نور داشت، بسته بودند آرام آرام از آن کوی و برزن عبور می کردند؛ از نور شعله های سر نیزه های عمال حکومت مطالعه می کرد.
اینگونه رنج و زحمت می کشید تا به مقام عالی رسید که کتابها و نظراتش این یکی از دیگر بهتر، از آن جمله «مالی للهند» که به 18 زبان زنده دنیا ترجمه گشته.
تمام دانشمندان و محققان جهان تا از حادثه های زندگی عبور نکردند بجایی نرسیدند.
ای شنونده ای که اینگونه ساده حادثه را با فکر میکنی، نه.
بدان حادثه ها راست قامتان را می سازند نه حادثه ها بدطینت تان را.
حادثه ها مرده ها را زنده می سازند، حادثه ها بی نام ها را به نام می برند، و مصداق فراوانی در این وادی هست اما سایت اجازه آن را نمی دهد.
اما اگر اغراق نگوییم همین صحابه ای که پنجمین سال است در این روستای کوچک که از هر جهت فاقد رفاهی است، با حادثه های زندگی به سر می برند اینها که اگر، اگر، اگر با رنجش تحمل می کردند و بکنند، یا دقت وافی از این رنج غربت می بردند و ببرند، باز هم همان شور و اوج معنوی برایشان هست و خواهد بود.
اما اگر این رنج را متحمل بشوند ولی رنج یابیدن کمال را نادیده بگیرند، عمرشان بیخود تلف خواهد گشت.
با سپاس از شما که این سوال را مطرح نمودید.
|
474-شهربان: با عرض سلام خسته نباشید خدمتحضرت استادموسوی
بسیار سپاسگزاروممنونم از حضرت تعالی وصحابه های محترمتان اینکه وقت گران مایه خویش را برای پاسخگویی به اینجانب صرف نموده اید
فرارسیدن ماه مبارک رجب ومیلاد با سعادت حضرت علی (ع)را پیشاپیش تبریک عرض می گوشم وامید از ئرگاه مولا دارم که شما را سلامت بدارد زیرا شما منبع نورید صحابه های محترمتانمانند خانم رضی زاده شعاعی برگرفته از حضرت عالی واین تعبیری است کهایشان در حق حضرت عالی دارند وبسیار زیبا است
بدینوسیله از زحمات خانم رضی زاده سپاسگزاری می نمایم واز پیشگاه مولای موحدین آرزوی سلامتی برای لیشان وخانواده ایشان را دارم توفیق بجای آوردن حق زحمات ایشان که تیجتاَحق نوریست که حضرت عالی بی دریغ در کام تاریک ما به جان می نشیند را دارم
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:31/4/1386 | اینکه از فاضل گرامی، خانم رضی زاده در سپاس اید حقی است که شما به او دادید و هر انسان که حق را به حقدار می دهد این انسان از نظر من(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) والاست و پربها.
و اینکه تذکر دادید که ایشان را آماده برای ارسال مبانی علمی نمودید، این خود می توان به این بار تعبیرش کرد که تا انسان خود نکوشد نخواد گرفت و نخواهد داد.
پس شخص ایشان خودشان هم شایستگی برای گرفتن و آمادگی برای انتقال دارند.
و اینکه ایام رجبیه و ظروف زمانش را که هم میلاد مولانا باقرالعلوم و میلاد مولانا جوادالائمه و شهادت فرزندش امام هادی و احیاناً میلادش، نیز از همه عزیزتر سیزدهمین این ماده میلاد مولانا قطب دائره جهان نور و رأفت و گذشت و حکمت هست، اشاره فرمودید، از این بیانتان و از این تذکرتان سپاسگذار هستیم.
انشاءا… موید و موفق باشید.
|
473-: با سلام خدمت شما و تشکر
اگر امکان دارد به این پرسش پاسخ دهید. ریشه اعتقاد انسان چیست؟ آیا اعتقاد از طریق علم حاصل می شود؟ یا این اعتقاد از پاک بودن درون است؟
اینکه کسی به امامان اعتقاد واقعی دارد نه لفظی، اینکه کسی به فرمان امام معصوم به درون آتش می رود، و امثال این ریشه این اعتقاد از کجاست؟
با تشکر فراوان از زحمات شما. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:31/4/1386 | موضوع عقیده یک معنی علمی و معنی فوق علم در او هست، معنی علمی اش، یعنی پیوستگی انسان به یک اصل مسلم. وقتی که پیوستگی به اصل مسلم یافت، لازمه اش پذیرفتن ارزش و بهایی آن را به همراه دارد.
