بیوگراف معظم له

اهداف

مقالات

رسائل

نمونه صوتي

اشعه هاي تابناک جهان تشيع

زندگي فلاسفه

پرسش و پاسخ

ارتباط با ما

English

صفحه اول

چهارشنبه 17 شهريور 1389

به پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما پاسخ داده خواهد شد.

 

طرح پرسش جدید


آرشیو سوالات قبلی

تابستان 1389
بهار 1389
زمستان 1388
پاييز 1388
تابستان 1388
بهار 1388
زمستان 1387
پاییز 1387
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
بهار 1386
زمستان 1385
پاییز 1385
تابستان 1385
بهار 1385
زمستان 1384


447-mahsa:
falsafeye 124000 payam avar (فلسفه 124000 پیام آور)
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:28/3/1386
این پرسش در سایت خیلی کاربرد ندارد. ولی شما با فلسفه اش چکار دارید؟ آیا معتقدید که پیامبر لازم است، یا معتقد نیستید؟ اگر معتقد نیستید، ما را با شما سخنی نیست. اگر معتقد هستید که یقیناً پیامبر وجودش ضرور است، این تعداد 124000 پیامبر را همان روایاتی که گفته اند، پیامبر وجودش ضرور است، تعریف کرده اند. دیگر ما ضرور نیست، درباره آن زیاد کاوش کنیم.
بلی، تعداد سی و چند تن از پیامبران معظم، نامشان در قرآن مجید ذکر شده، و بعضی از آنها نبی اند، یعنی کتاب ندارند. و بعضی از آنان رسولند، که کتاب دارند. و بعضی از آنها اولی العزم بوده و هستند که کتابهای آنها جهانی است.
از این جهت حضرت عقل کل محمد مصطفی (صلی ا... علیه و آله) که او جزء پیامبران اولی العزم و صاحب اختیار است و کتاب او که قرآن کریم باشد، تا ابد حکمش جاری در سینه بشریت خواهد بود و پیامبران دیگر هم در جای خودشان هم مقام داشتند و هم عظمت داشتند.
و بهتر این بود که ایشان(سوال کننده) می پرسیدند، چگونه 124000 پیامبر را بتوانیم در زمان تطبیق بدهیم تا من(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) جواب به ایشان بدهیم.



446-ش:
باعرض سلام خدمت استاد فرزانه،فیلسوف عالیقدر جناب استا موسوی خدمت شما بزرگوار،سوگواری بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س)تسلیت می گویم جناب استادسوالاتی درموردجداشدن روح ازبدن دارم که با اجازه از حضورتان عنوان می نمایم: 1- آیا وقتی که روح از بدن جدا گردید تنها در ایام 40 روز بعد از رحلت با بدن خود در تماس است یا این تماس دائمی است؟ 2- آیا زمانیکه روح جدا گردید به مأمنی می رود و دیگر ارتباطش با دیگران قطع می شود؟ 3- آیا نمازها یا دعاها و خیراتی و یا زیارتهای حج و غیره که فرزندان یا اطرافیان مرحوم برای وی انجام می دهند چگونه است؟ برای شما از پروردگار منان سلامتی و طول عمر خواهان هستم و از لطف شما سپاسگزارم
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
با نهایت سپاس از شما. گو اینکه پرسش چندین نوبت با مبانی مختلف در همین سایت به پاسخش اقدام شد، ولی کلی را برایتان بیان می کنیم و آن کلی آن است که بین محققان یا دید محققان راجع به رجعت روح به بدن پس از رحلت او اختلاف است.
در اینکه در لحظه های آغازین انغمار جسم در جایگاه خود، روح (برای پرسش های اولیه او) به بدن خواهد آمد ما تردیدی نداریم.
فلسفه هم قبول دارد. که این متن در جلد نهم اسفار در بحث معاد در فصل ”حشر و قیامت“ مفصلاً بحث شده که آری.
اما پس از آن بعضی گویند تا 40 روز، بعضی بیشتر و بعضی مادام ذکر کرده اند، کدام یک از اینها محکم باشد، خوب فهم اش دشوار است. قدر مسلم ارتباط روح با تن خواهد بود و هست.
و اما خیرات و مَبَّرات، این یک بحث فوق العاده پیچیده است.
از نظر مذهب، احادیث فراوانی است که خیرات بازماندگان به روان آنها اثر می گذارد، ولی:
• 1)چگونه؟
• 2)با چه وضعی؟
• 3)آیا این خیرات در لباس ماده به او برمی گردند؟ یا در لباس فوق ماده (که همان جهان تجرد باشد)؟
• 4)و نحوه رسیدن به او نیز چگونه خواهد بود؟
• 5)آیا بازمانده اش یکبار که خیرات نمود، همان یکبار بر می گردد(همانگونه که گفته شد)؟ یا این به چهره تکثر تجسم پیدا می نماید؟
• 6) و آیا اینکه گویند بازمانده او اگر یک آیه از قرآن کریم را تلاوت نماید، روح او یعنی آن در گذشته اش اگر در عذاب باشد، نجات پیدا می کند؟ باز این نجات چگونه است و این نجات موقت است یا دائم است؟
• 7) آیا توجه او به عالم ناسوت در عینی که هست، چگونه هست؟ اینها از مباحث پیچیده و مهم لابلای آیه های قرآن و مبانی حدیث اهل بیت عصمت و طهارت است.

اگر بخواهید به این مبانی خوب آگاهی یابید بهتر آن است که اگر سنخیت از آن شما باشد، به رساله های معاد ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) مراجعه بفرمایید، منتهی با شرائطش.



445-سمن:
باعرض سلام خدمت استاد گرامی چرا گاهی عدل بین بندگان رعایت نمی شود؟وکسی که بیشترتلاش کرده کمتر نتیجه می گیرد؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:28/3/1386
با تشکر از شما، این قانونی است که همگان بر این قانون مقرند. چرا؟ چون انتظارها و توقع ها در بشر از غلیان خون او هست. اول این را باید بیابیم، که غلیان خون انسان، اگر متعادل باشد، انتظار او متعادل است و اگر زیر کنترل، یعنی به حد تناسب کنترل نباشد، بی توجه هست. اما اگر غلیان خونش (که خود یک قانونی است در فلسفه، نه در طب) اگر غلیان خونش فراوان باشد، از همگان انتظار او از حد معمولی بیشتر است. این شخص هم که فرموده اند، هر که کارش بیشتر و سهمش کمتر، ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) این را نمی توانیم بپذیریم.
گویند روی ابن سینا در مکانی ایستاد بود، به او گفتند: وسط دنیا کجاست؟
ابن سینا گفت: همین جایی که من ایستاده ام.
سوال کننده گفت: به چه دلیل؟
ابن سینا گفت: دلیلش آن است که اگر حرف من را قبول نداری، به چهار جهت دنیا برو و برگرد، ببین وسط دنیا همین جاست؟ یا همین جا نیست؟
حالا از کجا ایشان(سوال کننده) می فرمایند «هر کس کارش بیشتر، سهمش بیشتر»؛ زمانی این حرف قبول است که، حداقل 70 میلیون جمعیت ایران (اگر هستند) کمتر یا بیشتر، رفتار اینها را بسنجند و بعد این را بیابند که « هر که کارش بیشتر، سهمش کمتر!!!».
نه، این مطلب اصلاً قابل قبول نیست.
ایشان فکر می کنند، زیاد کار می کند. اگر از دوست ایشان هم بپرسند فکر می کند زیاد کار می کند. از دیگری بپرسند، حرفش همین است. نیست کسی که بگوید من کم کار می کنم، بهره فراوان می برم، عموما این شیوه را دارند.
پس به(بهتر) آن است، خوب کار کند، آنچه به او می رسد، سخت راضی و خشنود باشد و انشاء ا... به کارهای خیر موفق باشند.



442-الهه:
با سلام خدمت استاد گرانقدر و تشكر جهت پاسخگويي به سئوالات طرح شده خواهشمند است در صورت امكان به دو سئوال اينجانب پاسخ دهيد. 1-در صورتي كه اينجانب به حلال بودن كسب فردي مشكوك باشم حكم هديه و يا حتي ناني كه از فرد مذكور به دست من ميرسد چيست؟ 2-در كدام آيه هاي قرآن به خمس اشاره شده است؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:28/3/1386
با تشکر از حضرتعالی که به مبانی دینی سخت متوجه اید. خداوند به شما توفیق بیشتری بدهد که این امور را با ظرافت می بینید.
جواب از سوال اول:
از هر شخصیت مجتهدی که تقلید می فرمایید، از محضر مبارک ایشان بپرسید.

جواب از سوال دوم:
خمس یکی از واجبات حقه الهی و دینی و مذهبی است.
• یک آیه دارد، به رسول اکرم(ص) فرمود که : «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» همان اهدا و ارسال به ذراری فاطمه(س)، خمس است.
• یا در آغاز جزء دهم قرآن می فرماید: «واعلمو انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی». و در حدود 7 آیه دگر هم بالکنایه و بالاستعاره راجع به متن خمس که از غنائم باشد، یا از کسب باشد، بحث شده است.
• و کتابی است به نام ”تظلم فاطمه“ (علیها الصلاه و السلام) که گویند در روز معاد اول ناراحتی که برای حضرت فاطمه پیش بیاید، پرسش شان از آنهایی خواهد بود که حق بچه های او را، یعنی ذراره او را، که سیدها باشند، به آنان نپرداخته اند.
• در ”لمعتین“ راجع به خمس، مفصلاً شهیدین بحث کردند. اگر بخواهم کتب فقهی را نام ببرم، سایت به طول می کشد.
• و در عموم از کتب فقهیه راجع به اخماس صحبت شده.
پس هم در آیه های قرآن و هم در روایات معصومین و هم در کتب فقهیه و در رساله عملیه مراجع عالی مقام راجع به کیفیت و اصل خمس بحث طولانی و شایان انجام داده اند.
این هم نمونه ای از منابعی که هست، برایتان بیان نمودیم.



441-شایان:
با سلام و خسته نباشید اگر به سوالات من پاسخ دهید مرا بسیار راهنمایی نموده و مورد لطف قرار داده اید : 1. کلمه احد چند بار در قرآن آمده 2.آیات مربوط به معاد روحانی (5 مورد) 3. 10 اسم از اسامی قیامت با معنی 4.فرق رسول و نبی و امام 5. 5 معجزه از معجزات پیامبران با تشکر فراوان از کمک شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
این سوالات شما، یک سال زمان درسی لازم دارد اگر بخواهید به مبانی اش برسید. اما اگر به لفظش قانع باشید، آن شما و آن قرآن کریم، ببینید در چه مواردی آمده است.



440-mahsane:
با عرض سلام خدمت استاد گرامی اهدا جوارح بدن بعد از فوت چه حکمی دارد با تشکر
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
از هر شخصیت مجتهدی که تقلید می فرمایید، از آستان مقدس آن بزرگوار سوال بفرمایید به یقین به شما جواب خواهند داد. با کمال تشکر.



439-مهسان:
فلسفه وجود روح در کنار انسان چیست؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
بحث روح را مفصلاً در جای خودش در همین سایت مطرح شده، اگر مایلید مراجعه بفرمایید.



437-سميراواهبي:
با سلام.در قران كريم يك جا انسان از خاك افريده شده و جاي ديگر از خون بسته لطفا توضيح دهيد.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
باید این را پذیرفت که آیه گاهی مقید است و گاهی مطلق است. آنجایی که مقید است، این است که آفرینش و پیدایش آدم صفی ا... از خاک است «خلقتنی من نار و خلقته من طین» یعنی وقتیکه حضرت حق به شیطان و ابلیس فرمان داد، آدم را سجده نما؛ او گفت: که پیدایش آدم از خاک است و پیدایش من از آتش. چون آتش بهایش از خاک بیشتر است، من نمی توانم و نباید آدم را سجده کنم. که در این مقوله تفاسیر قرآن فوق العاده مهم اند و عزیز و محترم.
این است که فرمودند انسان از خاک یا تراب آفریده شده. و اما اینکه فرمودند، انسان از علقه «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین» خدا نفرموده که گاهی از خاک و گاهی از علقه!! خدا فرموده او را اول از خاک آفریدم و بعد از خاک به علقه شد، و بعد از علقه به مضغه(یعنی گوشت کوبیده) و بعد از آن روح در تن او حاصل شد، اینها سلسله مراتب ند، نه سلسله تباین.
این هم در متن سوره مومنون آیه 11 است.

برای توضیح:
اول گیاهی که بشر را ایجاد می کند از خاک است. یعنی تمام مواد نشاسته ای که درآنهاست. و از مواد نشاسته ای اسپرم ها تولید می شود، از خاک بود. آن در یک جهان بود، آن در یک رقص بود، آن در یک حرکت بود که در جایی بیقرار بود و گاهی هم به صلب انسانی آمد.
اما ”علقه“ نه، همینکه در مرکز خودش که جایگاه پرورش انسان است ریخته شد، صورتهای مختلف گرفت. این نیست که گاهی از آن و گاهی از این!!
اینها حالت تکاملی دارند، ازخاک کمال به علقه، از علقه کمال به مضغه، از مضغه کمال به استخوانبندی و استخوانبندی کمال به ورود روح و مجردات و سپس عنوان انسان را یافت.



436-بهاره:
با عرض سلام و تشكر از سايت بسيار عالي شما.من با مطالعه ي مقاله ي سفري به سرزمين ناشناخته ي اراده دو سئوال برايم مطرح شد:1-در عبارت ‌ميتوان گفت اراده خود خود نيست خاسته از يك مخزن است منظور از مخزني كه اراده از ان برمي خيزد چيست؟ 2-در عبارت اراده ابتدا ميل به سوي مطلوب است و سپس اشتداد دل بر ان انگاه صنم را در حريم امن شغف جاي دهد و اراده به انجام بدل گردد منظور از جملات اشتداد دل بر ان و انگاه صنم را در حريم امن شغف جاي دهد چيست؟‌‌
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:15/3/1386
بلی، چون نیروی اراده از یک شوقی یا از یک وحشتی به خیزش می آید، از این جهت خود، خود نیست. زیرا تمام اراده های هر انسان و آفریده های الهی از همین دو سند حاصل می شوند:
• یا مخزن اش وحشت و ترس و عذاب و خوف است.
• یا مخزن و منبع اش شور و حال و شوق است.
بدیهی است اراده ای که برای دفع ناامنی ها باشد از یک گذر شروع می شود و اراده ای که خیزش آن از شوق و شور باشد، نوعی دگر. پس اراده خود، خود نیست.

جواب از سوال دوم:
قانونی است که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری آن فیلسوف می فرمایند: «والفکر حرکه من المبادی» انسان برای پیدایش اراده اش یک صنمی را می گزیند، این صنم نه یک صنم است، بلکه به تعداد درون هر انسان صنمی از آن انسان حاصل می گردد. چنانیکه چهره های هر انسان هیاتی دارد، و وضعی.
آن صنم را که یافت، به سوی آن صنم اراده اش می رود. در مسیر از هیچ چیزی و غیر آن چیزی دیگر را نه پیدا کرده و نه پیدا می نماید.
منظور از این عبارت این مبانی ایی است که ساده تر برایتان گفتیم.
متشکر از عنایتتان.



434-فرزانه:
با عرض سلام و عرض تبریک به مناسبت ولادت بانوی بزرگوار حضرت زینب سلام الله علیها خدمت استاد بزرگوار از شاگردان خانم گرمابدری از شاگردان با سعادت شما هستم و از طریق ایشان با شما آشنا شدم . سوالی که از حضورتان داشتم در رابطه با عرفان مولانا است . چرا در مکتب رشد و سلوک در راه حق افراد بزرگ و سالکان راه خدا از مطالعه ی این عرفان منع شده اند ؟ تفاوت این عرفان با عرفان حقیقی و متکامل خدایی و معنوی در چیست ؟ نظر شما در رابطه با مطالعه ی این عرفان چیست ؟ آیا این مطالعه برای من که در آغاز راه هستم میتواند گمراه کننده باشد ؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:15/3/1386
آری، من نمی توانم به شما جواب وافی در این وادی بدهم. شما بهتر آن است که این سوالی که فرمودید، «چرا و چرا و...» این را از من جویا نشوید. از شخصیت مجتهدی که از آن شخصیت تقلید می فرمایید بپرسید. و زیباتر جواب را آن شخصیت مُقَلَد (یعنی مجتهد شما) خواهند فرمود. هر پرسشی که از ما دارید یک پهلو بپرسید تا ما جوابتان را به واقع بدهیم.



