|
بسم ا... الرحمن الرحيم
حضرت آيت الله بروجردي و اشكال جاپلقي
تدريس حضرت آيتالله
بروجردي در يكي از غرفات صحن حرم اهل بيت يعني فاطمة معصومه(عليهاسلام)
بود. زمان شروع درس، ايشان را با درشكهاي كه ظاهراً از آن خودشان بوده،
براي تدريس ميبردند و درس هم كه پايان مييافت، با همان درشكه به منزل
رجعت مينمودند.
روزي در حلقة درس يكي
از شاگردان كه هم عالم و هم عارف و هم زاهد بود، معروف به “جاپلقي” اشكالي
بر حضرت آيتا... بروجردي وارد نمود. ظاهراً به هر دليل دو بار اشكال خود
را بيان نمود، حضرت آيتا... بروجردی جملهاي فرمودند كه ظاهراً در شأن
جاپلقي نبوده و موجب آزردگی ايشان شد.
درس طي ميشود و حضرت
بروجردي رجعت ميفرمايند.
يكي از شاگردان دگر مقول قولي
دارد و گويد نزديک غروب بود، عقب من فرستادند. رفتم ديدم حضرت ايشان در
منزل جاي خاصّي نشستهاند، يعني در جاي سابق نيستند.
او گفت: حضرت ايشان را
در مكاني كه پيش از آن نديده بودم يافتم. در اندرون نبودم، در بيرون خانه
بودم. حاج احمد كه منشي ايشان بوده، به نزديكشان نشست ولي سيّد در اضطرابي
بودند و شيوة ايشان آن بود زماني كه در اين حالت بودند، كسي حق نداشت با
ايشان سخن بگويد تا خودشان ابراز و آغاز سخن نمايند.
آن شاگرد میگويد: من
هم چون به شيوة ايشان آگاه بودم، سلامي دادم و در حريم ايشان نيز نشستم ولي
سكوت نمودم. تنها همان جملة سلامٌ عليك آغاز و انجام سخنم بود.
لحظههايي بر چهرة
ايشان مينگريستم اما جرأت اينكه بپرسم، نداشتم.
قاعدتاً در آن ساعت
وسيله يا همان درشکهای كه ايشان را براي نماز به مسجد مي برد، آماده بود.
من مانده بودم چه كنم و
چرا مرا به اينجا دعوت کردهاند؟ منشي ايشان هم همان حالت را داشت؛ يعني سه
انسان در يك مكان هر كدام غوغايي در درون داشتند. منشي جرأت نميكند سؤالش
را بيان کند و من جرأت نميكنم دليل احضارم را بپرسم و شخص ايشان هم در
خودشان با همان حالت خاص مشغول بودند.
زمان حركت براي نماز
دير شد، با خود انديشه كردم، علي الله، اعلام رفتن ميكنم يا به خشم ايشان
خواهم افتاد يا جوابي كه مرا قانع كند، خواهم شنيد.
در هر حال با صدايي
بسيار كوتاه كه صوت مرا بشنوند گفتم: آقا، وقت نماز است، به مسجد
نمیرويذ؟
(ناگفته نماند شبها
حضرت ايشان در مسجد اعظم قم نمازين مغرب و عشاء را اقامه ميفرمودند و
نمازشان سخت طولاني بود به خصوص ركوعهايشان ).
بار دوم كمي بلندتر
اعلام نمودم: آقا، وقت نماز گذشت.
در اين مرحله صداي
مباركشان برخاست: فلاني، چه نمازي؟ چه حق دارم به نماز روم در حالي كه دل
يكي از صحابة درسمان از من آزرده شده!
آن شاگرد میگويد متوجه
نشدم سيّد چه فرمودند. خودشان به سخن آمدند و قضيه را گفتند.
گفتم: استادي، مولايي،
سيدي شما كه كارتان آن نيست كسي را آزرده كنيد!
فرمودند: فلاني، درشكه
را آماده كنيد، ميدانيد شيخ جاپلق در کدام مسجد نماز ميخواند؟
گفتم: آري.
فرمودند: براي همان تو
را خواستم. آماده باشيد تا به سوي آن مسجد رويم.
خواستيم در معيّت سيد
حركت كنيم، ولي فرمودند: حاج احمد هم بيايد تا ما را ببيند!
تعجّب كردم و ندانستم
هدف از اين جمله چيست! از هر جهت به مسجد كوچكی در يكي از محلات قم رفتيم.
آقاي جاپلقي نمازش را خوانده بود و روي منبر بود، ده، بيست مستمع داشت.
ميخواست برايشان مسأله بگويد. ناگهان مرحوم آيتالله بروجردي(اعلي الله
مقامه) وارد شدند.
جاپلقی ميخواست از
منبر پايين بيايد، حضرت فرمودند: نه، همانجا بمان. رفتند كنار منبر او و
فرمودند: آقا، من هنوز نماز مغرب و عشايم را نخواندهام و آمدم اينجا؛ ما
امروز در درس، شما را آزرده كرديم من هر چه فكر كردم ديدم نه، طبعم نمي
پذيرد كه نماز بخوانم و تازه اگر هم بخوانم به درد چه مي خورد؟
نمازی كه با آزردن دلي باشد چه فايدهاي دارد؟ اکنون آمدم، اين صورت
ما ، آن هم كف پاي شما!
حضرت آيتا... بروجردی
با آن عظمت که مرجع تقليد تمام عالم تشيع بود، كنار منبر جلوي تمام مردم
سرش را روی منبر میگذارد و ميفرمايد: بزن.
جاپلقی ميگويد: آقا
غلط ميكنم! من هرگز اين کار را نمیکنم.
هر چه ايشان اصرار
فرمود، انجام نشد.
حضرت آيت الله بروجردي
فرمود: خوب اگر اين كار را نمي كني پس بگو من از «سيد حسين طباطبايي
بروجردي» فرزند فلاني راضيام .
چند بار تکرار کرد: آقا
راضيام، راضيام.
ايشان فرمود: خدايا تو
شاهد باش ...
و سپس فرمود:
اجازه بدهيد ما چند ركعت نمازمان را اينجا بخوانيم.
.
اين هم
بحثي است كه ظهور مکان تابع ظهور جلوه است. يعني آن كه اهل عرفان
است، نحوة نشستن، حيّز نشستن و حتی نحوة نگاه نمودنش همه تابع يك
سلسله انباشتههاي درون آن عارف است. بظاهر يك جا مينشيند ولي در
درون غائلهها دارد كه بروز آن گاهي از نگاه، گاهي از ايماء، گاهي
از اشاره، گاهي از سكوت و گاهي از در خود فرو شدن پيداست!
|