انسان به توحید، انسان به مقام عالی نبوت، انسان به مقام عالی ولایت و عصمت و انسان به مبانی قرآن یا از طریق والدین یا از طریق معلم، یا از طریق کتاب، یا از طریق یک محقق دریافته است که اصلهایی هستند. اصلی مانند توحید ونبوت و ولایت و عصمت.
اینکه این اصول را پذیرا شده، این اسمش اعتقادات است و اسمش عقیده است. که گاهاً در مسیر ابتدایی است، و گاهاً در مسیر بالاتر از ابتدایی است و گاهی به ریشه ها و اصل های آن آشنایی یافته.
برای اینکه مطلب را به خوبی بیابید، این شیوۀ اعتقاد اگر از والدین به کسی برسد، ابتدایی است. و اگر از معلمی که در این مسیر تا حدی آگاه است بیابند، بالاتر از ابتدایی است.
اما اگراین مسیر را از طریق محققی با منابعی محکم یافته باشد، این اعتقاد ریشه ای است و قابل توجه. کدامیک از این 3مسیر، علمی اند؟ مرحلۀ اول علمی نیست، القایی است.
مرحله دوم: کمی تعصبی است، و کمی علمی است.
اما مرحله سوم، که توحید را، با منابع عالی فلسفی، چه از مبنای یک هزار آیه که در متن قرآن راجع به توحید هست، بررسی کرده باشند، یا از طریق فلاسفه الهیه، یا از طریق بیان حکمای الهی و دینی در این مورد 3 بها دارد:
بهای اولش محکم است، هیچ متزلزل نمی گردد.
بهای دومش علم است.
بهای سومش به یقین به عمل هم خواهد رسید.
اگر اعتقادات او ابتدایی باشند و همانگونه که ابتدایی است به فوریت از او فرار کنند. و اگر متوسط باشند، در صورتی که نفعی را در آن عمل بیابد، پی اش می رود اما اگر به نفع مادی اش نباشد نیز فرار است.
اما اگر به مرحله سوم که ریشه آن از علم و اخلاق و مبنای قرآن و حکمت الهی پیدا شده دیگر با او همراه است و بهای او هم در اینجاست.
پس ریشه های اعتقادی آغازش هیچ، توسطش یک ذره احتمالاً علمی ولی پایانش تماماً علمی و حکمی است.
شما می بینید اجتماع به اعتقاد خود پایبند نیست. او این نوعاً همان ابتدایی ها هستند.
اینکه که گاهاً پیمان، چون پیمان جز اعتقادات است، وفاداری انسان در پیمان اش جز معتقدات است، درستی انسان در رفتارش جزء اعتقادات است، پا برجا ماندن انسان در پیمانش جزء عقیده هاست
به هر نسبتی که ریشه های علمی و حکمی در درون آن انسان محکم تر باشند بهادادن به این عقیده ها بیشتر است.
شما پرسش کننده بکوشید از آن مرحله سوم باشید. تا هم در وفا وفادار، و هم در عمل زیبا، پرکردار باشید.
|
472-نبی: با تشکر از مطالب عالی. سوالات زیادی در مورد حکمت عرفان دارم |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:31/4/1386 | | آرزو بردل هر انسان عیب نیست. بکوشید که انشاءا… به آرزوهای مقدس و عالی و علمی خود نائل بشوید. |
471-ت:: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی و تبریک میلاد با سعادت حضرت فاطمه(س)خدمت شماو صحابه درسیتان .خواستم اینگونه از زحمات و درسهای شما و جمعی از صحابه بزرگوارتان همچون خانم رنگین کمان تشکر کنم امروز با درسهای عالی و دلنشین شما شایدذره ای توانسته باشم عظمت و مظلومیت حضرت فاطمه (س)را درک کرده باشم.از شما خواستارم برای بودن و ماندن در این مسیر و یکی شدن درسها با وجودم دعا کنید. با سپاس و تشکر فراوان از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | «موقتاً از سفر به حضر شدیم»
با نهایت سپاس از ابراز مهر و صفایتان در محور میلاد عصمت الکبری، از اینجانب و صحابه درسی باز هم ممنونیم و متشکر.