432-ملیحه:
با سلام من دانشجوی رشته علوم آزما یشگا هی زیر نظر استاد مربوطه خا نم گرمابدری. 1-تفا وت عالمم ملکوت با عالم جبروت چیست؟ 2-لازمه پیداکردن معرفت عرفان چیست ؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:15/3/1386
با سپاس از شما،
به جواب دومتان مبادرت می شود که پیرامون معرفت و عرفان و چگونگی اش در همین سایت چندین نوبت سوال شده و جوابهای وافی داده شده، به آن مراجعه بفرمایید.

اما پرسش اولتان:
فرمودید عالم ملکوت و جبروت:
”جهان جبروت“: همان پیدایش جبری است. از این جهت آن جهان را جبروت نامند، یعنی پیش از آنکه همه آفریده ها در قالب مادی و جسمی قرار گیرند، و محدود بشوند، حضرت باری تعالی عینیت اولیه آنها را در یک بی نهایتی به موج آورد، و خویش را به آنها معرفی فرمود (همان قانون «الست»).
این ”بی نهایت“ را (که نمی توان ”جهان“ گفت، نمی توان ”عالم“ گفت، نمی توان ”اندازه“ برایش تعیین نمود، همان ”بی نهایت“ مقداری حق اش را ادا می کند) همانگونه که گفتیم نامش ”جبروت“ است.
و اما ”ملکوت“: ماقبلِ عالم ناسوت است. یعنی هرآنگاه که انسان طبقِ نظر عرفای من ا... می خواهد عینیت اش، مجرداتش، یعنی عقول او، یعنی نفوس او، یعنی ارواح او، یعنی ذوقیات و مدرکات و علومِ او در قالب قرار گیرد، آخرین جهانی که به عالم ناسوت (که همین جهان باشد) پیوست می گردد، نامش را عالم ملکوت نهاده اند.
با یک جمله ”جهان ملکوت“ قبل از جهان ناسوت است. و زمان رجعت یعنی در جهان متافیزیک، انسان که مجرداتش از تن اش رها می شوند، اول منزلگاه آنان عالم ملکوت است. و از عالم ملکوت به جاهای دگر تقسیم خواهند گشت.
بلاتشبیه، بلاتشبیه، بلاتشبیه، ده ها کوه فاصله، مانند دوره کارآموزی انسان که می خواهد به ماموریتی متصل بشود، تشبیه اش که در این جهان است، به ملکوت نموده اند. یعنی قبل از آمدن به این نظام زندگی، عبورش از ملکوت باشد، اول منزلی که ارواح و انفسش باید به عالم تجرد رود، نیز عالم ملکوت است.



428-سید:
( تقدیم به حضرت استادعلامه ) سينه ات صندوق علم ذوالجلال است اي نــــگار آفتـــابي بهر من ، در ظلمت شبهاي تــــــار دست مهرت از سر سودائي ام كوتــــه مـــباد لطف فرما و قدم بر روي چشمانــم گـــــذار قطره اي از كوثــر پيــدا و پنــها نـــم بــــده جرعـه نـوش بـاده عشقم ، مرا منت گــــذار چند گويم از مصاف عقـل و دل ، اي جـــان جـان كيش و مات است، دين ودنياي من اندر اين قمار هرچه مي پويم نصيــبم نيست غير از تشنگـــــي هر چه مي نوشــم ازاين باده نمي يابم قـــــرار تيـــر هجران چون به جولانگاه قلبم مي رســـــد از فراق دوست ، جان بر مي كشــد داد و هــوار سر خوشم از همنشيني چون تو در درياي عشـــق ورنـه بـر پا مي شود ميخــــانه قوم ضـــــرار چشم و گوشم واله و شيدائــي روي تو شــــــد جز غـزل گفتن مرا نايـد به دوران هيـچ كــــار هفــت شــهر عشــق را سيــد بـه دنبال تو گــشــت تــا بــه كـي عاشـق كـشي در پـيـش داري و فــــرار ؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/3/1386
ما در وادی شعر نیستیم و بلد هم نیستیم. ولی آنقدر اشعار شما پر شهد است که همان حال و مقال سید نعمت ا... را ارائه می دهد. از هر جهت باز هم از این اشعار نابتان ما به شَعر فکر مفتخر گشتیم.



426-:
ضمن عرض سلام و تشکر از مطالب مفید و ارزشمند شما اینجانب مهدیه بشارتی دانشجوی رشته ی علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران پزشکی درموردموضوع خیر وشر دو سوال برایم پیش آمد: 1-مبنای فلسفی تضاد چیست؟ 2-تبیین وتوجیه شرورازنظر اصل عدل در این دنیا چگونه است؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:24/3/1386
با سپاس از شما؛
باید بدانید که جهان، جهان خیر است نه جهان شر.
زیرا هستی نامش وجود است، وجود هم خیر است. این جواب کلی.
آنچه چهره تحرکی یا چهره زینتی یا چهره کمالیه دارند، همه اینها چهره ها، نشانی از خیر اوست. کوه چهره اش زینتی است، دریا چهره اش فیضی است، پرندگان و خزندگان و انسان چهره شان کمالی است، تمام اینها خیرند نه شر.
اضداد همین جاست، یعنی در نظام آفرین باید یا ضد باشد و یا قوت و ضعف. اگر همه در یک مسیر باشند، کمالها حاصل نمی شوند. و اضداد است که باید فیض های ممکن را پخش کند.
تاریکی شب با روشنیِ روز ضدند، اما فیضی که از تاریک حاصل می شود، غیر از فیضی است که از روشنایی به دست می آید. و هر دوی اینها خیرند، در عین اینکه ضدند.
و فیضی که از حرارت حاصل می شود، با فیضی که از برودت و انجماد حاصل می شوند هر دو فیض اند ولی در عینی که فیض اند، از ضدند. این اضداد موجب کمالهای عینیِ جهانِ ممکن انند، یا جهانِ ناسوت اند. این جواب از دریافتِ ضدیت شما.

و اما شر:
هیچ چیزی که چهره دارد، در قالب شر نیست. در تَعیّن شر قرار می گیرند نه در قالب. به این معنی که گاهی ممکن است که هر انسان در عینی که چیزی را خیر داند، در حقیقت تعینّش شر باشد و گاهی چیزی را شر می داند، تعیّنش خیر باشد.
انسانی برآن است که در یک شهرستانی به مرحله درسی خویش ادامه دهد، و با خویش تعیین کراهت می کند، تعیین شر می نماید: «اگر من به آنجا رفتم آن می شود و این می شود» تعیینِ این شر است. خود تعیین شر می نماید.
ای بسا که در همان سامان خیرهای مطلق سهمِ این شخص بشود. پس جان مطلب آن است که شرها تعیینی می شود، نه شر مطلق داشته باشد. زیرا همه از عنایت اویند یعنی خدا و هر چیزی که عنایت حق در او باشد خیر است.



422-الناز:
بسمه تعالي.1-نوشت هركس از تولد پيداست يعني خداوند مقرر كرده كه يكي زاهد و يكي مشرك شود و شرايط را انگونه مقدر كرده كه يكي براه درست رود ويكي براه غلط .پس گناه مشرك چيست؟2-چرا بعضي در زندگي انقدر در عذابند وبعضي در رفاه كامل رواني و پاراش و جزاي ايندو در برابر يك گناه مساويست؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/3/1386
خانم الناز اسدزاده:
با تشکر.
این بیان شما از دید کلی قابل ذکر است. ولی از دید جبر و اختیار که فرمودند «لاجبر و لا تفیض بل امر بین الامرین» که انسان هم اختیار دارد و هم ندارد.
یعنی در پیدایش اش جبری است و در عملش اختیاری. این با گفته های شما منافات دارد.
هیچگاه حضرت حق تقریر نفرموده اند که انسانی به تیره بختی و سیه روزی رود. این خود انسان است که این شیوه ها را بر اثر عصیان گاهی، بر اثر جهالت گاهی، بر اثر تبلیغ سوء گاهی، بر اثر مطالعه نمودن بعضی از کتب گاهی و ده ها دگر، خویش را مبتلا به این تیره بختی می سازد. والا حضرت باری آنچه به انسان عنایت فرموده، هم خیر است، هم عقل است، هم نفس قدسی است و هم روش های عالی در فطرت قدسی اش نهاده است. این مجملی بود. باز هم اگر لازم شد، موضوعات را تعیین بفرمایید تا جوابهایی که مناسب باشد اگر مستعد بود، بدهیم.



421-پریسا:
با عرض سلام خدمت استاد ارجمند و با ارزوی سلامتی برای شما درخواست دارم که لطف کنید به سوالات من پاسخگو شوید. 1)چگونه میتوان عنقا درون را بیدار کرد 2)ایا عنقاه درون می تواند بدون کمک های امامان بیدار شود 3)ایا اتمها هم دارای روح مخصوص به خود هستند 4)ایا انسانها بیش از یک جفت دارند 5)برای بیدار کردن عنقاه چگونه میتوان گناهی که دائما به صورت فکر است از ان جدا شد
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/3/1386
جواب از پرسش اول و دوم:
آری این جواب بسیار زیباست و پرسش هم حکیمانه و هم مذهبی است. بلی انسان، راه های مختلف را برای بیدار نمودن وجدانش معرفی نموده اند:
1) عبادتهای مذهبی
2) تحقیقات علمی
3) مسیر حکمت و فلسفه و عرفان
4) در خود فرو رفتن و آگاهی پیدا نمودن از آثار اللهی
اینها روش ها و طریق هایی هستند که انسان رفته رفته خودش را می شناسد و حالتِ علمی و عرفانیِ او روشن تر می شود. ولی همه اینهایی که گفته شد، زیبا آن است که از زیر نظر بیان معصومین عبور نماید. یعنی از طریق بیان و کلمات حکیمانه رسول ا...(ص) و بیان و کلمات حکیمانه علی (علیه الصلاه و السلام) و بیان حکیمانه حضرت فاطمه (سلام ا... علیها) و بیان حکیمانه تمام معصومین چهارده گانه برود.
یعنی از کلمات حکیمانه آنان به بهترین وجه روشنگرایی درون آگاهی می یابد. لذاست فرمودند: «حب الامام کمنزله ملح فی الطعام» هدف از حب: دوست داشتن امامان معصوم و پیروی نمودن از کلمات حکیمانه آنان ذره ذره های درون بشر را روشن می نماید.

جواب از سوال سوم:
و اما در درون اتم، آری دانشمندان اتم شکاف بر حرکت دوریه یا حرکت غیر دوریه (یعنی حرکت موجی) قائل اند که در درون اتم ها این حرکات حاکم اند. تا همین جا این دانشمندان نظر داده اند، ولی دانشمندان عرفان شناس که از طریق قرآن و روایات اهل بیت و بیان فلاسفه متاله استفاده نموده اند، برآنند که هر موجی و هر اوجی و هر حرکتی که در درون اتم هاست، هم ذکرِ ا... را دارد، هم ذکرِ رسول ا... را دارد و هم ذکرِ علی(ع) و حضرت فاطمه و یازده فرزندان قدیس شان.
پس با این مقدمه در درون اتم ها این اذکار حق نهفته اند.
جواب از سوال چهارم:
این کلمه که انسان ها بیش از یک جفت دارند، این را فعلاً به ما واگذار نکنید. بروید با آنها که در این سیرند. که این سیر را از نظر مذهب نمی پذیریم.
به جفت انسان فکر نکنید. به درستی عمل انسان فکر کنید که چه انسانی در عالم والا و برجسته و از سیر عمرشان چه کسانی بهره ور می شوند. سیرتان را به این نکته ها طی کنید نه به گفته کف بین ها و رمال ها!

جواب از سوال پنجم:
موضوع عنقا یکی از اصطلاحات عرفانی است. عنقا نه یک صنم حسی است، عنقا یک صنم مَثَلی است. او را در مثال تعریفش می کنند. مانند همان منطق الطیر عطار که گاهی می گوید مثلاً قلة قاف. این قلة قاف یک چیز محسوسی نیست. این یک ضرب المثل است (مانند کلمه سیمرغ). که کلمه سیمرغ ضرب المثل است.
«ریزه خوار او هر موجود و عنقاند» هدف این است که از زمین تا عرض همه زیر پوشش رحمانیت حضرت حق نهفته اند.
یا مثلاً ”گفتة عنقا“، ”کوهِ عنقا“، ”حرکتِ عنقا“، اینها را بعضی به عنوان ضرب المثل آورده اند. نه اینکه بخواهیم بگوییم این در فلان جاست و در فلان مکان.



420-نرگس:
با عرض سلام خدمت استاد محترم:لطفا در مورد مصادیق عملی جوده رای در رساله واجب الوجود بیشتر توضیح دهید.2-لطفا کتابی معرفی کنید تا بتوانم نهج البلاغه را بهتر بفهمم.با سپاس از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/3/1386
با تشکر از شما،
”جوده رأی“ یکی از مراحل سیر عرفاست. و عارف هرآنگاه که در مسیر عرفانش به حق می خواهد برسد، همه دیدگاهش باید به «جوده» آیند.
هدف از جوده: یعنی زیبا اندیشیدن، و کامل مطلب را یافتن. نه سرسری بگیرد.
چون انسان اگر موضوع علمی را به واقع نیابد جوده رأی پیدا نمی کند. یعنی نمی تواند به واقع اش نظر بدهد. این است که مطلب را به خوبی، به تمامه و به کماله، به واقع بیابد و سپس نظر بدهد.
در سخن اش جوده باشد، در نگاهش جوده باشد، در فکرش جوده باشد و در نیت اش جوده باشد. از همه مهم تر رأیی و نظری که درباره چیزی صادر می کند، جوده صادر کند، نه با پیرایه. این معنی جوده است.

و اما جواب دوم شما:
خیلی کتابها در شرح نهج البلاغه علی(علیه الصلاه و السلام) نوشته اند، منتهی هرکدام یک دیدی را انتخاب کرده اند، بعضی دید ادب را از نهج البلاغه گرفته اند، بعضی دید حدیث و روایت را، بعضی دید حکمت و عرفان را، بعضی دید تَرجُمان و رمان مانند را، بعضی دید اخلاق و معنویت را.
من (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) نمی دانم شما با کدام یک از این گفته ها آشناترید؟ که اگر دریافتم، در آن مقوله ای که طالب هستید در صورت امکان به شما معرفی شوند. ان شاءا... موفق باشید.



419-زهرا:
با سلام لطفاً با توجه به رساله طبیعت 2 خود به سئوالات اینجانب زهرا محمدی پاسخ دهید : سئوال 1 : آیا موجود دیگری وجود دارد که همانند انسان دارای چند طبیعت باشد ؟ اگر وجود دارد طبیعت آن هم همانند انسان است ؟ سئوال 2 : اگر قبول کنیم که سه طبع انسان یکی است ، آیا میتوان نتیجه گرفت که اگر یکی از طبعها بیشتر رسیدگی شود در واقع کل آنها رسیدگی شده است ، این چگونه توجیه می شود؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:4/3/1386
جواب از سوال اول:
از اینکه شما پرسش را در طبیعت فرمودید، بحثی است پیچیده. ولی حق این است که بگوییم در این جهان لایتنهی، به این معنی که در کرات به طور مطلق، یعنی کرات زمینی، کرات توسطی، یا کرات سفلی یا کرات علوی، یا در کهکشانها یا در منظومه ها و ... آنچه در جهان مایری و مالایری اند، یعنی در جهانی که قابل رویت اند و در جهانی که قابل رویت نیستند، موجوداتی نسبت بر آن جهان به فرمان حضرت حق که از فیض آن جهان بهره ور شوند، آفریده شده.
فلسفة خلقت آن جهانیان آن است که خلقتِ جهان و کرات و منظومه و کهکشانها بی فایده و بی ثمر نباشد. ما نمی توانیم بگوییم که آفریده ها تنها در انسان خلاصه می گردند، ابداً. چنین چیزی هیچ کس ازمحققان بیان ننموده اند.
اما موجود دیگر مانند انسان که اینگونه یعنی بدن فیزیکی اش و از سینه به بالا چگونه، و از سینه به پایین چگونه، این را من آنگونه واقف نیستم. ولی اگر بخواهم نظر بدهم می گویم آفرینش انسان و طبع انسان و حالات انسان به خود انسان اختصاص دارد و بس.
حضرت حق انسان را حضرت انسان لقب داده است و در متن قرآن هم فرموده است: «و لقد کرمنا بنی آدم» چون چنین متنی در قرآن کریم است ما می توانیم به جرئت بگوییم نوع انسان یک گونه است و بس.
بلی آفریده های دگر هستند، به یقین طبع آنها و هیات آنها و اندام آنها و میل و رغبت آنها و بیداری و استراحت آنها و خیزش و توقف آنها به خودشان اختصاص دارد.
و اما راجع به 3 طبعی که شما گفتید من خیلی دقت نمی کنم یعنی چه؟ اگر هدف شما از این سه طبع، ماده یعنی جسم؛ تجرد یعنی مجرات و طبیعی که همان ابزار معادن انند؛ اگر هدفتان از این 3 طبع این است بلی. در صورتیکه به یکی از طبایع سه گانه همان مجردات یعنی بکوشد روح را تقویت کند، بکوشد نفس اش را عالی به بار آورد، بکوشد از مزایای عقلی اش بهره بگیرد. بکوشد از نیروی تفکراتش بهره مند گردد، به یقین در جسم و اندام و دو طبع دیگرش اثر گذار خواهد بود و جای تردید نیست.
این است که عرفا، اولیای خدا، همّشان آن است که یکی از این طبایع مجرد (همانهایی که نام بردیم) اینها را به اوج و عظمت وادارند، تا جسم و حالات جسم آنها زیبانشان بدهند.
بنابراین هر انسانی که چهره اش عارف است، هر انسانی که چهره اش ملیح است، هر انسانی که چهره اش پر عاطفه است، هر انسانی که چهره ظاهری او، زیبا او را نشان می دهد، ریشه این زیبایی از آن زینت طبع مجرد او محسوب می شود.