اما اینکه فرمودید برای بقای این مسیر دعا کنید، عمل خودتان و شوق و شور خودتان باید موید و کوله باری دراین طریق باشد. یعنی خود، خودید نه غیر خود.
خود باید به سوی یار روید نه انتظارها.
باید خویش بروید تا عشق یار شما را ببرد.
در صورتیکه بروید و به منهای عشق و شور هر چند به قرب هم شدید، در بُعدید.
این را یقین بدانید و بفهمید و تأمل بنمایید.
|
469-ش: با عرض سلام خدمت استاد و محقق فرزانه جناب آقای دکتر موسوی
امیدوارم در سایه پروردگار متعال سلامت باشید. بدین وسیله خواستم میلاد با سعادت بانوی هر دوعالم حضرت زهرای بتول سلام الله علیها را خدمت شما فیلسوف گرامی و صحابه محترمتان تبریک بگوییم و از بانوی بزرگوار خانم فاطمه زهرا (س) برای شما و صحابه عزیزتان بخصوص خانم رضی زاده آرزوی طول عمر و سلامتی داشته باشم.ممنون از زحمات شما بزرگواران خدانگهدار |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | | از اینکه ایام میلاد امه ا... و قطب دائره هستی ها و شاهنگ ترازوی نبوت و ولایت عصمت الکبری فاطمه الزهرا(علیها السلام) عنایتی به ما و صحابه فرمودید نیز سپاس فراوان داریم. |
468-ت:: با عرض سلام خدمت شما استاد موسوی و صحابه درسیتان، از محضر حضرتعالی سؤالی داشتم:
مراد از تزکیه نفس چیست و چگونه میتوان آن را در زندگی بدست آورد و در امور زندگی از آن استفاده کرد ؟با تشکر از شما
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | با تشکر از شما که دو نوبت پرسشتان پیرامون پاکیزگی نفس است. مرحله اول توجه داشته باشید نفس پاک است و آلوده نیست. این هوا یا میل ناروای هر انسان است که دائره ای آلوده یا دیواره ای قوی به دور قدیسیت نفس می نماید.
و این دیواره:
1) از غرور و خودبینی است.
2) از میل شهوانی است.
3) از عیوبی که خود دارد بر دگران وارد می سازد.
4) آنچه وظائف شرعی و دینی دارد به انجام نمی برد.
5) در پیمان و وفاداری به سستی می رود.
6) اعراض ازحقائق.
اینهایی که بیان شد نمونه کلی است از اینکه اشراق نفس قدسی به جان او نمی ریزد. هرآنگاه این عیوب و نواقص را از خویش براند به یقین آن پاکیزگی ها و نابیت ها و فیض هایی که در عینیت نفس قدسی او نهفته است به سراسر جسم و جانش اثر خواهد نهاد.
نتیجتاً: انسانی پربها، آراسته و شایسته خواهد شد.
|
465-مریم: با عرض سلام خدمت استاد موسوی من از صحابه شنبه شب هستم و از مطالب بسیار عالی و دلنشین حضرتعالی بسیار ممنونم در جلسه 26/3/86 شما فرمودید همهء پیامبران به حضرت فاطمه زهرا(س)نامحرمند به جزپدربزرگوارشان و حضرت ابراهیم(ع) که جد اعلای ایشان بودند و این سؤال پیش آمد که در اجداد حضرت محمد(ص)که بازگو شد جمعی دیگر از پیامبران از جمله حضرت آدم(ع)در زمره اجداد پیامبر بودند،چگونه به حضرت فاطمه(س)محرم نیستند؟
با سپاس و تشکر فراوان از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:10/4/1386 | با تشكر از شما،
اينكه گفته مي شود پيامبران نامحرمند، چون بعضي از پيامبران از ديگر سلسله نژادند. يعني از يك تيره نيستند كه اب و اب و اب و اب باشند. يعني پدر اول، پدر دوم، پدر سوم و پدر چهارم. مثلاً موسي از تيره ديگري است، عيسي از تيره ديگري است، صالح از تيره ديگري است، داود از تيره ديگري است. پس اينها نبي هستند اما از يك سلسله نيستند. اما اينكه پيامبر اسلام را و فاطمه(س) را منتسب به ابراهيم خليل مي دهند، اينها از يك تيره اند، از يك رده به طول زمان ايجاد كرده است تا ابراهيم. باز از ابراهيم ببينيم آيا نژادهاي فاطمه(س) يا رسول ا...(ص) به چه كساني منتهي مي شوند، اينجا ديگر به بحث تاريخي نيازمند است. بعضي تاريخ ها مويدند كه از ابراهيم خليل تا آدم صفي ا... در يك وتيره اند. يعني در يك رده اند ، بعضي برآنند خير، در نژادهاي مختلف اند و اين اختلاف است كه محرميت و عدم محرميت را اثبات مي نمايد.
آنكه در آنجا بيان شده، پيامبران عموماً نامحرمند به حضرت فاطمه، اين رده هاي گوناگون انند. اين يك بحث.
بحث دگر، اصلاً خود محرميت يعني چه؟ آيا محرميت از خون است؟ آيا محرميت از قبول است؟ آيا محرميت از پذيرا شدن است؟ چون اين قيل و قالها فراوان است، به طور كلي اين بحث مطرح شده و اگر شما بخواهيد به واقعيت اين مطالب برسيد حداقل ده جلسه تحقيق در اين زمينه لازم است. با اين سايت امكان پذير نيست.
|
463-ميرعابديني: با عرض سلام خدمت فيلسوف متاله حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي و صحابه درسي ايشان . در مقاله مربوط به سدره المنتهي بيان شده است كه "ملاصدرا مي فرمايند كلمات نازله حق كه به اين عالم ناسوت مي خواهد برسد واحديت دارد، منقسم نمي شود. درحاليكه در قسمت ديگري از اين مقاله عنوان شده است كه " پيامبر مي فرمودند جبريئل مي آيد به ما القاي بيان مي كند ... ولي وحدت را بيان ننموده اند" سوال من اينجاست كه چرا اين مطلب را پيامبر بيان ننموده اند درحاليكه حضرت ملاصدرا اين را عنوان نموده اند؟
باتشكر فراوان از حضرت استاد . |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:10/4/1386 | با تشكر از شما،
اينكه حضرت رسول(ص) فرمودند جبرئيل به ما آگاهي مي دهد، خود اين آگاهي يعني چه؟ ببينيد، مطلب همان وحدت را ارائه مي دهد، ولي با نوعي دگر و بياني دگر. به اين معني كه مباني فرمان، اساس احكام، اساس رفتار بشريت، يا اساس كيفيت تركيبهاي عالم را كه خداي متعال از مقام وحدت توحيدي اش برآن بودند كه بر رسولشان اعلام بفرمايند، اسمش را نيروي وحي بوسيله جبرئيل قرار داده اند.
و اما اگر جبرئيل حذف شود، و نبوت هم در بين نباشد، وحدتها از مقام توحيد براي پيدايش عالم واحدند. پس تفاوتي ندارد، الا اينكه مرحله نبوت، خودشان مي فرمايند. از نبوت كه بگذريم بيان، بيان علم است.
|
462-ميرعابديني: با سلام خدمت حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي و تشكر از زحمات بي دريغ ايشان و صحابه باوفاي درسي شان يك سوال از حضورشان داشتم . در تفسير سوره هود آيه 113 يكي از نظرات هگل پيرامون اضداد هيات و اضداد درون مورد بررسي و تحقيق حضرت استاد قرار گرفتند . حضرت استاد فرمودند ما اضداد درون را قبول داريم ولي اضداد هيات را قبول نداريم . اگر امكان دارد در اين مورد بيشتر توضيح داده شود . اضداد هيات يعني چه؟
در نهايت از زحمات لاحد حضرت استاد و صحابه درسي ايشان تشكر مي نمايم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:10/4/1386 | | با تشكر از شما، جواب شما راجع به اضداد هيات جسميه بحث تخصصي است. اگر مايل هستيد كه به مبناي آن برسيد، با شرائط به شما آگاهي خواهيم داد. |
461-شهربانو: با سلام
خدمت آقای دکتر موسوی استاد فرزانه ومحقق گرامی شهادت بانوی بزرگ اسلام را تسلیت
عرض می نمایم . سلامتی و طول عمر برای شما ازبی بی هر دو عالم تقاضا دارم همچنین
از شما و صحابه های محترمتان سرکار مهندس فاضله خانم نورانی و سرکار مهندس فاضله
خانم رضی زاده استاد گرامیمان و سرکار فاضله خانم قاسمی و بخصوص از سخنران عزیز
و محترم مجلس که با سخنرانی زیبا و چهره معصوم و آرامش بخش خویش درهرکلام
گوهری ناب را به ما ارزانی نمودند و مجلس و وجود سرد ما را با کلام دلنشین و پربار خود
گرما بخشیدند سرکار خانم فاضله ثانی خانی کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم. امیدوارم
که خداوند متعال اجری وافر و فیضی خاص به صحابه های محترمتان ارزانی فرماید و به
ما نیز این عنایت بفرماید تا بتوانیم از وجود حضرتعالی و صحابه هایی که هر یک در
محضر شما به مقام استادی کامل و فرزانه رسیده اند بهره مند گردیم همچنین آرزومندم تا این
توفیق نصیبم گردد تا بتوانم مجالسی در خور مقام و جایگاه شما و صحابه های محترمتان با
حضور این عزیزان برگزار نمایم تا عاشقان راه حق این سعادت را بیابند که از تلألو علمی و
فلسفی و حکمت عملی حضرتعالی بهره مند شوند " ان شاء الله ". |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | «موقتاً از سفر به حضر شدیم»
خانم شعیری
با نهایت سپاس از شما که پاره ای از فضائل صحابه درسی را به تعریف و تبیین آورید؛ خود نشانه ای است از فضل و آگاهی شما.