418-بي:
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت حضرت استاد موسوي . مي خواستم بدانم آيا زن مي تواند بدون اجازه همسرش از منزل خارج شود آيا بابت آموختن علوم ديني چطور 2 - آيا زن مي تواند بدون اجازه همسرش از درآمد خودش بابت هر چيزي كه دلش مي خواهد هزينه نمايد و اگر رفتن سر كار را مشروط كرده باشد به اينكه بدون اذن او هزينه نكند چطور 3 - ازدواج كه يكي از سنتهاي سفارش شده حضرت رسول اكرم ص است آيا واجبتر است يا پرداختن به امور مادي 4 - كتابي در خصوص آئين همسر داري كه مسائل شرعي و حدود اختيارات آن براي زن و مرد مشخص شده باشد را معرفي نمائيد . با تشكر لطفاً در اسرع وقت جواب سئالهايم را دريافت نمايم . التماس دعا
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:4/3/1386
چون قانون ازدواج و حقوقِ در امر ازدواج؛ مرد حقی را بر زن خواهد داشت (یعنی همسر محرم او). و این از محرمیت حاصل می شود. گو اینکه بعضی از محققان از شرطِ نفقه دانند، ولی خیر. از اصلِ قانون محرمیت، این حق برای مرد نسبت به همسرش حاصل می شود.
خروج از مکان چند حالت دارد:
• گاهی برای ضرورت است. ضرورت، یعنی اگر نرود، حیثیت او، ثروت او، دین او به هر علتی زیر سوال می رود. چنین خروجی بی اجازه منعی ندارد.
• و گاهی برای دیدار دوستان یا آشنایان خروج لازم است. این خیر، حق خروج بی اجازه ندارد.
• و گاهی خروج برای دیدار طبقه اول از خویشانش هست، منظور از طبقه اول یعنی پدر و مادر. می تواند برود، مشروط بر اینکه تنها دیدار آنان باشد و توقف نکند. در این موارد رفتن او منعی نخواهد داشت.

و اما جواب از دوم:
درآمدِ زن بر چند قسم است. قسم اول: خودش کار می کند، یا درآمد تملکی و دارایی و ثروت دارد. اینها نیاز به اجازه شوهر نیست و با هر گونه که در مسیر درست باشد می تواند هزینه را انجام دهد. هر چند با همسرش مذاکره نکند.
و اما اگر این درآمد و این وجه، اگر از همسرش به عنوان ماهیانه که معروف است در بین مردم، استفاده می کند، باید با نظر او به مصارف برساند. جز اینکه اجازه مطلق از شوهرش داشته باشد. یعنی به شوهرش اینکه بگوید آنچه به من می دهی، از آنِ من است نه از آن زندگی. اگر «از آن من» را پذیرفت، بی اجازه او می تواند کاری را انجام دهد.

جواب از سوال سوم:
ما مطلب شما را در مادی نفهمیدیم. اگر هدفتان از مادی یعنی آراستن، به علم و کمال و معنویت و عرفان است، این را ما بر ازدواج مقدم می دانیم.
و اما هدف از اینکه ازدواج نکنند در حالیکه نیاز به همسر دارد، چه زن یا مرد، تفاوتی ندارد، در صورتی که نیاز مبرم به همسر داشته باشد، که اگر همسر انتخاب نکند به عمل حرام خواهد افتاد، اینجا بهتر آن است که ازدواج کند.
ولی حق مطلب آن است که زمانی تن به ازدواج در دهد که حیثیت اخلاقی، حیثیت دینی، حیثیت رفاهی، حیثیت ناموسیِ آن انسان در امان بماند.
آیین همسرداری آنگونه کتابی نیست که حق زن و مرد را نشان بدهند یا چگونه برخودشان را، آیین همسرداری هم زن و مرد باید از اخلاق بزرگان دین از آن جمله رسول ا...(ص) و ائمه معصومین را فراگیرند. عبارتی است که «جهاد مرئه حُسن تَبَعُل» زنان به خدمت پیامبر آمدند یا رسول ا... اجازه دهید ما در میدان نبرد به این و آن بپردازیم. حضرت فرمودند: جهادی که برای زن است نیک شوهر دار باشد. این جمله را اگر به ابعادش شما و دگران عمل کنند آئین شوهرداری همین است. یعنی به هنگام رویت شوهر چهره باز، به استقبال شوهر رفتن عالی، طرز زندگی را درست پیاده نمودن در حد خوب، اخلاق و روش در حد زیبا، از همه مهمتر سِردار و امانت دار بودن همسر.
اینها خود نمونه بارزی برای همسر داری است. هم برای زنان و هم برای مردان. و اگر در این مورد بیشتر بخواهید بررسی کنید در صورتی که توان علمی داشته باشید، تفاسیر سوره نور را ملاحظه نمایید.



415-سمیه:
با عرض سلام خدمت حضرت استاد موسوی . روز معلم را به شما استاد گرانقدر تبریک عرض می کنم.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:4/3/1386
ما شما را هم به پاسخ بیانتان تبریک می گوییم. ولی این را بدانید که روز معلم یک روز نیست. همه لحظه ها که انسان بیان نو و پدیده ای نو را بیابد همان روز، روز معلم است. انشاءا... موفق باشید.



414-نرگس:
باعرض سلام:استاد پاسخم را دریافت کردم.متشکرم که این قدر با حوصله راهنماییم کردید.پاسخ شما به نظرم خیلی قابل تامل بود و بطنهای زیادی داشت. آنطور که با جستجو در خودم یافتم و امتحان کردم مهمترین چیز ترک انانیت و تعین بود.اگر بتوانم در هر لحظه به جای آنکه به یاد خودم باشم خداوند در قلبم حضور داشته باشد آنگاه شاید بتوان آنچه که یافتم را حفظ کنم.1-آیا این درست است؟نکته دیگری که در پاسخ شما توجهم را جلب کرد آن است که: 2-آیا پیامبران الهی نیز نفرین می کردند؟یک سوال دیگر هم داشتم و آن این که:3- هنگامی که ناگواری برای انسان پیش می آید از کجا متوجه شود که عارضه اعمال خود اوست یا مشیت خداوند است؟"همچنین به خاطر رساله های واجب الوجود نیز تشکر می کنم."
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:23/2/1386
آري، همان ترك تعين و خوديابي و در خود و براي خود بودن، معظم ترين تاريكي هايي است كه در كمين روشنايي هاي انسان نهفته اند. و يافت حضرتعالي درست است و حق همين است.
و اما پيامبران الهي، چون وجودشان واسطه رحمت خلق و خالق است، و آنچه واسطه خلق و خالق باشند(باشد) بايد از هر نقصي و هر كاستي در امان باشد و فلسفه نفرين نقصي است كه در نهاد انسان نفرين گرا نهفته است. و هرآنگاه كه مُقدِم بر نفرينِ شيء يا كسي بشود، در حقيقت مي خواهد جبران نواقص دروني خويش را به مرحله عمل برساند. و پيامبران چون ناب و كاملند، با اين فلسفه نفرين نكردند. آيا حق نفرين هم نداشتند؟ اين بحثي است كه بعضي از محققان اثبات حق نفرين براي پيامبر نموده اند.
اما خودمان (محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) بيانمان اين است: ما از آن گروهي هستيم كه نمي توانيم پذيرا گرديم كه ناب مشوب به ناقص باشد.
و چون او يعني پيامبر الهي در ناب سير دارد، و جان مطلب آن است كه با مقدمات ذكر شده نفرين نمي نمايد.

جواب از سوال سوم:
هدف از ناگواري، گاهي نقص بر نظام زندگي است. يعني زندگي هر موجود، طبق مرادش عمل نمي شود. اين يك معني ناگوار است. اين ربطش به حسرت و برتر خواهي انسان است و ربطي به اله ندارد.
انسانهايي كه دائماً براي رفاه زندگي در اندوه اند، اينها بي توكّلان(بي توكل) حق اند و هم از آنهايي هستند كه از شعاع و اشراق عقل و همت عقل بهره نگرفته اند. و اينها در ديگ هاي جوشان زندگي مي جوشند و هيچگاه آرامش خاطر نخواهند داشت. پس مجموع اين ناگواري ها و اندوه روي ها وابسته به نواقص هر موجود است. و اما اندوه ها، گاهي معني صبر و بردباري را به او نهيب مي دهند. يعني در هجر ياري و درگذشت عزيزي و امثال اين اگر باشد، اين نه از سوي خداست، بلكه از سوي نبض طبيعت است. و نبض طبيعت اينها را مي طلبد. آيا در اين نبض طبيعت، اگر به حادثه هاي اندوه غرق گردد و هستي اش را بدهد، چه ثمر دارد؟ و چه بهره؟ چه كسي، يعني چه بهره اي دارد؟ جواب: براي مزيد وقار و معنويت او هست.
پس جان مطلب اين شد كه اندوه هايي كه گرداگرد انسان را فرا مي گيرند، گاهي در خود انسان خلاصه مي گردد كه اين جز وزر و وبال و خستگي چيز دگر را به همراه ندارد و گاهي از غوغاهاي طبيعت ثمره، و نتيجه آن مزيد بر معنويت انسان است.
لذاست اكثر اولياء حق به اين شق دوم به اندوه ها پر شوند. مثلاً بعضي از آنها به اندوه كمال ماندند. به سوي كمال رفتند به هر علت سدّ آن كمال گشت.
به سوي ياري رفتند، آن يار سالم از آب در نيامد. و به سوي حقي رفتند، آن حق در حقيقت به بازي گرفته شد.
پس اندوهي كه اينگونه باشد، براي مزيد معرفت و وقار هر انسان است.

و اما موضوع رسالات واجب الوجود:
سعي كنيد بفهميد و سپاس كنيد. تا نفهميد بيخود سپاس نكنيد كه شما را به حادثه هاي حسي غير از واقعي نزديك مي سازد.
و آنكه كارش حسي باشد، سرانجام كارش به بيهودگي كشيده خواهد شد. از شما مي خواهيم هر ميزاني كه در رساله واجب الوجود وارد مي شويد، هم از نظر لغت، هم از نظر معني، هم از نظر موضوع و هم از نظر مفاهيم و هم از نظر نتيجه عالي بنگريد.
و اگر اينها را در جان خود از خود آنها يافتيد، سپاستان از جان خواهد بود. اگر به آن مباني واقعي نرسيديد سپاس داريد ولي از گلو به بالا داريد!!
آن كه سپاسش از گلو به بالا باشد، با وفا نخواهد شد.



413-اناهیتا:
1-معاد لازمه کدام یک از صفات الهی است ؟{لطفا کامل توضیح دهید} 2-اختلاف درباره ی معاد در ادیان مختلف از کجا منشا میگیرد؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:23/2/1386
با سپاس از شما؛
معاد كه پرسيديد ‹جزء كدام از صفات است؟...› پرسش، پرسش عالمانه است. جواب: از عدل الهي است. چون قانون عدل، يكي از قوانين ثوابت در جهان آفرينيش است.
گو اينكه بسياري گويند عدل زادة از ظلم است، يعني اگر كسي در جهان ظلم نبود، عدالت هم معني نداشت! اين موضوع خيلي سند نيست و اين موضوع قابل رد است. اگر هم قابل رد نباشد، محققان با او كاري ندارند. قانون عدل، مانند اركان ساختمان است كه ساختمان اگر بي استوانه باشد، يعني بي ستون باشد، سقوف يا سقف ها محال است در حد تعادل بر آن ساختمان استوار گردد. پس پايه ها بايد محكم باشند تا سقف ها آرام. و عدالت هم كه بعضي از نظردهندگان گويند زاده از ظلم است، اين را ما(محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) خيلي نمي پسنديم. ما عدالت را استوانة توحيد مي دانيم، يعني ستونهاي جهان آفرينش.
به ديگر عبارت، عدالت عبارت است از اندازه ها و زيبايي ها. يعني اگر زيبايي ها، كه در جهان، جلوه ها را ارائه مي دهند، ريشه اش را بخواهند، از ‹عدالت› است.
به ديگر عبارت يك اتومبيل كه به راحتي در خيزش است، اين از عدالت آن دستگاه است. يعني جايگاه آب، جايگاه نيروي حرارتي، جايگاه گردش و جايگاه توقف در اينها در حد نظام زيبايند. و هرگاه كه اتومبيل بماند، نظمش نابود شده، هر چند اندك باشد. پس معاد جزء لوازم عدالت و زيبايي هاي حضرت حق است كه هم زيباكاران به پاداش مي رسند و هم زشت كاران به كيفر رسند.
اگر عدالت نباشد و زشت كاري را به كيفر ببرند آزرده مي شود، كه چرا مرا كيفر دادند؟! اما آنگاهي كه بيابند اين كيفر بر اثر ناامني عمل او هست، ديگر خودش قانع خواهد گشت.
اما ساير اديان، آنها از عدالت نمي دانند، از تعصب مي دانند.
ملت موسي، ملت عيسي و ملل ديگر كه قائل به معادند، اين معاد را نوعي خيرخواهي به حساب آوردند، نه از عدالت.
در خيرخواهي ترحم است، و حضرت حق كارش ترحم نيست. كارش در اصل واقعيت هاست. پس نظر آنها راجع به اصل معاد به خوبي قابل قبول نيست.
خود معاد قابل قبول است ولي فلسفه معادشان ناقص است.



411-نرگس:
با عرض سلام خدمت استاد موسوی: روز معلم را به شما, که به حق استادی بزرگوار هستید و من لمعان نور معرفت را در زندگیم به واسطه وجود شما میدانم'تبریک میگویم.سخنان و تحقیقات پر مغز شما بسیار زیبا در ظرف وجودم جای میگیرد ظرفی که پای صحبت بسیاری بردم ولی چیزی گیرش نیامدآن طور که میخواستم نبود.در نهایت از شما بسیار سپاسگزارم."استاد خیلی دوست داشتم پاسخ سوالی که در مورد تغییر بود و هفته قبل پرسیدم را نیز بیابم"
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
از اينكه اين همه ابراز بزرگواري فرموديد ممنون و متشكريم.
آري، مانند شما هستند كه خموش را به تحريك نزديك مي سازند و خفته را بيدار. يعني در غوغاهاي زمان، انساني پاك و مخلص و قدرداني چون حضرت عالي علت مي گرديد كه تحقيق هاي علمي و فلسفي و حكمي روشن تر و زيباتر گردد و به پرسش آن آيه هم كه اقدام نموديد، به نظر خودمان جواب وافي را ارسال نموديم از شما ممنون و متشكريم.