آری؛ همانگونه که اشاره فرمودید بنده مطرح نیستم و آنچه مطرح اند؛ همان صحابه درسی اند، که چون ظروفی هستند بلورّین که مایعی هم از سوی حکمت متعالیه در آن ظرف بلور فرو می ریزد و ظرف و مظروف هر دو مقدس اند مادامیکه در محیطی تشعشع آور رویت شوند. و اگر ظروف در مکانی پوشیده بمانند، جلوه آنها ناپدید هست.
یعنی با تشکیل جلسه ای شیفتگان حکمت در ایوانکی انجام داده اند همان مصداق آرایش ظروف بلور را به همراه بودی و نیز هم هر آنگاه که همه شیفتگان مشتاق تشکیل این گونه جلسات باشند، بعضی دگر از صحابه را به سویشان روانه خواهیم نمود تا هم چنانیکه ازخانم فاضله خانی بهره ور شدند نیز از بیانات دگران هم بهره ور بشوند. شما و یارانتان موید باشید.
|
460-نرگس: با عرض سلام خدمت استاد موسوی:استاد امروز از مطالب ارایه شده در کلاس آنقدر به وجد آمدم که تصمیم گرفتم حداقل به این طرق از شما سپاسگزاری کنم.آرزوی طول عمر و سلامتی از اعماق قلبم برای شما دارم.از شما می خواهم برای راه یافتن ما به عمق مطالب دعا کنید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/4/1386 | | ما هم از شما متشکریم که گفته های ما در روان نرم شما اثر گذاشت و ما این کالا را ابراز می کنیم تا دلهای نرم و آرامی مانند شما، بارور اخلاقی و علمی و معنوی بشوند. از خدای متعال و مولانا حجه ابن الحسن ارواح العالمین له الفداء توفیقاتی چندانی برایتان آرزو داریم. |
459-نرگس: با عرض سلام خدمت استاد محترم:در سوالی که مطرح کرده ام منظورم عصمت تکوینیه و عصمت کونیه بود اشتباه کرده ام.با تشکر از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:10/4/1386 | شرح نهج البلاغه آن است كه بعضي شرح ها لغوي اند. بعضي شروح رماني اند، بعضي شرح ها هيچ ارتباط به موضوع نهج البلاغه ندارد، بعضي توضيحاتي كه پيرامون نهج البلاغه مولا علي (عليه الصلاه و السلام) داده اند به سادگي قابل فهم نيست.
مثلاً يكي از نهج البلاغه هايي كه مجموع من حيث مجموع مهم است، مربوط است به يكي از بزرگان علمي كه به ميرزا حبيب ا... خويي معروف بوده اند و رحلت نموده اند. اين شرحش بسيار مفيد، اما عربي، مشكل و كمياب است. اين راجع به شرح نهج البلاغه.
جواب سوال دوم:
عصمت تكويني و كوني كلي اش را بيان مي كنيم ولي هر كدامش يك شرح مفصلي است.
‹عصم› به معني نگهباني و مانع است. ديواره شهر را عصم نامند. يعني به ديواره شهر مي روند مي مانند به كجا بروند. اين است كه اسمش را عصم يا عاصم نامند. اين عصمت كليه عالم است.
يعني درختان يك عصمت، گياهان يك عصمت، ديواره ها يك عصمت، خانواده ها يك عصمت، اسم اين عصمت تكونيه است.
و اما عصمت تشريحيه، اختصاص به هر انسان دارد كه خودش با اراده اش، با نيتش، با عملش، با فكر عالي اش، عصمت سخنش را حفظ كند، عصمت راه رفتنش را حفظ كند. (منظور از حفظ، همان عصمت است، چون عصمت عربي است) و عصمت ديدنش را حفظ كند و عصمت عفتش را حفظ كند و عصمت مجموع من حيث مجموعش را حفظ كند. اين تعريف عصمت تكويني و تعريف عصمت تشريحي.
يعني عصمت بر دو بخش است، عصمت تكويني و عصمت تشريحي. اگر لغت ديگري در جايي نوشته شده باشد، به معني اش درست نرسيده اند. ولي عصمت همين است كه گفته شد.
حالا اين چه كند كه عصمت تشريحي اش را، يعني عصمتي كه شرع مقدس او را مقيدش كرده كه بايد حفظ كند، اين خيلي مفصل است و راههاي گوناگون دارد كه به نظر خود من(محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) بيانش تكرار است. يعني داد و بيداد همه دين وران و دينداران به ديگران آن است كه شما عصمتتان را حفظ كنيد، يعني عصمت تشريحي را.
اما آنكه بخواهد گوش كند، كيست؟!! بهتر آن است كه شما به جاي تعريف عصمت تشريحي و عصمت تكويني، مبنا و شكستن عصمت را از ما طلب مي نموديد.
|
458-فاطمه: سلام
از شما در خواست می کنم در مورد تایید تناسخ و یا رد آن توضیحاتی با استناد به آیات و منابع معتبر ذکر کنید و همچنین در مورد استاد بهرام الهی. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | «موقتاً از سفر به حضر شدیم»
با تشکر از شما
ما بحث تناسخ را مفصلاً در همین سایت با عناوین:
رد تناسخ از ديدگاه قرآن عظيم و عقل سليم
منشأ تناسخ از چه زماني است؟
نظر هرقلیتوس پیرامون تناسخ
گزیده ای از رساله تناسخ 2- مرحله اول
راز بیان در رد تناسخ
رد تناسخ از گذر سرشت، میل ها و احساسات خاص هر انسان
ديد تناسخي¬ها و رد آن
رد تناسخ از گذر اطوار
رد تناسخ از گذر قانون تنازع بقا
نظر دیگری از تناسخی ها و رد آن
رد تناسخ از گذر قانون انسانیت انسان
نظام تبدل یعنی نظام خمودها شدن و شیدایی ها آمدن
بحث کردیم که هم در مبانی قرآن و هم از مبانی حکما و هم از مبانی روایات بحث مفصلی شده است.
و اما پیرامون شخصی که نام بردید بهتر آن است که مشخصات ممتازه او را بفرمایید تا در صورت امکان شرحی داده شود و خود از آن شرح به معنی خواهید رسید.
|
457-هانیه: باعرض سلام وخسته نباشید خدمت استادگرامی آقای دکتر سید علی موسوی وتشکر از این همه مطالب زیبا که در اختیار جمیع مومنین قراردادید
2 سئوال داشته ام
سئوال اول : از امام صادق (ع)است که می فرمائید اهدنا الصراط المستقیم یعنی خدایا مرا به ولایت امیرالمومنین هدایت کن خود این جمله علاوه برنماز هم ذکر است وهم ذُکر . چه فرقی بین این دولغت دارد
سئوال دوم : درتفسیر مبارکه سوره حمد عرض کردید که بیان امام باید از بیان پیامبر صریحتر باشد ولی درجای دیگر یعنی در تفسیر مبارکه سوره حمد عرض گردید که امام حق دارد باالکتایه مطلب رابگوید ورسول باید به صراحت مطلب رابگوید خواهشاًواحد خثر بیان کنید |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/4/1386 | با تشكر از شما، موضوع ذِكر و ذُكر؛ هر دو لغت در متن قرآن كريم هستند. ذِكر آن است كه 1) با اراده 2) با نيت 3) با ميل 4) با زبان بيان نمايد. يعني 4 مرحله انجامش، نامش ذكر است. مثلاً وقتي که دعا را مي خواند همين چهار مرحله در او موجود است.