410-الهه:
اي مشعل هدايت معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي، رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است. از پدر گر قالب تن يافتيم ازمعلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين روزتان مبارك
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
خانم الهه فاخري نيك:
از اين همه تحقيق و تنزيه و تشويق، كه از قلم و بيان تان، ابراز شد، ما چندين برابر هم سپاس داريم و هم تبريك بر گفته هاي محكم و شيرين و دلنشين شما.
آري در متن قرآن كريم موضوع معلم را از عشق بالاتر فرموده است، و آن آن است كه «يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه» آري اي رسول ما، اي پيامبر معين و محق ما فرمان ده يا آماده ساز يا تبليغ نه يا فرمان ده، نخستين لحظه همه چيزت را اي معلم، آراسته بساز. يعني كتابي كه مي خواهي از آن به دگران نقل علمي كني ببين از كجاست؟ و آيا در آن كتاب، گوهر تابان معلق است يا گوهر تابان معلق نيست؟ زيرا از گوهرهاي تابان بر دل متعلم قطره ها فرو ريزد، همان قطره ها اقيانوس ها مي شوند. اما اگر عشق تنها باشد، در خودش شادي ايجاد مي شود و بس.
ولي اگر از متني تزكيه شده مطلب را به دل انسان مزكي يعني ناب فرو ريزد او با يك انسان سر و كار ندارد آنگاه است كه آن يك انسان ميلياردها انسان را انسان مي سازد. معني تزكيه اين است. پس تزكيه ها در تعليم ها مهم اند نه تنها عشق ها.
آري عشق مقدم است ولي تزكيه و دريافت مطالبي مالامال پر از گوهرهاي حقاق ذي المقدمه اند و ذي المقدمه ها در عالم اصل اند و نتيجه اند.
اينكه حضرت عالي مي بينيد در دل انسانها، انساني پاك انساني والا، انساني شيفته به چشم مي خورند اينها از مسير عشق انسان به انسان نيست اينها از مسير تزكيه علم است.
تا بارقه هاي علمي مزكي نشوند و در دل مزكي ها فرو نريزند، جهان جلوه سرك نخواهد كشيد.
يك صدرا پيدا شد، يعني يك انساني كه در آغاز جواني هم عشق داشت و هم معرفت داشت و هم كمال داشت اما مزكي نشده بود. آن گاهي كه به نزد استادي چون سيدِ داماد رهسپار شد و زانو براي فلسفه و حكمت و عرفان زد، منتهاي با شرط مزكا شدن كه از استاد در اولين مرحله اين را گرفت.
يعني در نخستين گامي كه محمد فرزند ابراهيم شيرازي در اصفهان به نزد سيد داماد آمد و از او پرسيد مي خواهي چه كني؟
گفت مي خواهم فلسفه و حكمت بيابم.
گفت: اول تزكيه است. تا مزكي نشوي به فلسفه و حكمت و عرفان نخواهي شد. درس كه طي شد، سيد از صدرا خواست جلو بيا. و بعضي گويند استاد جلو رفت به نزد شاگردش چون او را پربها يافت و اينگونه گفت: اي محمد كه پس از اين لقب ات صدرا خواهي شد مزكي را يافتي؟
گفت: نه، نيافتم.
گفت: به تو مي گويم مزكي: آن چه هستي همان باش و بس.
نام اين مزكي است. ديگر در اين وادي و در اين چند سطر سايت نمي توانم بيش از اين سخن گويم.
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
براي اينكه اصل خويش را در اين مزكي يابد، كه:
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من
اسرار ها از تزكيه ها هستند و بس.
تا كسي در وادي دانش از مرحله عشق به مرحله مزكي نرسد اسرار درون خود را نخواهد يافت.
ان شاءا... مويد در اين وادي باشيد.



408-سمیه:
با عرض سلام خدمت حضرت استاد موسوی می خواهم در مورد کمال بپرسم . که آیا همه باید یک کمال داشته باشند؟آیا کمال همه به یک جا هست یا نه؟و آنچه برای انسان در عالم وفادار است چیست ؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
آنچه براي انسان وفا و پايداري دارد، پيمان است. اگر كسي در پيمان باوفا بود همه چيز از او روشن مي شود، گويا پيمان كبريتي است كه همه اجسام آماده را روشن مي نمايد.
اما راجع به كمالها: كمالها اصلاً نمي توانند يكسان باشند بدانگونه كه دريافتها يكسان نيست. انساني كه مطلبي را مي يابد، از نيروهاي تدبيري و قدرت فكري او هست و هيچ كس در دنيا ديده نشده كه فكر اولي با دگري يكسان باشد.
كه مي خواهد اين را بسنجد؟ كسي نيست غير حق و باريتعالي. پس چناني كه دريافت ها مختلف اند كمال ها نيز مختلف اند.
ولي يك جمله به شما بگويم كه كمالي را بجوييد كه شما را در وفا و پيمان محكم كند و بس.
موفق باشيد.



407-نرگس:
باعرض سلام و تبریک به مناسبت میلاد با سعادت امام حسن عسکری(ع) خدمت استاد محترم: استاد,از شما خواهش می کنم به دو سوال من پاسخ دهید:1-منظور از تغییر در آیه مبارکه"لا یغیر الله بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" چیست؟2-چه کار باید بکنم تا بتوانم شخصیتم یا یک خصوصیتم را تغییر دهم(یک تغییر پایدار و ماندنی)؟ با نهایت سپاس از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
ممنون از اينكه ميلاد مولانا و سيدنا و اصل اصل الولايه يعني آنكه از عين اش، عينيت قائم(عج ا.. تعالي فرجه شريف) عين يافت، فرموديد ممنون و سپاسگذار هستيم
اما جواب از اين آيه مباركه «ان ا...لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» ظاهر اين آيه بعضي از مفسرين، دوران موسي و فرعون و طرفداران موسي و فرعون بهره وري نموده اند. از آن جمله يك «قبطي» يعني طرفدار فرعون و ديگر از ياران موسي، هر دو كنار جوي آبي نشسته بودند، چون حضرت موسي نفرين كرده بود كه آنهايي كه در مسير ضد من اند نعمت را برآنها عوض كن و آن شد.
يعني يك ظرف در اختيار هر دو تن بود، يكي از آنان ظرف را به آب نيل مي زد، يا آب دگر، همينكه مي خواست بنوشد به چهره خون مبدل مي شد، و ديگر با همان ظرف از آن آب استفاده مي كرد، آب به حال خود بود و عوض نمي گشت. اين دو با يكدگر سخن گفتند. كه چرا اينگونه است؟ آنكه طرفدار موسي بود به جواب درست برآمد: اي دوست آب يك آب است ولي نوشنده آب غير آن است!!
تو چون موساي حق را قبول نداري، آب به صورت خون مي شود، طبق نفرين موسي كه در متن قرآن موجود است. اما من كه اين را مي نوشم و معتقدم بر موساي حق آب به حال خودش باقي است.
خداي متعال تغيير نعمت نمي دهد، جز اينكه انسان خودش را عوض كند. يعني اگر نعمتي خداي متعال به تو انسان داد، قدر آن نعمت را بدان كه آن نعمت به شكل خون نشود و از تو هجرت نكند!!!! واقعاً اين است.
تو انسان هرگاه توفيقي در كمال يافتي قدر آن توفيق و كمال ات را نگه دار تا از تو دور نشود، و آن آرامش كمال و آرامش توفيق به صورت جزر و مد درياها از بلا و شيون ها گردد، «ان ا... لا يغير ما بقوم» خدا هيچگاه كسي را از او نعمت نمي گيرد بلكه خودش موجب سلب نعمت مي شود. همه جهان بايد بدانند هرگاه به توفيق نعمت رسيدند به شكرش بپردازند نه به نقص اش. و هر آنگاه به شكر نعمت پرداختند آن نعمت زيباتر و محكم تر و با وفاتر مي شود و اما اگر به كفران نعمت يعني به جاي سپاس به عناد رفتند ، به جاي سپاس به ناداني رفتند، به جاي سپاس به عدم قدرداني اقدام نمودند، همان نعمت از آنها گرفته مي شود و به صورت عذاب مبدل مي گردد.
اين معني «ان ا.... لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» مي باشد
جان مطلب اين است:
اي عزيز دانا! اگر نعمتي، نعمت استادي، نعمت كمالي، نعمت رحمتي، برايت دست داد محكم حفظ اش كن تا آن نعمت عالي و سرفراز بماند.
و اگر محكم حفظ نكني، به يقين بدان خود آن نعمت عوض خواهد گشت زيرا نعمت در برابر نقمت توان ماندن را ندارد.
آفرين بر شما كه اين پرسش را نموديد.
سراسر اين آيه انسان ساز است.. كدام انسان؟ انساني كه غرق نعمت است آن نعمت را چندين برابر گرامي بدارد
چه كند انسان عالي باشد؟ همين ها را مراعات كند. يعني بهاي نعمت را چندين برابر نهد، اگر نعمت يك پرو بالي روي سر انساني افكند، اين پر را با دررهاي جانش حفظ كند نه اينكه مقداري از آن نعمت را گرفت اين پرو بال بسوزاند!! آنجاست كه از مرحله عالي انساني بويي نخواهد برد.
امكان دارد ظاهراً خويش را قانع كند، ولي سخت در اشتباه است. رحمت هاي تعالي مقام انسان از شكر نعمت است و بس.
نمي دانم يافتيد؟ نمي دانم دانستيد؟ يا مانند ديگر تكررها از اشراق چشمت عبور كرد و طي شد؟ اين خود هستي كه بايد بيابي اگر بخواهي؟
و اگر بخواهي بماني و اگر نماني نيابي!!



406-سید:
استاد ارجمندم جناب دکتر موسوی سلام علیکم از لطف شما سپاسگزارم بنده ارشیتکت ومعمار هستم چنانچه در پیشگاه استادی چون جنابعالی سوالم خطاست اصلاح وافاضه فرمایید. "باتمام وجودم خدای هوشمند وحکیم را در زره زره اجزای عالم حس میکنم واز همه واضحتر در وجود خودم" OD has placed in each soul an apostle to lead us upon the illumined path.Yet many seek life from without,unaware that it is within them خداوند در درون هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به راه روشن هدایت کند.با وجود این،بسیاری هنوز در بیرون از خود به دنبال زندگی می گردند،غافل از آنکه زندگی در درون آنهاست.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
از اينكه اين همه ابراز لطف داريد ممنون.
اما كلمه «هوشمند» كه به عنوان صفت خدا آوريد ما فكر مي كنيم شما هم مثل ما عقب كارت هوشمند سوخت سرگردانيد!!!
«هوش» يكي از صفات حيواني است، كه ارتباط به انسان و حيوان دارد و عنوان هوشمند به حضرت باري جايز ندانند و نيست. اينكه فرموديد حضرت باري در ذره ذره هاي ما هستند، آري هست اما نه خودش.
چون اگر خودش باشد، حلولي مي شود مي شود پانتوايسمي «همه خدايي» و همه خدايي كفر است. حضرت حق عنايت به ما دارند، مشيت در آفرينش ما دارد، و لطف و مهر درباره هر انسان دارند، بلي عبارتي هست از بيان معصوم كه فرمودند: «من عرف نفس فقد عرف ربه» آنكه نفس خويش را شناخت خداي خويش را هم مي شناسد، نه جسم خويش را، چون جسم در حال تغّير است و چيزي كه در حال تغّير باشد نمي تواند معرف براي ثابت و ازلي باشد. البته آن هم نفس قدسي انسانِ وارسته است كه آري او را به حضرت باري نزديك مي سازد، نه جسمش .
پس جسم آثار فيض اوست و بس.
توضيحاً:
انسان درباره شناخت حضرت باري تنها نبايد به خودش قناعت كند،. بايد از كوه ها او را بيابد، از شترها او را بيابد، از كهكشان او را بيابد، از ريزه كاريهاي آفرينش او را بيابد، و از آثار و نشانه هاي جهان آفرينش به او راه يابد، از همه مهمتر بالاترين راهي كه انسان را به خدا متصل مي سازد، و از او جدا نمي شود، برهان «لم» و برهان «ان» است و نظر عرفاني من ا... الي ا... است.
اگر تنها انسان از خودش بخواهد خدا را بيابد نه از غير، پس تمام آيه هايي كه در قرآن كريم بيان شده كه حضرت باري را از ديد علم، از ديد تز آنتي تز دريابيد، و نيز از نظر بكاربردن عقلِ سالم و روان سالم، از بيان معصومين يعني از بيان رسول ا...(ص)، از بيان علي (ع) و از بيان فاطمه(عليها السلام) و ساير معصومين و نيز از نظر حكماي من ا... الي ا.... همانند «حضرت صدرا» كه بحث واجب الوجودشان دنيا را زير پوشش علمي و توحيدي و عرفاني قرار داده و بيان حاج ملاهادي اعلي ا... مقامهم و دهها فيلسوف حكيم ديگر كه عمر عزيرشان يعني نه 5 سال، نه 10سال، نه 30 سال، نه50 سال از زماني كه در مكتب استاد چشم باز كردند و تا زماني كه در لحد معلق شدند از بحث توحيدي و خداشناسي لحظه اي غفلت ننمودند، تا جهان از بيان آنان به بهترين وجه بهره ور گردد
اگر قرار اين بود كه هر كس از خودش به خدا راه يابد و بس، حال اينكه اين موضوع بيان اگزيستا، ناسيوناليسمي ها يعني ماده گرايان است؛ اگر اين اصل مي بود (نه رئاليسم ها كه حقيقيت گرايند) بايد ميلياردها كتاب شسته گردد. درِ تمام دانشكده هاي علمي و عرفاني بسته شود و تمام اساتيد عالي مقام علمي در خموش بمانند و مراجع عالي مقام كه هر كدام خود بارقه اي بسيار درخشان براي توحيد اند متوقف مي شد!!
آري؛ از خود به خدا رسيدن يك راه كوچكي است اما راه گسترده آن از نمونه هايي كه گفته شد، بايد باشد.
آنگاه است كه پس از پيمودن اين مراحل كه نام برده شد عنوان «عارف واقعي» بر او اطلاق مي گردد، نه عوضي نامش را عارف بگذارند!!
انشاءا... در كارهاي علمي و معنوي تان موفق و مويد باشيد.



405-سید:
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است ".من این راز در زندگی خویش در یافته ام وحال حضرت استاد بفرمایند رابطه فلسفی وجوهری انرا؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
رابطه جوهر و ماده، از آسمان تا زمین تفاوت دارد، زیرا جوهر بی عیب است و بی نقص و لاحد، و پر اثر. تمام صفات مستحسنه انسان از جوهر اوست، و تمام صفات ناروایی انسان از عدمِ جوشش جوهریت اوست. پس آنچه مسلم است، جوهر قدرش گران، و پربهاست. جوهر در جهانِ لایتنهی است، تا به جسم متناهی مربوط می شود. آیا در این تمثیلی که شما تجسم دارید، جوهر نهفته است، یا ماده نهفته است؟ در اصلش ماندیم!! که هدف از مثال زدن شما برآن پسرک که سپس به تجسم پزشکی حاذق روان گشت، عقل هم این را می پذیرد؟ یا در دائره افسانه است؟ و ما با افسانه ها بیگانه هستیم. و سعی مان آن است که واقعیت ها را لمس اش کنیم. مانده ام که هدف از مثال زدن شما، چون به نتیجه درست نرسیدید، چه هدف داشتید؟ و آنچه خودم می توانم جواب بگویم آن است که آری هر انسان آمادگی برای مراحل عالی دارد، ولی نه به طور معجزه. به طور سیر و پیمودن راه درست. یک طفل دوره گرد تهیدست چگونه می تواند به آن همه موج علمی راه یابد؟ او نیاز به مربی خوب دارد نیاز به جایگاه منظم دارد نیاز به غذای مطبوع دارد نیاز به هزینه های فراوان. اگر همه این شرائط موجود باشد تجسم آن پزشک حاذقی که نام بردید قرین به واقع است. اما اگر این مقدمات نبودی، خیر. قرین به واقع نیست. ولی جان مطلب این است که گوهر ها و جوهرها قابلیت برای کمال دارند. تا از کمال به اکمل برسند یعنی تزِ آنتی تز بشوند.



403-اعظم:
با عرض سلام خدمت استاد عالی قدر و خسته نباشید به صحابه شما دو سوال داشتم:1- منظور از گیاه خوار بودن انسان از نظر شرقی ها چیست ؟ 2-منظور از نطق در حالت انسانی چیست؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:14/2/1386
جواب از سوال اول:
با سپاس از شما، همه شرقي ها گياه خوار نيستند. بعضي از كساني كه در حالِ رياضت اند، غذاي حيواني را، يعني گوشت و امثال آن را بر خود حرام نموده اند. آيا اين تحريم طعام از نظر شرع مقدس، چه صورت دارد؟ جواب: با اشكال روبروست. اما بعضي از افراد شرقي چون طعام حيواني را بر خويش حرام نموده اند چنانيكه گفته شده، اقدام بر گياه خواري كرده.
ما (محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) نرفتيم به آن اماكن، ولي ابن بطوطه در معني تاريخي اش، نكته هايي دارد و مي گويد كه من در بعضي از نواحي هند، و نظير آن براي گردش و سير رفته بودم بعضي افراد را ديدم كه اينها روي زمين نمناك نشته اند مانند گوسفندان در جلوي هر كدام از آنان مقداري علوفه، نه آن سبزي معروفي كه در ايران رسم است و در كنار سفره دارند، خير. نوعي دگر از آن گياهان گردآوري نموده بودند اين يكي بر ديگري تعارف مي كرد. صورتها در هم، زير آفتاب سياه شده، موهاي سر و صورت بلند، و ناخن ها بلند و كثيف، از هر جهت از شكل انساني در آمده بودند، كه من (ابن بطوطه) گويد كه چهره اينها ما را به وحشت افكند. و اگر روان بگويم از ديد نظافت وبهداشت از هر جهت بوناك و زير صفر بودند. آيا كجاي اين عمل ريشه براي رياضت دارد؟ اين نظر خودمان است.
بله رياضات را بايد از مباني قرآن از مباني دين از مباني حكما و عرفاي من ا... الي ا... بدانند و بس.
و اما مطلب دوم، نطق: «نَطَق»، «ناطق» كه اسم فاعل است
«نطق» كه مصدر است به معني سخنور. آن كه دارد سخن را گاهي با اراده و گاهي بي اراده و گاهي با مفاهيم و گاهي بي مفاهيم بيان مي نمايد.
تفاوت اين «نطق» با «كلام» آن است: كلام سخني است كه مفهم معني باشد و با اراده از متكلم ايراد گردد. ولي نطق اعم است.



402-:
enaiat be elame sharaiete ozv shodan dar site befarmeid.motashakeram
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
ما شرائط عضویت در صفحه اول سایت قرار داده ایم، مراجعه به بخش عضویت شود.



401-نرگس:
باعرض سلام و تشکر: جواب سوالاتم را دریافت کردم.منظور من دقیقا همان معاد تناسبی بود که در رساله معاد4 شماآمده است.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
از اینکه به سوالهاتان راه یافتید و حداقل اظهار این وصول را متشکریم.
و اما کلمه تناسب هم اگر در متنی ملاحظه نمودید هدف از این تناسب باز هم به تناسخ برمی گردد چون حضرت صدرایی قائلند که معاد نه تنها برای انسان است. بلکه حیوانات هم معاد دارند. و پرندگان هم معاد دارند یعنی هر موجودی که از نیروی نور، از نیروی حرارت، از نیروی گردش زمین و از نیروی نعم موجودات عالم بهره ور شده باید رجعت کند تا او را بیازمایند که در برابر این نعم چه کرده، اگر چنین چیزی را پذیرا شوند نام آن رجعت تناسبی است.یعنی هر موجودی به نسبت بهره گرفتن از موجودات باید رجعت داشته باشد. این نظر حضرت ملاصدرا است.
به دیگر عبارت بعضی نظرشان آن است که هر موجودی که رجعت کند، هیئت جسمی او رجعت خواهد نمود، نه ذرات اولیه او. چنانیکه مثال این را در مجرم این جهان ناسوتی زده اند که آنکه محکوم به اعدام گردد و پس از مدت زمانی او را اعدامش نمایند خیلی چیزها از او کم شده، ولی او اعدام شد. و در معاد هم همان است هر چند ذرات اولیه او کم باشد یا اندکی تغییر نماید، بازگشت نماید، چنین وضعی را معاد تناسبی نامند.



400-HaSaN:
ba arze salam khedmate hazrate ostad:--1.ba enaiate aaly be in soale immanule kant ke (( aya aghle bazicheie ehsasat ast ya ehsasat bazicheie aghl))nazare jenabe aaly chist?aya shoma in do ra manande frude Almany va edeh e ziadi az naghedan [va goman mikonam vingeneshtine niz chenin bavar darad] ieki midanid?[iani do bakhsh az aghl mikhanid ke khod agah va nakhod agah bashad], ya nazari moghaier ba in [farziat]darid agar ie ki midanid ellate in ke ehsasat ra heivani shemordeh eid (dar pasokhe 372 az soalat) chist ke mane haghir(az onvane [man] ozr khahi mikonam)az darke an ajezam.--2 aia nazare hakim hazrate mola sadra ra men babe adame taghlid dorost dark kardeh am va aia eishan [niz]manande Osho ie vala magham az taghlid tamjid nanemoodeh and ia haghir eshtebahan dark kardeh am--3. aia ziadeh gooei raje be azabe elahi mojebe eijade tars nemishavad? va agar chenin ast aia in tars ensan ra az erfane vagheei door nemisazad va aia amali ke az tars bashad daraie arzash ast, ia faghed?(albate ba tavajoh be in ke ieki az asasi tarin estenbat ha dar in zamine taesire tars bar adame anjame gonah mibashad, aia baz ham ensani ke niate faelie kari dashteh va az tars an ra anjam nemidahad(ia midahad [agar vajeb bashad]) baz in kar niz gheire akhlaghi nist? --4. az pasokh gooeie besiar zibaie hazrate ostad ke khoshbakhtane be hich ferghe va geraieshi aloodeh nist (realism) sepas gozaram. az por gooei (va ehtianan nazar dadan) ba etelaate kheili kam ozr khahie mojadad! "az khomein"
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
ما ممنون و سپاس از گفته های شما را داریم.
راجع به احساس، احساس از نیروی حیوانی است. زیرا هر ارگانیزم تن، از سه چیز تکمیل می شود، نامیه (بزرگ می شود) غاذیه (رشد می کند) و حیوانیه (ایجاد می کند) و نیروی حیوانیه هر انسان ایجادِ امور اندازه را بر عهده دارد. این بحث در فلسفه ثابت شده. و امور پنج گانه جسم انسان که اینها در گروه حس اند، از همان ایجادهای حیوانیه ارگانیزم انسان است. و این حس یک اصلی است، حالا چه کانت یا راسل یا دوید هیوم یا دیگر از فلاسفه غرب قبولش کنند یا نکنند. ما به قبولی آنها کاری نداریم ما دید خودمان را بیان می کنیم. پس حس در جهان ناسوت اصل است.
عقل از امور مجرده است این هم اصلی است که دیگر از دانشمندان بپذیرند یا نپذیرند ما را با آنها کاری نیست. آنچه از فلسفه متاله یافتیم این است که عقل هست و مجرد هم هست و هر دو اینها برای انسان ضرورند. حالا کدام یک در کام دگری له گردد آن وابسته به خود انسان است. ما نمی توانیم حدی برایش بیابیم انسانی است که حس اش ملعبه عقل اش است، و انسانی است که عقل اش ملعبه حس اش است. این را ما حق تعیین اش را نداریم و اگر کسی بگوید این ملعبه آن است و بس به نظر ما در فلسفه آگاهی اش کم است.
جواب از سوال دوم:
آنچه مسلم است حضرت صدرا در زندگی اش هانری این مطلب را نوشته که در مسیر تقلید چه کرده؟ ولی ما خودمان در متن فلسفه چیزی را به آن صورت نیافتیم. ولی آنچه مسلم است حضرت صدرالمتالهین هم در مسیر رسمی بودند، یعنی قائل به اجتهاد و تقلید و هم به پیروی نمودن نادان از مجتهد در مذهب و هم در امور عرفانی مالامال پر.
جواب از سوال سوم:
بحث سوم شما به این سادگی قابل تعریف نیست، ما مراجعه به آیات قرآن می کنیم می بینیم آیات عذاب فراوانند باز مراجعه به آیات قرآن می کنیم می بینیم آیات رحمت فراوانند. چگونه این را باید بررسی کرد؟ آسوده شبی خواهد و خوش مهتابی!!
باید مدتها زانو در مکتب استاد بزنند تا این دو امر به زیبایی برای آنها روشن گردد. و جایش در این چند سطر سایت نیست.



399-hasan:
ostade mohtaram va motaleh haghir alagheie besiar ziadi be moraghebe daram va az zamani ke varede in badi shodeh am ba in ke ziad movafagh naboodeh am vali tasire besazaei dar ensan tar bodanam gozashte khahesh mikonam haghir ra dar entekhabe ostad va be ghaiait rsidan komak farmaeid!
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
با سپاس از شما.
مراقبه چندان نیازی به مکتب استاد ندارد. اطلاعاتی نیاز دارد و آن آگاهی ها عبارتند از انجام امور واجبه و ترک امور منهی به دیگر عبارت آنچه در شرع مقدس بر انسان واجب است، درست انجام دهد و آنچه باید ترکش کند، درست ترکش کند. و مجموع اینها مقدمه ای برای مراقبه هست.
و عرفا مراقبه را اینگونه تعبیر کرده اند، در نشستن، در سخن گفتن، در راه رفتن، در مسیر درستی بودن، مجموع این بودن ها را به واقع دقت کند. و دوری از سخنان بیهوده، و ورود به اعمال حسنه و به پذیرش فرمانهای الوهیت و عدم ایذا و آزار دگران نمودن و سایر اخلاق نیکو و حسنه، مجموع اینها نامش مراقبه است. و اینکه گفتید به استادی ما را هدایت کن، از کجا من به این وادی بروم خودتان باید بکوشید تا آن شخصی که مورد نظرتان هست، بیابید.



397-asad:
lotfan ketabi dar morede eefane amali ke betavanam az an estefade namayam va kamelan karbordi bashad nam bebarid mesle ketabe rasdale siro solook allame ghazi ke albate karbordi tar bashad .. mamnoon az mahzare ostad
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:7/2/1386
آنچه خود من استفاده کرده ام، در عرفان کتاب به آن معنی نیست که انسان را بر عمل وادارد، چون هدف از عرفان، عرفان عملی است نه عرفان قولی و نظری. عرفان همانند قل قلِ جوشش آب است که باید نفس آب بجوشد، قل قل اش بروز آید یا به ظهور آید. دریا باید باشد تا موجش رویت گردد. عرفان هم باید فلسفه و حکمت را هم به درسه درس گیرد از استاد شایسته، و هم بکوشد که آنچه در مزایای این دو اصل نهفته است ثمرش را برگیرد. پس با این مقدمه من نظری درباره آنگونه کتاب ندارم.



396-نرگس:
با عرض سلام خدمت استاد معظم: لطف می کنید اگر مرا در مورد سوالات زیر راهنمایی فرمایید.1-آیا این درست است که بگوییم معاد تناسبی زیر مجموعه معاد جسمانی است؟غیر از شیعیان چه کسانی به معاد جسمانی ایمان دارند؟2-طبق فرموده شما در مبحث معاد "آثار زجر یا رحمت بر همان بدنها وارد می شوندودرحقیقت مبدل ومبدل منه هر چند نیستند ولی اثر را میpذیرند"اگر این طور باشدآیا توبه هم آنها رااز بین نمی برند؟انطباق این مطلب با ایه "ان الحسنات یذهبن السییات" چیست؟وآیا گناهان کبیره با توبه از بین می روند؟"باتشکر از لطف شما وزحمات صحابه درسی شما"
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
از پرسشهای شما متشکریم.
اینکه بپرسیدید معاد تناسبی، معنی اش را نیافتم. اگر هدفتان تناسخ است، خیر ما معاد تناسخی نداریم با توضیحاتی که در بحث تناسخ داده شده.

جواب از سوال دوم:
ما بیان نمی کنیم، بلکه مبنای قرآن برآن است که هر نیکوکار با همان اعضا و جوارح و با همان ذره ذره های تن، یعنی در هر دوران از عمر که اقدام نموده، به پاداش خود، با همان جسم، با همان اتم ها، با همان ذرات باید برسد، و نیز خطاکار هم آری، همان. تا مصداق عدالت حاصل شود ولاغیر. این نظر قرآن است، نظر روایات دین است، نظر فلاسفه الهیون است که تثبیت معاد روحانی و جسمانی را نموده اند. اینکه شما اشاره کردید غیر از شیعیان چه کسانی به معاد قائلند، علاوه بر عموم مسلمانان آیین مسیحیت و غیره هم معاد جسمانی و روحانی را پذیرفته اند.
و بهتر آن است که شما اگر بخواهید به این مبانی به خوبی توجه کنید به کتاب بحارالانوار مرحوم مجلسی پیرامون معاد و رجعت مراجعه بفرمایید.
و اما موضوع توبه: برای نابودیِ عصیان است؟ یا نابودیِ تکرار عصیان است که در متنِ قرآنِ کریم، 97 مورد راجع به توبه به عناوین مختلف، بیان فرموده، که توبه عصیانگرا قابل قبول است. باید شما این پرسش را می نمودید که آن عضوی که خطا کرده، و قرار است کیفر را بیابد، در صورت توبه، همان عضو خواهد آمد؟ یا بدل آن عضو خواهد آمد؟
در پاسخ این موضوع اینگونه باید گفت:
حضرت حق، عنایت اش، با آفریده هایش در مقام رافت است و پذیرش توبه هم یکی از شئون رأفت می باشد، اگر طبق عدالت رفتار شود باید آن عضوی که خطا کرده، یعنی دستی که به دست تبهکار داده، همان دست باید به کیفر برسد. ولی در صورت پذیرایی توبه، آن دست بدل پیدا می کند و خودش نمودار نمی شود، تا چهره آن انسان در حضور خود و دگران شرمنده نشود.
به دیگر عبارت همان بدلی که شما یک مقدار بر آن اشاره کردید، بدل می شود اما هیئت آن انسان عوض نمی شود، چنانیکه انسانی که محکوم به اعدام است، پس از چند روز بعد اعدام می شود، خیلی چیزها در او عوض می گردد، ولی اعدامش مصداق دارد، نه ضد اعدام.
در روز قیامت هم همین است یعنی هیئت جسمی انسان که مشخصاً او او هست، پدید خواهد آمد.



395-المیرا:
با عرض سلام خدمت استاد ارجمند این بنده حقیر با خواندن مطلبی از مطالب شما استاد گرامی سوالاتی برایم پیش امده است امیدوارم با جوابهای شما استاد عالی قدر مرا از سر در گمی نجات دهید . من با خواندن مطلبی با نامه"خدا انرژی نیست "این سوالها برایم پیش امد 1-بنظر شما تا کی انسانهابه نسبت معلومات زمان خود خدا راتعریف خواهند کرد؟ 2-چگونه میشود خدا راانچه هست شناخت و شناساند؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
بله در جواب شما ما متشکریم از اینکه با ظرافت به گفته های سایت عنایت می فرمایید.
انسان اگر بخواهد ظرافتِ علمی را به زیبایی یابد، هم عمیق و هم انیق شود. کدامیک از این دو مقدم اند؟ فرو رود و باریک؟ یا باریک شود و فرو رود، تا از خطرهای حادثه عبور نماید و به حق برسد؟ کدامیک؟ ندانم؟!
تا انسان عمیق و انیق نشود، از روزنه های پر خطرِ حادثه ها به بهترین وجه عبور نخواهد نمود. و انشاءا... شما از آنهایی هستید که با این دقت در صورتی که پیگری مطالب علمی و فلسفی و حکمی را بنمایید، تا حدی به جایی راه خواهید یافت.
و اما اینکه «خدا انرژی نیست» من از این کلمه ناراضی ام که با دیدم یا با بیان ام بیان کنم. یعنی ساحت مقدس حضرت باریتعالی منزه از این نسبت هاست.
همیشه باید گفته ها یا معادلی باشند، یعنی مانند هم باشند یا مقیاسی باشند که مقسم و مقسم الیه باشد. از هر دو گذر حضرت باری را به این بیانی که شده نه عِدل می توان گرفت و نه مقیاس می توان نمود. پس بهتر آن است که بار دگر به عنوان اینکه او انرژی نیست خودداری گردد و در سکوت بماند.
اما اینکه تا کی بشر با ارکان علمی خود و تفکرات خود و نیروهای درونی خود به حق و باریتعالی راه یابد، این هم نظیر همان مطلب اول است، منتهی با نوعی دگر.
بشر آفریده است، او آفریدگار است. آفریده را چه رسد که بخواهد حد آفریدگار را بیابد؟!
نم چگونه تواند به یم راه یابد؟ این تصور غلط است! یعنی نم از کجا می تواند به یم، به دریای بیکران و قلزم های لاحد و نهایت را بیابد؟!!
یا ماهی ایی که کور و نابیناست، تنها با شش هایش درخواست تنفس می نماید، از کجا می تواند حد و نهایت و قطر و اندازه دریای بی نهایت را بیابد؟! او باید بداند دریا هست، او باید بداند که حیات او از دریاست. او باید بداند که اگر دریا نبود، اویی نبود. تا این حد لازم است. اما دریا چیست و دریا چه می کند اصلاً جای این ایهام و پرسش برای نابینا ماهی معنی ندارد.
«اما انسانها اشتباه است، انسان اسم جنس است، شامل 1، 2، میلیونها می شود.»
اما انسان باید بداند او هست، باید بداند ماهیت او، مدرکات او، فیض حیات او از اوست اما او کیست نمی تواند بفمد، نه امروز، نه فردا، نه 100 سال دگر، نه میلیارد، نه بلیارد سالهای دگر.
چون او یعنی انسان همانند ماهیهای نابینای و او قلزم ها و دریاهایی بیکران و بی اندازه است.
امید است با این بیان ذره ای به شما جواب داده شود واگر به جواب نرسید می توانید بپرسید، بار دگر و نوعی دگر شما را ان شاء ا... به جواب نزدیک خواهیم نمود.