اما ذُكر:
جذب توحيد، جذب نبوت، جذب ولايت و جذب عصمت. يعني فطرت توحيدي هر انسان هم شامل اله مي شود، هم شامل نبوت مي شود و هم شامل ولايت مي شود و هم شامل عصمت. نام اين ذُكر است.
ذِكر با لفظ بيان مي گردد، اما ذُكر در سراسر جسم و جان هر انسان نهفته است.
كداميك از اين دو انسان را به حق و به ارتباط با حق نزديك تر مي سازد؟ ذِكر است نه ذُكر.
ذُكر، گوهر است. اما مادامي كه گوهر را ابراز نكند به درد نمي خورد. به اين مي ماند كه كسي در دلش كسي را دوست دارد اما به زبان نمي آورد. اين بي فايده است. اما آنچه مهم است ذِكر است. چون چيزهاي دگر را عقب زده، او را به زبان آورده است.
اما اينكه بيان امام باید روانتر باشد، امام جنبه ارشادی دارد و مرشد باید بیانش صریح باشد و گاهی هم ایجاد می کند که زبانش یا بیانش را پیچیده بیان کند، هر جا که احتمال داد گفته اش در مخاطب کم اثر است.
اما اینکه گفته شده امام باید روانتر باشد؛ امام جنبه ارشادی دارد و مرشد باید بیانش صریح باشد و گاهی هم ایجاب می کند که زبانش یا بیانش را پیچیده بیان کند، هر جا که احتمال داد گفته اش در مخاطب کم اثر است. اینکه گفته شده امام پیچیده سخن می فرماید و رسول روان، منظور از پیچیده این است نه همیشه.
و اما رسول گرامی که جنبه رسالت دارد او هم باید صریح سخن بفرماید ولی گاهی پیش می آید که گفته های رسول را کسی نپذیرد، او آزرده نشود، بار دوم محکم تر و پربهاتر و پیچیده تر بیان بنمایند؛ هدف این است.
|
454-فرنوش: با اهداء بهترین تحیات،سلام علیکم به استاد ارجمند و آرزوی طول عمر و معرفت هرچه بیشتر در سطوح مطعالی.مواردی که بعنوان استفهام به فکر این بنده حقیر رسیده، ذیلا معروض می دارد. امید است با عنایت به آیه شریفه (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و ...)مسموع افتد.
1-در مورد محیط بودن انبیاء و اولیاء بر بقرآن شکی نیست و بنا به (هرکس به قدر فهم اش فهمید مدعا را)آن بزگواران که فهم و شعور ماورایی داردند، به همان اندازه مراعی می شوند و خداوند در شب معراج می فرماید:(اوهی الی عبده ما اوهی... ) و یا مولا علی (ع) می فرمایند: (لو کشف الغطاء مزددت یقینا)لذا مطمئنا آن بزگواران با آن شعور ماوایی محطیط به کل قرآن بوده اند. حال سوال این است: راه میان بر ما برای فهم نسبی قرآن چیست؟
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/4/1386 | از اينكه استناد به متن قرآن كريم فرموديد، بسيار زيباست. «فيتبعون احسن» هم من و هم شما بايد بپذيريم، يعني اگر از زيباياني كه در متن قرآنند پيروي نكنيم در جهان هستي، نعمت حق را به كفر كشيده ايم. پس انسان والا آن است كه آنچه زيبايند زيبا را با جان و دل هم مقر باشد و هم بپذيرد.
اما انبياء عظام كه جمله اي را فرموديد «به اندازه خود مدعي اند....» اين جمله در شأن مبارك انبياء عظام تقريبا جايز نيست گفته شود.
آنها مدعي نبودند، چون در ادعا امكان كذب است. آنها ارسال شده بودند، نه مدعي بودند. يعني حضرت حق آنها را ارسال فرمود، منتهي هر كدام به حسب زمان خود رسالتي زيبا بر عهده داشتند.
آيا آنها هم به قرآني كه بر رسول گرامي نازل شده، كماً يا كيفاً آگاهي داشتند يا نداشتند؟ در اين سايت جاي بحثش نيست.
و قرآن و عين قرآن از آن رسول ا... و عين قرآن از آن امامان معصوم و عين قرآن از آن عصمت اللهي فاطمه (سلام ا... عليها) است، اينها عظمتهاي حقند و عظمت هاي قرآن هم در جان آنان حكمفرماست. اينها معصومند. آيا من و شما هم به آن مرحله رسيده ايم كه مانند اين بزرگواران، قرآن، ناب قرآن، حكم قرآن، ظاهر قرآن، باطن قرآن، ناسخ قرآن، منسوخ قرآن، محكمات قرآن، متشابهات قرآن، هستي قرآن، بطون قرآن را بفهميم؟ خير.