394-عارفه:
با عرض سلام خدمت استاد محترم لطفا در مورد معنی کلمات"دراکه"و"فاهمه" ونام" 17 نفس" توضیح بفرمایید. با تشکر
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
با سپاس از سوالتان:
دراکه، بعضی برآنند که مشترک بین حیوان و انسان است. اینکه حیوان به خصوص پرنده ها تا مزاحم را می یابند، جای خویش را عوض می کنند، این از حس آنان نیست، از دراکه و نیروی ادراک آنهاست. ولی حق این است که این مطلب درست نیست.
دراکه اختصاص به انسان دارد که از دور، چهره ای را می بیند و نام این «دراکه» است. نزدیکتر که می شود تشخیص اش می دهد، نام آن «فاهمه» است.
و اما اسامی نفس: 1) مرضیه 2)راضیه 3)مطمئنه 4)بهیمه 5)سائله 6)فاهمه 7)لوامه 8) اماره 9) قدسیه و امثال آن، تا 17 تا، بزرگان از فلاسفه فرموده اند.
ولی نام اینها چیزی را به شما نمی دهد، یعنی شما از دریافت نام این انفاس، به چیزی نمی رسید، تنها یابیدن نام و لغت است.
اما اگر بخواهید که درونتان مطمئن و آرام و با صفا بشود، باید به مفاهیم و اثراتِ این انفاس 17 گانه آشنا شوید. و دریافت این اثرات جایش در جلد هشتم اسفار ملاصدراست، طبق بعضی مجلداتش. و تنها اگر هم به منابع اش دسترسی یابید، تا به مفاهیم اش نرسید، تأثیری در روان و جان شما و امثال شما نخواهد نهاد.
من(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) معتقدم شما اگر بخواهید به این مفاهیم برسید، از طریقی دگر و سفری دگر، با کوله باری دگر به سویش روان شوید. نه به لفظ اش قناعت نمایید.



393-سید:
استاد ارجمند جناب دکتر موسوی سلام علیکم خسته نباشید دلم برایتان تنگ شده مشتاق دیدار تشنه نصایح دعا گوی شما ملتمس دعا انشا الله .
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
جناب آقای مهندس شجاعی، از زمان آشناییت اینجانب با شما، جز مهر و صفا در شما مشاهده نشد و هرگاه به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) موفق شدید عرض سلام و ملتجیِ ما را به آستانش ابلاغ فرمایید، انشاء ا... موفق باشید.



392-:
iek nazar.agar lotf befarmaeid id ha va ia iek room jahate moshajere ijad befarmaeid kheili aly mishavad
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
از اینکه پیشنهادی اینگونه نمودید ما تا حدی راضی هستیم ولی فعلاً به هر علت امکان آن مشکل.



390-frenzy_metalica@yahoo:
ostade ali magham ba tavajoh be tahghighat va nazariehaie kheradmandane(falsafi)ke bozaorgan raje be mosighi ke asle an az sepehr amade(physagores)va ba nazar be masale falsafi tahlilie zaban ke zaban ra natavan az ebraze masaele falsafi midanan,va alaveh bar in hata baezi manande niche ie almani riazi ra ham az in enteghal natavan midanad aia revast ke mosighi ra ke zaban falsafa ya eshghe be kherad ast harram shemard va an ra tard kard??dar gheire in sorat chera nazare maraje in chenin ast...Hal ba tavajoh be soale bala ja darad ke az nazarie filsoofe ali magham sheikhe sehrvardi(sheikhe eshragh)ke az filsoofane shie mibashad yad kard va goft ke entekhab shakhsi jahate taghlid eshtebah ast(ke albate in nazarie ra tedade besiari az falasafeie gharb niz darand)va ba tavajoh be in ghazie nazar ali magham chist? motashakeramal.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
در جواب موضوع دومتان:
• «مثلِ فلسفی» شما از کجاست؟ که گفته که زبان ناتوان است؟
• و اینکه اشاره به دانشمندان ریاضی دان شده، این هم مانند قبلی مورد اشکال است.
• راجع به نظر مراجع؛ ما و شما حق نظر درباره شان نداریم بدهیم. و این نظر نارواست که شما بیان نمودید.
• و اینکه شما یحیی سهروردی را آنگونه نام بردید، اشتباه است. ایشان تا حدی ورود به دائره علم دارد، ولی بُردِ او در مکتب اشراق است.
• و اینکه باز نظر شیخ یحیی را گویید فلاسفه غرب پذیرفتند!! این هم اصلی ندارد.

نتیجه:
اینجانب، دیدگاه شما را از متنِ تان به خوبی درنیافتم. ولی بعضی از گفته هایی که اشاره فرمودید اینها هر کدامش مدتها زمان لازم دارد که بررسی شود و به تحقیقِ آن برویم. و این هم میسر نمی شود که ما به شما جواب گوییم، جز اینکه جزء اعضاء سایت با شرائط شان باشید.
موفق در امر حق باشید.



389-frenzy_metalica@yahoo:
ba arze salam khedmate hazrate aaly. az in ke haghire soali motanaghez va ehianan bi ertebat miporsam ozr khahi mikonam. anchenan ke dar biographye jenab aly khandam be falasafeie gharbi niz shenakht darid.aya nazare khod ra raje be nazarieie (استغفرالله)eelame marge khoda tavassote fredrich niche ke albata lazem be zekr ast ke hadafe ishan joz esbate khoda nadashte! enaiat farmaeid.mojadadan ozr khahi mikonam vali soal ra ba tavajoh va enaiate ostad e ali magham be falsafe porsidam?
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:1/2/1386
پرسش شما پیرامون دیدگاه نیچه:
اینجانب (محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) به احتمال قوی 5 یا 6 نوبت به زندگی نیچه و نظرات او در منابعِ گوناگون آشنا شدم، از آن جمله «نامه دانشواران»، «تاریخ تمدن ویل دورانت»، «فلاسفه بزرگ» و دیگر از منابع همانند «گزیده فلسفه» و بیانِ شاگردانِ نیچه.
جمله ای که شما بیان نمودید 000 دریافت ننموده ام. گو اینکه او خود انسانی دقیق و پرمایه در امور اجتماعی و مقداری هم فلسفی بودی، و نوعاً به دردهای اجتماع اشاره می نمود و از آن جمله گفته هایش این بود که: «انسان اگر بخواهد آزاده و سرور باشد، جای جوابها را بداند که در کجا آری و در کجا نه و در کجا ساکت بماند و باشد» و نظیر آنها. بهتر آن است که آن متنی را که شما بیان نمودید مدرکش را و نشانی اش را بدهید، در صورت امکان به بررسی اش بپردازیم.



387-هاجر:
با عرض سلام و تشکر فراوان از حضرتعالی و همراهان درسیتان در صورت امکان به سوالهای من پاسخ دهید : 1. آدمی وقتی می میرد آگاهی اش کجا می رود؟ برای مثال عرفایی که فوت شدند آیا آگاهی آنها در این هستی مانده یا سنخیت آن تغییر کرده است.2.در آیه صراط الذین أنعمت علیهم منظور از نعمت چیست و حضرت حق به چه کسانی نعمت داده اند؟ ممنون از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
گو اینکه این سوال شما را در بخش های مختلف این سایت، تعریف نمودیم. ولی چون نکته ای در او یافتیم همانند آگاهی که گفتید، لزوماً مبادرت به جواب نمودیم. آگاهی یعنی علوم یا صفات ممتازه، یا هنر، یا کشفیاتِ بسیار ظریف و لطیفی که در درون هر انسان موج می زند، اینها بر دو بخش اند.
قسمتی از این علوم برای تجسم این جهان، و تعاون در زندگی است. مانند معماری، مانند ابزار مکانیکی، و مانند کشفِ تجسم های بسیار کهن، چون ناوشکن ها، و غاره پیماها، و امثال آن. اینها در حقیقت تجسم آگاهی اند و این آگاهی در همین جهان سیرش طی می شود. یعنی افرادی که کوشش شان از این علوم، برای یافتن و تجسم دادن امور زندگی و این جهان است در همین جهان می ماند. یعنی علم معمار در ساختمان سازی طی می شود با او نمی رود مگر نیت خیر و شرش.
در صورتی که این آگاهی ها و علوم سراسر برای عرفان و آگاهی به واقعیت های حق اند، با او همراه، یعنی با روانش همراه خواهد بود.

جواب از سوال دوم:
اما در تفسیر نعمت و صراط، به این سادگی نمی توانیم شما را جواب گوییم. حداقل 2، 3 ساعت زمان لازم دارد که نعمتی که در صراط است که بسیاری از عرفای حق عصمت اللهی فاطمه را دانند یا دیگر از معصومین را، باید به تحقیق اش پرداخته شود.



385-حسینی:
با سلام و خسته نبشید و آرزوی قبولی طاعات و عبادات سوال این بند حقیر اینست که اگرهتگام غسل یکی از مواردی که وضو را باطل میکنند اتفاق بیفتد (سهواً) چه حکمی دارد
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
به رساله های عملیه مرجع عالی مقامی که تقلید می کنید، به دقت بنگرید.



384-:
ba arze salame mojadad.ostad lotf mifarmaeid raje be oloome mavarotabieh ia metaphisic ke modatist fekre haghir ra mashghool kardeh jahate((parvaze rooh ve shekoofaeie energi haie daroni)) rahnamei farmaeid va dar sorate niaz ketab moarefi farmaeid.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
توضیح این در سایت هست، مراجعه بفرمایید خواهید یافت.



382-Hasan:
ba arze salam .ostade mohtaram khaheshmandam enaiat befarmaeid ke aia hakim omare khaiam ham nazarie tanasokhi dashteh(an goone ke az falsafeie oo dar asharash be cheshm mikhorad)ia kheir? va agar chenin ast va ba tavajoh be anche ke bozorgane digar(masaln fisagores ) dar in mored gofteh and va anche estenbat mishavad aia tanasokh haman rooze mahshar(ke ghatan doreh ei khahad bod na iek rooz)ke ghesmati az haman eteghadate ma mibashad nist?va in khod faribi ha tanha vasaili baraie door shodan az asle ghazie nistan?va aia shoma asle ghazieh ra khod shenasi va be tabe an khoda shenasi nemidanid? va soale digar in ke aia khode hazrate ostad soalat ra pasokh mifarmaiand ia shagerdan?(az in ke ba etelate kam raje be maseli in cheini gostarde ehianan nazar dadam ozr khhi mikonam)....mochakar
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
از اینکه این پرسش را نمودید، از بیان و ظرافت کلام شما، متشکریم.
آری پیرامون عمر خیام، بزرگان علمی بحث ها نموده اند. و در حقیقت زندگی عمر خیام مانند خیلی از عرفا، پیچیده است. همانند محی الدین عربی، و مانند صدرالدین قونوی، و مانند ملای رومی و امثال آن که به درستی توانِ دریافتِ زندگی ایشان به سادگی میسر نیست. دیگر در این مورد ما چیز دگر را فعلاً لازم نمی دانیم.
اگر خودِ جنابعالی مطالعاتی در این زمینه دارید داور باشید.
و اما موضوع تناسخ که چندین نوبت هم نظراتِ تناسخی ها و هم ردِ متن تناسخی ها را بیان نمودیم، و جواب پرسش ها را خودمان (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) بیان می کنیم و نیز صحابه وارد در سایت می نمایند.
موضوع تناسخ دوره ای یا غیر دوره ای، اصلاً نمی توانیم طبق آیات قرآن کریم و روایت معصومین و بزرگان از فلاسفه متألهه بپذیریم
اینکه مخلوط گردد که تناسخی ها به نهایت اند یا به دوره اند یا نوعی دگر. این دید به نظر ما نوعی غلط اندازی است و می خواهند از لابلای این پیچ و خم ها یک مستندی را به سند عمل خودشان پیوست دهند. و روح مطلب این است که من(محقق وفیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) به هیچ عنوان عقیده تناسخی، اعم از فیثاغورس یا شاگردان یا دیگر مکاتیبی که رواج از تناسخ داده اند را نمی پذیریم و بس.
عذر خواهی حضرت عالی، نهایت از خضوع شماست. تناسخ یک سلسله مطالبی است که در بسیاری از کتب مطرح است و گهگاهی هم در زمان حضور داغ مطرح می شود. ولی جواب همان است که خیر، ما انتقال مجرد را از این تن به تن دیگر یا به شی دگر به هیچ عنوان با دلایل علمی و برهان لم و ان، نمی پذیریم.
و اگر هم شرح این قضیه را، یعنی بیان تناسخی ها را و رد آن را بخواهید جویا شوید، در همین سایت موجود است مراجعه فرمایید ولی با تدّبر فراوان و فکری باز.
موفق باشید.



381-moussavi:
pedare aziza ommidvaram haletan khubbashaddaram emtehan mikonam ba shoma tamas begiram tavanestam sedaye shoma ra beshnavamkhoda hafeze shoma bashad ghorbane shoma farzantedan mohammad as italia
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
آقای دکتر محمدرضا، پیامتان را دریافت کردیم. ولی پیام با بیان تفاوت دارد.



380-رسول:
سلام جناب استاد حقیر فقر میواستم اگر امکانی برایتان مهیا باشد دیدار ملاقاتی صرفا جهت زیارت و پرسشو پاسخ حضوری با جنابعالی داشته باشم.با تشکر غمخوار
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
از اینکه فرمودید ملاقات حضوری حاصل شود، زمان من (فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) به آن صورت نیست که حتماً یک زمانی را تعیین نمایم. از همه مهمتر ارزش آن را ندارم که شما وقت تان را به آن صرف کنید، اگر مطلبی در این باره است در سایت ارائه دهید در صورت امکان به جوابش خواهید رسید، ممنون و متشکر



379-مهدي:
با سلام در صورت امكان ادرس دقيق ايشان را بدهيد تا به صورت كتبي سوالاتي از محضر شريفشان بپرسم.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
نشانه ما (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) خیلی برایتان کارساز نیست. اگر حضرتعالی در مسیرِ مبانی ایی که در سایت هست، آشنا هستید، پرسشی که داشته باشید در صورت مقتضی به جواب آن خواهید رسید. متشکریم.



378-elham:
ba arze salam khedmate ostade moazam, be lotfe khodavande mehraban be tazegi ba halghe darsie shoma ashna shodeam .va sepasgozare shoma hastam ke vaghtetan ra bidarigh baraye man va amsale man ke koodakim dar een rah gharar midahid. hal baraye man soalati matrah ast: avalin ghadam dar rahe jadidi ke dar jalasat shoma yafteam chsist,aya ba tahajod mitavan shogh va eshgh ra yaft ya tahajod areze shogh ast? lotfan tozih dahid.2-aya een dorost ast ke man ke yek khanom hastam be gofte baziha edame tahsil dar yek reshte mohandesi ke alaghe vaferi be an daram ra kenar bogzaram va faghat be olume dini basande konam? agar hame ma be een rahati ejtemae ra tark konim tamame jayghaha ra be anhayi ke nabayad sepordeim! dar halike dust daram ke olume ali ra ba elme ma'ash ba ham dashte basham.ba tashkor az lotfe shoma va zahamate sahabe darsie shoma
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
با سپاس از پرسش شما،
عرفان بر دو گونه است 1) عرفان ذوقی است، و یک عرفان تحقیقی است. عرفان ذوقی تحقیق زیاد لازم ندارد، ولی رسیدن به آن عرفان هم که جای شرح اش نیست، بقا هم ندارد. تا یک مدتی است به فوری منصرف یا منحرف می شود.
اما عرفان یقینی و علمی که از گذر فلسفه و حکمت و عرفان حاصل شود این بسیار عالی است هم وفا دارد و هم بقا.

جواب از سوال دوم:
اما موضوع تهجد از هر جهت زیباست. هم برای عرفان ذوقی اثر گذار است و هم برای عرفان علمی و یقینی. آنچه که می توان در این مورد جواب داد، مدارج و طی نمودن علم و کمال، طبق قانون این عبارت «اطلبوا العلم ولو بالصین» شما جویای دانش باشید هر جا که امکان دارد،
و ضرور نیست که انسانی که در مدارج علم الهی دورانی را طی می کند، به منهای علوم دیگر باشد، نه علوم دیگر هم در جای خویش زیبایند و روشنگرا برای صاحبش.
اما علوم الهی یا علومی که انسان را برای توحید، برای نبوت، برای انسان سازی و برای ولایت شناسی و عصمت، کارساز است، به یقین آن علوم اهم اند و مقدس اند و اولی.



377-allahyari:
ba arze salam va khaste nabashid mikhastam dar morede ayeye 79 az soreye mobarakeye kahf beporsam aya dar eslam kasi ejaze darad ke nafare digari ra ke be khoye kofr va toghiyan ast az beyn bebarad??? hata agar an shakhs alam bashad??? lotfan agar momken ast tozih dahid! ba tashakore faravan!
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
اینگونه سوالها را زیبا آن است که از هر شخصیتِ علمی، یعنی مجتهد عالی مقام که از او تقلید می نمایید، از محضر مبارک ایشان جویا گردید.



376-س::
اینکه در مبحث متافیزیک میگویند چندین جهان موازی وجود دارد درست است یا نه اگر اینطور است آیا انسانهایی همزمان با ما در جهانهای دیگر زیست می کنند و در این صورت ما میتوانیم انتخاب کنیم که در کدام جهان زیست کنیم؟با تشکر
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:25/1/1386
اینکه سوال شد در جهان متافیزیک یعنی جهان پس از این عالم که او را عالم برزخ یا جهان متافیزیک نامند، هدف از این گفته که موازی هم اند، ما معنی موازی را از بیان شما نفهمیدیم یعنی چه؟
جهان متافیزیک محدود نیست، منقول است نه محدود. یعنی بیان حق و مبانی قرآن کریم و بیانات معصومین و فلاسفه متالهه گاهی جهان مثال و گاهی جهان وصال نامند. آنهایی که سیر عبادی شان متوسط است در عالم مثال اند و آنهایی که سیر رفتاری عبادیِ آنان در حد عالی است، در جهان وصال اند. جهان مثال هم بعضی در کره چهارم یا منظومه چهارم یا نظیر این دانند. و جهان وصال، یعنی جهان قرب به اله، که آنرا تنها به همین نام بیان نموده اند. هر کس که در مسیر اولی باشد، او در جهان مثال مجرداتش خواهد بود و هرکس که در این جهان ناسوت در مراحل عالیِ حقیقیِ مذهبی، سیرش را طی نماید در جهان وصال خواهد بود.
پس با این بیان هم از موضوع اول و هم از موضوع دوم تا حدی جواب داده شد.



375-seyedeh:
2soal az mahzare ostad daram ;1- ayate ziadi dar ghorane karim hast ke khodavand shafaate hich kas ra dar ghiamat nemipazirad lotfan tozih befarmaeed. 2-aya jenabali farizeh amr be maroof va nahy az monkar ra dar khosoose dolate jomhoori eslami anjam mifarmaeed chegoone? ba tashakkore faravan az mahzare ostad
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:17/1/1386
اینکه گفتید آیات فراوان است، ما قبول داریم که شفاعتها باید از سوی حضرت اله باشد، ولی اول رسول ا...، دوم فاطمه، اینها مأذون اند، اینها اجازه از سوی حضرت اله دارند که به شفاعت بپردازند. و شفاعت هم به یقین خواهند نمود و جای تردید نیست. و عقیده امامیه همین است.
و بهتر آن است که شما به کتب مذهب که معتقدات دینی شما را محکم می سازد، مطالعه بفرمایید.
امر به معروف در هر حال شایسته است و زیباترین کارهای مذهبی امر به معروف و نهی از منکر است.



374-Abbas:
Ba arze salaam va tashakor az zahamat shoma. Soale man een ast ke Hazrate Fatemeh Aleiha Salaam dar zaman foute Payambar akram (SA) chand saal dashtand chon chandin bar shenideh am eeshan 18 saal dashtand amma ba hesaab dorost dar nemiayad.
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:17/1/1386
در جواب شما، مطلب از این قرار است که حضرت فاطمه (علیها السلام)، رحلتشان را باید مقیاس قرار دهیم نه تولدشان را.
بعضی برآنند که حضرتش 18 ساله بوده، رحلت فرمودند، بعضی از مورخین برآنند 22 ساله بوده، رحلت فرمودند. و بعضی تا 27 سال گفته اند.
ولی آن روایت و خبرِ 22 سال، در منابعِ مذهبی و علمایی که شرح زندگی آن بزرگ بانوی اسلام را نگاشته اند، فراوان تر دیده می شود.
در صورتی که 22 سال، را قیاس کنیم، 75 یا 95 روز، منها شود، عمر مبارک ایشان بعد رسول ا...، آن بوده است.



372-اعظم:
با عرض سلام خدمت استاد عالی قدرمن دانشجوی رشته بهداشت حرفه ای هستم و شاگرد استاد گرمابدری 2 سوال داشتم:1- امتحان انسان در این دنیا با عظاب تناسخیه چه فرقی دارد و عظاب تناسخ به چه صورت است؟ 2-شما فرمودید ادراک حس ضعیف تر از ادراک عقل است چون در هر مورد شریک می اورد این حس از کجا منشع می گیرد چگونه به وجود میاید؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:17/1/1386
اینکه ربطِ انسانِ غیر تناسخی را با تناسخی ها نهادید، ما به شک افتادیم که سوال شما کدامیک از این دو مورد است؟ یعنی می خواهید بگویید که تناسخی ها در جلدِ دوم عذاب را می چشند؟ یا انسان در جلد اولش؟ این دو را نفهمیدم که چه می گویید و نظرتان در این باره چیست؟
اما آنکه تناسخ را پذیرا نباشد، او حق عذاب و شکنجه را که سهمش است در این جهان ناسوتی نباید ببیند. او باید به روزِ معاد و نشور و قیامت به کیفر خود برسد. و اگر در آیین اسلام و تشیع باشد، عذابش مدتش موقت است و سپس به احتمال قوی مورد رحمت حق به برکت نبی اکرم و امامان معصوم و مبانی قرآن کریم و شفاعت عصمت الهی فاطمه (علیها السلام) قرار خواهد گرفت.
اما آنهایی که به تناسخ قائل اند، آنها شکنجه را بیان نکرده اند، و عذاب را. آنها برآنند که همین که روانِ یک انسانِ عالم، در کالبد یک درنده قرار گرفت، عذاب است. این ربطی با آیین اسلام و تشیع اصلاً ندارد. و بهتر آن است شما به سایت گفته های تناسخی ما چندین مرتبه به مطالعه و دقت بپردازید، که ما به هیچ عنوان تناسخ را پذیرا نشدیم و نخواهیم شد.

در مورد پرسش دومتان:
حس از نیروی حیوانی است، یعنی اول تغذیه است، بعد نمو است، بعد حیوانیت است. و نیروهای حیوانی مبدع و موجد حس اند و لاغیر.یعنی باصره، سامعه ، لامسه و شامه و ذائقه.
اما عقل از جهان لایتناهی است و از جهان تجرد است. از فیض های مستقیم حضرت باریتعالی است. بردِ عقل کجا و برد حس کجا؟



371-Hasan:
ostade mohtarm ba tavajoh be in ke hich chiz raje be tarikh va zendegi name ie fisaghores hatmi nis mitavan be tor hatm goft ke ishan shagerde hazrate soleiman boode .dar soorati ke dar tarikh az 3 ostade degar nam borde shode
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:17/1/1386
و اینکه شما اشاره کردید زندگی نامه ایشان آنچه گفته، حتمی نیست. ما این بیان را رد نمی کنیم. زیرا دیدگاههای علمی باید اینگونه باشد، حتمی بیان نشود. آنچه حتمی است، حق است، دین است، عشق است؛ اینها حتمی اند. ولی علوم به یقین پایه هایش حتمی نیست.
این هم که ما بیان نمودیم او شاگرد یکی از گزیدگان حق بوده، به طور قاطع ما این نظر ندادیم.
در بعضی از منابع بیان شده که اینها علاوه بر اینکه نیروی تفکرشان قوی بوده، از نیروهای غیبی پیامبران حق هم بهره ور می شدند، حال چه قدر این سند باشد ما نمی توانیم به واقع تعیین نماییم.



370-Hasan:
ostade mohtaram ba tavajoh be in ke shoma filsoofe aly ghadr fisaghores ra tamjid kardeh eid va az sooei digar tanasokh ra tard nemoodeh eid khahesh mikonam in doganegi ra tozih dahid!!
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:17/1/1386
از اینکه این پرسش را در بیان زندگی فیثاغورس نمودید سپاسگذار.
من تنها فیثاغورس را تمجید ننموده ام، بلکه بسیاری از محققین و آنهایی که به زندگی نامه فیثاغورس آگاهی دارند، که فعلاً جایی برای ذکر نامشان در این متن نیست، نموده اند.
و او در زمان خودش کارهای برجسته ای در زمینه انسان شناسی و روش شناسی و مبانی علمی، بنیان اش را نهاده است. و این بنیان تا چه حد محکم و قوی باشد، ما چنین سخنی را نگفته ایم. ما به روشِ گفته های او اشاره نمودیم، نه تمجیدش کردیم. ولی از نظر ما انسان پرکمالی است.
اینکه خودِ فیثاغورس قائل به تناسخ بوده و گاهی شاگردانش را هم به تناسخ وامی داشته که این نظر را پذیرا باشند، جای تردید نیست. و این پذیرش (یعنی پذیرش تناسخ) از نظر قرآن و روایات معصومین و دیدگاه حضرت صدرایی و ما (حضرت استاد)، قابل قبول نیست.
پس تمجیدش از نظر مزایای فکر و روش اوست و ردش در شیوه های تناسخی اوست. اینها منافات با هم نخواهند داشت. چنانیکه در زمان فعلی ما یک دانشمند عالی می داند، عالی می نویسد، عالی تحقیق می کند، ولی فلان صفتی که شایسته او نیست ندارد مثلاً. پس آن اول تمجید است، دوم رد است.



369-شوکا:
با سلام خدمت جناب حاج آقا موسوی: سوالاتی در رابطه با نزول قرآن داشتم 1)چرا خداوند کتاب قرآن را مانند کتاب تورات یکجا نازل نکرد؟با توجه به اینکه از ابن عباس روایت شده که یهودیان و مشرکان از پیامبر سوال کردند: چرا قرآن مانند تورات یکجا نازل نشد؟در پاسخ به این اعتراض قرآن صریحا آن را رد نمی کند بلکه در این مورد سکوت نموده و صرفا به بیان نزول تدریجی قران می پردازد. 2)درباره نزول قرآن و فرق بین (انزل ) و (تنزیل ) توضیح دهید. 73)منظور از نزول دفعی و تدریجی قرآن چیست‌؟
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
پرسش تان پیرامون نزول قرآن، شما چه حق دارید در کیفیت نزول قرآن بحث کنید که «چرا؟». کلمه چرا را نباید تذکر دهید، باید بفرمایید اگر بخواهیم بفهمیم، چگونه بفهمیم؟ پس اصل سوالتان ناقص.
آری همگان برآن نیستند که قرآن به تدریج آمد، بعضی برآنند در مدت 23 سال، نجم نجم بر رسول نازل شده. اما عقیده بسیاری از محققان و فلاسفه متأله برآن است که اول آفریده حق حضرت رسول بودی، و قرآن هم با رسول در همان جهان لایتنهی همراه بود. اینکه قرآن در عالم ناسوتی آمد، برای آن بود که احکام را از متن قرآن حضرت حق به جهانیان ارائه دهد، والا عینیت قرآن با عینیت رسول ا.... میلیارد میلیارد سالیان پیش بوده و همراه بود.
در فهم این عبارات باید تامل بشود!

پاسخ به سوال دوم:
«انزل» این هم لغوی است. «انزل» از بابت افعال (باب افعال کارش متعددی است)، «تنزیل» از باب تفعیل. «انزل» یکباره با جبر فرود آمد، «تنزیل» پذیرای فرود آمدن شد، که اینها باید در جای خود روشن گردد، نه به عنوان لغت.
یعنی آیه هایی که مفهوم تنزیل دارند، توضیح داده شوند، تا بفهمند ورود قرآن در جهان ناسوت چگونه بوده؟ و آیاتی که حکایت از یکباره فرو آمدن را دارد نیز توضیح داده شود، تا لغت انزل و تنزیل با پیوست به آیات خود روشن گردد. و الا اگر لغوی معنی شود، نه مفهوم انزل و نه مفهوم تنزیل به خوبی روشن خواهد گشت.

جواب از سوال سوم:
تفاوت دفعی در قرآن، یعنی نزول یکباره بر قلب مقدس رسول ا...(ص) و تدریجی اندک اندک بر قلب حضرتش وارد. این لغوی است یعنی این جوابی که داده شد، لغوی است. اگر مایل به فهم کامل باشند، حداقل 10 جلسه هر جلسه 1 ساعت باید از استادی که در این زمینه متخصص باشد مطلب را فراگیرند.



368-ش-:
جناب استاد دکترسید علی موسوی باعرض سلام این بنده گنه کار درگاه حق وظیفه داشته ام درروز رحلت مولای کامل حضرت نبی اکرم (ص) ازطرف شاگردان صحابه جناب عالی درایوانکی رحلت جان جانان وشهادت فرزند شان حضرت امام حسن مجتبی(ع) وآقا امام رضا (ع) را خدمت تان تسلییت بگویم که به دلیل اشکال درتماس این امانت انجام نگردید لذا دراین روز حزن واندوه شهادت آقایمان امام حسن عسگری (ع) این وظیفه رابه انجام می رسانم و دراین بهار که با غم رحلت وشهادت بهترین برگزیدگان عالم هم نوا بود خدمت شما تسلییت می گویم .این حزن را حضور حضرت منجی عالم ،مولای عشق وایمان آقا وسرور عالم حضرت مهدی سلام الله تسلیت می گوییم.امید آن دارم کوتاهی اینجانب را ببخشید بخصوص خانم های هم کلاسیم که نا خواسته درامانت آنها کوتاهی نموده ام. سال نو رانیز خدمت شما و خانواده محترمتان همچنین صحابه بزرگوارتان تبریک عرض نموده و سال خوشی را برایتان همراه با سلامتی ، سربلندی و سعادت آرزومندم. با آرزوی سلامتی وطول عمر برای شما استاد گرامی وخانواده حضرتعالی وصحابه های محترمتان. شعیری
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
خانم شهربانو شعیری
از اینکه شما و سایر همراهان درسی تان، با شور و شوق احساسات درونی خود را نسبت به حوزة درس و صحابه درسی ابراز فرمودید، و به عقیده خودتان تأخیر در زمان شده، خیر. ما هر زمان را آغاز شور و شوق می دانیم، هدف انجام است، نه عارضه های زمانی.
اینکه حضرت عالی اقدام بر مهر و صفای خویش نمودید، و با رشیقه های مقدس تان ما را از درون روحانی خود، آگاه نمودید، هم صحابه ما و هم ما، از شما تشکر و یاران همراهتان داریم.