ما و شما چون در جهت نقص ايم و ناقص ها نمي توانند به اين همه كامل ها راه يابند، تنها راهي كه بر بشر غير از معصوم لازم است، بكوشد از نظر تفسير قرآن، بكوشد از نظر مباني قرآن، به بهترين وجه ممكن و وجه احسن راه پيدا كند. اين يك تكليفي است براي هر انسان متدين كه بايد از جان آيه هاي قرآن بهره ور شود.
|
453-fateme: با سلام وخسته نباشید من دانشجوی رشته ژنتیک هستم و از شاگردان خانم گرمابدری که در مورد شکوه فاطمه (س) از شما استاد فرزانه سوال داشتم.1)میخواستم بدونم که:فاطمه(س) چگونه به فرزندانش مفهوم حیات ورمزو راز زندگی را اموخت که در روز عاشورا حسین انگو نه کرد و زینب اینچنین و سوال بعدی اینکه برای درک عظمت فاطمه (س) در این دنیا چه باید کرد؟با سپاس فراوان از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/4/1386 | «موقتاً از سفر به حضر شدیم»
توجه داشته باشید که عصمت و ولایت هر دو دریای بیکرانند. شکوه دریا را چشمه نمی تواند ببلعد یا بیابد.
شکوه دریا را قُلزَم یا قُلزُم های دریا می یابند. یعنی زلالیت این دریا را قرین اش دریای دگر است و اگر دریای دگر تیره باشد نمی تواند به زلالیت دریای آغازین شود.
پس عصمت اللهی فاطمه (علیها السلام) بلاتشبیه همانند دریایی است بیکران و زلال که از تبعات این دریا هم دریای امامت که امام حسن و امام حسین تا مولانا حجه ابن الحسن (ارواح العالمین له الفداء) باشد، پدید آمده. و از این دریای عصمت، عصمت و صبر دیگری؛ یعنی صبر دریا، طراوت دریاست. صبر دریا، نم و رطوبت دریاست. زینب را و کلثوم را این دریای عصمت به شکوه، شکوه داد.
نه اینکه او با لفظ از حسن و حسین و زیبنب اش به ابراز شکوه آید. و چون آنان یعنی امامان معصوم و کبری و صغرایی زینب در قرین این شکوه بودند، به شکوه رفتند.
اگر توجه کنید ما با این بیان شیرینی ها و لطافت های عصمت فاطمه را هم به شما تذکر دادیم.
|
452-فرزانه: با سلام
پاسخ سوال شما از طریق ایمیل ارسال شد متشکرم ! اما ان سوال فقط یک پهلو داشت و ان پهلو نظر شما به عنوان یک فرد موجود در وادی شناخت بود ! آره یا نه ! آیا واقعا در شناخت راه عرفان باید سراغ از مجتهد گرفت ؟ یا از مسافران ؟! |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/4/1386 | چون نحوه پرسش شما جنبه مذهبي داشت و نوعي پيچيده سخن گفته بودند، از آنجا ما حوالت داده بودم به مجتهد عالی مقام.
و اما عرفان، عرفان آن نيست كه با چند جمله ما جواب بگوييم شما بيابيد. عرفانها بر چندين بخش است. عرفان هر يك از عرفا از يك مركزي سرچشمه مي گيرد، بعضي عرفا مشائي ند؛ بعضي از عرفا متألهه اند؛ بعضي از عرفا متكلمي ها هستند؛ بعضي از از عرفا در تصوف هستند؛ بعضي از عرفا اشراقي هستند. من نمي دانم، به شما چه جوابي بدهم.
شما اگر در مسيريد، يك عارف خاصي به ما معرفي بكنيد، تا ما بگوييم اين عارف نظرش چيست، ديدگاهش چيست، يا به سويش خوب است يا به سويش زيبا نيست؟
و از همه مهمتر عرفان، اين نيست كه شرح زندگي يك عارف را كسي بداند، عارف گردد. عرفان بايد طي طريق كند، راههاي دور و پر و پيچ و خم طي كند، تا به مقام عرفان سرك بكشد.
|
|