367-فاطمه:
با سلام.زندگی شیخ انصاری را مطالعه نمودم متن بسیار واضح نوشته شده بود و همه چیز قابل فهم بوداما معنای یا تعریف دو کلمه را نفهمیدم:1)حریت چیست ؟ 2)زعامت یعنی چه؟ باتشکر(در ضمن من شاگرد استاد گرمابدری هستم)
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
از اینکه زندگی شیخ را به خوبی یافتید، خوش باش که چنین نقدی نصیب ات گشته.
و اما «حریت» که در خیلی از متون فقه و استدلال فقهی است، عبارت است از آزادی. یعنی هر انسان باید حریت داشته باشد، یعنی آزادی داشته باشد.
و «زعامت» به معنی ریاست و پیشوایی، یا در حوزه های علمیه یا در مواردی دگر.
اینکه حضرت شیخ انصاری(اعلی ا... مقامه) آنگاه که درخواست شد، زعامت حوزه علمیه نجف را، یعنی مدیریت و ریاست آن را بپذیرید، به نزد بزرگی از بزرگان بصره که فکر می کرد او در اجتهاد قوی است رفت، بحثش در موضوع حریت بود، یعنی بحث در موضوع آزادی از نظر فقه شیعه بود.



366-ع.ب:
با عرض سلام و تبریک سال نو لطفا به سؤالهای زیر پاسخ دهید1.اینکه آدمی زشت یا زیبا آفریده میشود یا اینکه فردی ناقص بدنیا می آید را چگونه از باب عدل خدا می توان توضیح داد؟2.چرا من در خانواده ای قرار گرفتم که انتخاب من نبوده است مگر انسان قدرت اختیار ندارد؟ 3.خدا لا یوصف یعنی غیرقابل توصیف است پس همه صفاتی که در ادعیه ها و قرآن آمده چطور معنا می یابد؟ 4.اینکه خدا هم حاکم است هم محکوم یعنی چه؟ با نهایت تشکر از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
جواب از اول:
در صورت تمایل به بحث قبلی (سوال شماره 253 در پاسخ به خانم زهرا شمسعلی) مراجعه شود که مفصلا توضیح داده شده است.
********************************
پاسخ حضرت استاد به سوال شماره 253: یکی از صفات حضرت باری عدل اوست. اما نقص اعضای تن انسان در بدو تولد، ربطی به حضرت اله ندارد. ارتباطش به نحوه عشق بابا به مادر، یا بلعکس، نحوه برخورد اسپرم و اوول از پدر به مادر، نحوه دوران بارداری مادر، و نحوه آرامش یا خشم مادر در دوران بارداری، و ده ها عامل دیگر که از سوی غذا و طعام پدر و مادر، یا نحوه آرامش و خشم والدین، یا کیفیت برخورد هنگام آمیزش خواهد بود. پس در صورتیکه طفلی ناقص، یا از دید فکر عقب مانده، یا عکسش در اوج زیرکی هست، همه اینها وابسته 1) به صفای والدین یا خشم والدین و ناامنی فکری آنها است 2) وابسته به آغاز بارداری مادر 3) وابسته به آرامش یا خشم مادر و دیگر رویدادها.
پس ارتباط به حضرت باری ندارد، حضرت باری فرمان قدرت را صادر برای موجودها نموده اند، نه کیفیت اندازه ها. اندازه ها از همانهایی است که نام برده شد.
********************************

جواب از دوم:
جای این پرسش نیست، چرا ندارد، هر کسی باید طبق قانون فرمان آفرینش از مادر متولد گردد و تولد او یعنی خاندان او. این مشکل نیست در چه خانواده ای متولد گردد. اگر آن خانواده تا ابد منع او را از کمال و زیبایی نمایند اشکال حاصل، و اگر راه برای او باز باشد برای کمال و برای شوق به حقیقت ها و رسیدن به مبانی عالیِ انسانی چه فرقی دارد در کدام خانواده است و حال اینکه روال اجتماع در بخش دوم پیاده می شود نه در بخش اول. یعنی هر انسان از بلوغ اش به بعد خود مختار است که راه صحیح را بگزیند یا غیر صحیح را.

جواب از سوال سوم:
اینکه خدا لایوصف است یعنی ذات او را هیچ کس نمی تواند وصف کند. چرا؟ این وابسته به 50 جلسه بحث فلسفی و توضیح فراوان دارد تا روشن گردد، که این سایت جایش نیست، و اما عبارتی است که : «لاتفکروا فی ذات ا... بل تفکروا فی الاءا...» نعمتهای خدا را شما وصف کنید.
اینکه در قرآن کریم یا دعاهای معصومین این همه از صفات حق بحث شده، یعنی نعمت او را، فیض او را، عنایت او را، بشر سپاس می نهد

اینکه «خدا حاکم و محکوم است»، ریشه آن در کجاست؟ و این منابع آنچه هست وابسته به تفسیر فلسفه است که در مدتها زمان باید حل گردد، با توضیح چند سطر در سایت نمی شود به نقد اینها پرداخت.



365-هاجر:
با عرض سلام خدمت فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی ضمن عرض تشکر از شما و صحابه درسیتان و ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسگری(ع)از شما تقاضا دارم که در صورت امکان به سؤالات من پاسخ دهید:1.وظیفه من برای ظهور و فرج امام زمان (عج)چیست آیا از نظر روحی و معنوی هم انسانها باید خود را آماده فرج کنند.چگونه؟2.من شنیدم آقا حجة ابن الحسن(عج)زمانی ظهورمی نمایند که ظلم همه دنیا را بگیرد آیا این درست است واگر اینگونه است امر به معروف و نهی از منکر چه میشود ؟3.بعضی از امور هست مثل:نخوردن مال حرام؛غیبت نکردن؛شرکت نکردن در مجالس لهو که اگر آدم بخواهد انجام ندهد مشکل بوجود می آید چون اغلب مکانها هست حتی منجر به قطع صله ارحام میشود در این زمینه تکلیف چیست؟ اخیرا بابت این مسأله احساس گناه شدیدی دارم و در ارتباطاتم دچار مشکل شده ام ازشما خواهش میکنم راهکاری به من بدهید. ممنون از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
جواب از سوال اول:
این بحث از خیلی زمان، در بین علمای تشیع جاری است که بعضی از آن بزرگان در شب های جمعه، نوعی خویش را آماده می ساختند که فردا در حضور شریفش باشند.
آیا این امر بر همه لازم است؟ خیر.
این امر، امر خاصی بوده و هست. اما در روایات مذهب به انتظار حضرتش یعنی مولانا حجه ابن الحسن (اروح العالمین له الفداء) کشیدن جز کارهای مقدسی است.

جواب از سوال دوم:
این قیل و قال است، که حضرتش کی ظهور خواهند نمود؟
• بعضی از بزرگان معتقدند که همان که شما گفتید،
• و بعضی معتقدند که تکنیک ها به حد تمام ولی دلها ناآرام، او باید بیاید تا دلها را آرامش بدهد.
• و بسیاری برآنند که قیام حضرت، وابسته به امر الهی است و این امر الهی را جز حضرت حق دیگری نداند و ما نمی توانیم علل اش را بیابیم. بهتر آن است در انتظار فرمان حق باشیم تا آرامش های روحانی حاصل شود.

جواب از سوال سوم:
آری هر انسان مکلف است که از بسیاری شیوه های ناروا مانند دروغ گفتن، غیبت کردن و تهمت زدن و نخوردن غذای حرام و ساکن نشدن در مکان حرام، پرهیز کنند، این تکلیفی است که هم در متن قرآن کریم و هم در متن روایات اهل بیت عصمت و هم از نظر عقلی سخت پسندیده است. مشکل به نظر نمی آید که انسانی بر اینها اقدام ورزد، عبارتی هست از بیان حضرت صادق(ع) که فرمودند: «کونوا معهم و لاتکونوا لهم»
برای اینکه اجتماع شما به هم نریزد، تعاون و برخورد شما با افراد به حد صفر نرسد، «سلام و علیک»ای که معاش شما را به هم نزند، با هم باشید. اما اگر رفتار زشتی از کسی دیدید به انجام آن رفتار زشت اقدام ننمایید. و آیه ای است که می فرماید: «لایکلف ا... نفساً الا وسعها» انسان به قدر وسعش تکلیف دارد.
بیش از این توضیح در این باره کافی است.



364-علی:
در دین ما سفارش شده که لعن و نفرین نکنیم شبهه من در این است که لعن نفرینی که در زیارت عاشورا میکنیم آیا به خودمان بر می گردد؟متشکر از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
بهتر است این سوال را از مرجعِ عالی مقام یعنی از مجتهدی که تقلید می نمایید، بپرسید تا جواب کافی را به شما بدهند.



363-seyedeh:
ba tashakkor.2 soal daram az mahzare ostad:1-man be oloome gharibeh alaghemandam lotfan manabe va kotob karbordi moarrefi farmaeed? 2-chenanche ostadani hastand dar in zamine amoozesh dahand moarefi farmaeed ? ba tashakkor
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:11/1/1386
ما در پدیده های فلسفه و حکمت و عرفان به اندازه یک قطره، شاید هم کمتر از یک قطره از دریای بیکران فلسفه و حکمت آگاه باشیم، در علوم غریبه به هیچ عنوانی آگاهی نداریم و نخواهیم داشت.



361-سید:
باعرض سلام خدمت استاد ارجمند . آیا اساتید عرفان نظری که درسلوک عملی هم درای درجاتی باشند سوای حضرت عالی می توانید نام ببرید البته نامهای بسیارمشهوری درالسنه ناس هست که منظور نمی باشد .با تشکر
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:3/1/1386
بلی، آنچه ما در این مورد «عرفان نظری و سلوک عملی» در این مورد ما به عقائد گوناگون حق نداریم وارد گردیم. الا اینکه عرفا عموماَ باید در عمل عارف باشند، نه در نظر.
نظر عالی است ولی عمل اهم است. عرفا که در عمل بودند، ما تعدادی که خودمان برآنها مومن بوده و هستیم، برایتان نام می بریم.
در زمان خودمان از عارف وارسته آشیخ محمدعلی الهی مظفرآبادی، که موطن شان در شهرستان کاشمر بود، یک. و دیگر از این بزرگواران، آسید علی قاضی که شاگردانی بارز، به بار آورده اند. و ملا حسین قلی همدانی، و بسیاری دگر از این بزرگوران که جایش در سایت نیست اگر بخواهید از طریق دگر می توان از اینها نام برد.



360-سید:
باعرض سلام خدمت استاد ارجمند وهمراهان دانشمند.شماسوال کردید که نظر من در مورد اجتماع نقیضین چیست ؟ اجتماع نقیضین بنابر حرکت جوهری ملاصدرابی معنا است که هنگامی که شئی ای پیوسته درحال شدن است جزء قبل آن به شئی جدید تغییرمی یابد. و ثابتات مختص به مجردات می باشد .
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:3/1/1386
اگر بخواهید راجع به اجتماع نقضین و موضوعش بحث گردد به یقین می دانید که قیل و قالهای فلسفی و منطقی فراوان اند، اگر ضرور باشد باید به نحوی دگر در اینباره بحث شود.



359-هاجرتاج:
باعرض سلام و تشکر فراوان از شما از محضر جنابعالی سه سوال داشتم که اگرممکن است پاسخ دهید:1.در مورداین جمله که بهشت و جهنم در این دنیا هم هست بیشتر توضیح دهید؟2.چرا به ما شیعه جعفری میگویند؟ 3.در مبحث تناسخ از گذر سرشت و امیال جنابعالی گذشت را جز غرایز منفی ذکر کردید و این سوال برای من مطرح شد در زندگی تا چه حد لازمست گذشت داشته باشیم؟ بسیار ممنون از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:3/1/1386
جواب از سوال اول:
مفصلاً در متن سایت این مورد مطرح شده است.

جواب از سوال دوم:
اینکه امامیه را شیعه جعفریه نامند، چون آیین تشیع از پیامبر اسلام(ص) بوده، از امامان قبل از حضرت باقر(ص) هم بوده ولی در دورانِ زندگی حضرت باقر(ع)، و فرزند بزرگوارشان حضرت جعفربن محمد صادق(ع) مکتبی وسیع و پربار در مدینه الرسول در مسجدالنبی این دو بزرگوار یعنی حضرت جعفر(ع) و پدرشان حضرت باقر(ع) بنا نهادند و شاگردان متعدد در صنوف مختلف یعنی آهنگر، نجار، کشاورز، تاجر، کارگر و ده ها نوع دگر به دروس حضرت امام جعفر صادق(ع) و امام محمد باقر(ع) حاضر می شدند، و بیانات این دو بزرگوار را بعضی می شنیدند و بعضی می نوشتند، به ولایات خویش رفتن و، منتشر نمودند. هم اکنون روایات عبادی ما مانند عظمت و شکوه دین، عظمت و شکوه ولایت، عظمت و شکوه عصمت، عظمت و شکوه نبوت، وبسیاری از موارد توحیدی و نیز امور عملیِ عبادی مانند روایات صلوه و نماز و روایات روزه و امثال آن، همه و همه از بیان امام جعفر صادق(ع) و پدر نازنین شان حضرت باقر(ع) نقل شده، از این جهت آنهایی که عقیده امامیه را قبول دارند، پیروان جعفر یا پیروان باقر یا به دیگر عبارت پیروان باقرین یا جعفرین نامند.

جواب از سوال سوم:
توجه, توجه اصلاً گذشت جزء مثبت ها است و از اثرات عالی یا صفای باطنی هر انسان در عینی که قدرت دارد، گذشت می باشد. به مصداق همان عبارتی که گفته اند در عفو لذتی است که در انتقام نیست، اگر چنین عبارتی که حکایت از منفی دارد به یقین اشتباه نوشتاری(تایپی) است. هیچ جای تردید نیست، باز هم تایید می شود عفو و گذشت از مثبت ترین رویداد هر انسان عالی است.
با این مقدمه که گفته شد، به هر عنوان، و با هر شیوه که انسان در عین قدرت، و توانمندی، می تواند مخاطب را کیفر دهد یا آزار دهد، یا زجر دهد از همه اینها بگذرد این حد عالی انسانیت است. نمی توان برای گذشت حدی تعیین نمود، بلکه عمل گذشت مقدس است نه حدش.
بدانگونه که رسول اکرم، آنگاه که در مکه به سال هشتم از هجرت، تسلط کامل بر همگان پیدا نمود. و عموم از مردمی که در آغاز بعثت حضرتش را توهین کردند، و آزار دادند و گاهی خاکستر به هنگام رفتن از بالا خانه ها به فرقش می ریختند و گاهی خارهای نوک تیز، در کوچه های عبور او فراهم ساخته تا به پایش بخلد، آنگاه که در مسجدالحرام بر همه مسلط گشت، فرمود «اذهبوا و انتم الطُلقاء» با اینکه هرگونه جفا را در حق من بروز دادید، بروید، جز رها شدگان اید. در عفو لذتی است که در انتقام نیست. و بار دگر اینگونه فرمودند: خدا رحمت کند، برادرم یوسف صدیق را آنگاه که خواست از خطای برادرانش که وی را به چاه اندر نمودند، بگذرد، فرمود: بگذارید جمعه شب بیاید، تا برایتان درخواست عفو کنم. در آیه 159 از سوره آل عمران، خدای متعال به رسولش فرمود: «فعفو انهم و استغفر لهم» بگذر از خطایِ مردم، و آیات دیگری هم در این مورد فراوان است. پس جان مطلب این است که گذشت لاحد است، انجامش مهم است.



357-فاطمه:
آتش که روی بعد مادی اثر می کند چگونه می تواند روی بعد معنوی ما درآخرت اثر گذارد؟ با نهایت سپاس و تشکر از شما
پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: تاریخ پاسخ:3/1/1386
جواب: بیان کننده این مطلب، از کجا دانستید که ابزار معنویِ شما بر می گردند و بس. پیداست اصلاً به فلسفه معاد جسم و جان آگاهی ندارید، اگر آگاهی می داشتید، به یقین این جمله را بیان نمی نمودید. متن قرآن و بیان روایات و عقل فلاسفه برآنند که هر انسان، با همین جسم و جان، یا به قول شما با همین بعد معنوی که روح و عقل و نفس و دیگر مجردات باشد رجعت خواد کرد. در صورتی که تبهکار باشد، با همین جسمی که به تبهکاری پرداخته، کیفر بیابد، یعنی با چشمی که خطا کرده، با گوشی که جفا شنیده، و زبانی که توهین به این و آن نموده، یا فرمان جبر و زجر، صادر کرده، باید به کیفر خود برسند و لاغیر.


منو

عضويت در سايت
آموزش فلسفه
رسائل
مقالات
نواي از جان استاد