در اين رساله ميآموزيم:
آنگه كه انسان در
نماز با تنها معبود و محبوب خود سخن مي گويد، اگر از همهي كثائف دنيا رخ برتافت و دل از اغيار خالي كرد، وقتي از ديو تعينها و تشخصها خالي شد، خود را براي حمد
ربش آماده ميكند، ربي كه تنها پناهگاه اوست، ربي كه در ظلمات دهشتبار زندگي تنها
مأمن گرم و امن اوست، با او سخن ميگويد و همچون الف در رب العالمين تنها اهل
تعظيم در برابر رب ميشود و در برابر هر نداي
« هل لك لي حاجة » ( آيا تو
را به من
حاجتي است؟» تنها پاسخش: « إما إليك فلا » ( مرا با تو حاجتي نيست ) ميشود.
و حاصل اين صفا و
خضوع ديدار يك جلوه است، ديدار يك فيض است، ديدار يك عشق است و شنيدن نداي معشوق
است كه ميفرمايد:
حمدني عبدي!! حمدني
عبدي!! حمدني عبدي!!
و آواي
« هديتك
بجذبات عنايتي» (تو را به جذبههاي
عنايتم هدايت كردم ) را مي شنود.
و پس از دريافت اين پيام نفس و دلش هر كدام اشراقي مييابند
كه از اين اشراق هم زمين روشن مي شود، و هم آسمان نوراني ميشود، و از اين نورانيت
با حق مرتبط ميشود، و به وصال يار مي رسد و آرامش و كمال براي
او خواهد بود.
و در يك جمله اين
رساله:
آغازش از جهان
يار، پايانش مأمن يار و سراسرش افسوس و دريغ قرب يار است.
تحفهاي
است از بوستان علم و عرفان استاد، براي شيفتگان وادي فلسفه و حكمت و عرفان و رهپويان
حقيقت.
در پايان متذكر ميشوم هر گونه نقص و نارسايي كه
مشاهده ميشود از جانب اين حقير است و الا درسهاي حضرت استاد سراسر كمال و اوج و
معرفت است.
توجه:
( اگر در متن غلط
املايي مشاهده شد، پوزش ما را خواهيد پذيرفت ).
تفسير صافي فيض
كاشاني:
في التوحيد و تفسير الإمام عن أميرالمؤمنين عليه السلام ...
در كتاب توحيد و
تفسير امام از علي (ع) است:
(توضيح:
آنچه در كتاب توحيد بيان شده، تفسيري از مولا علي (ع) است.)
به يقين بايد آنچه
از بيان رسول ا... (ص) يا از بيان مقام عظماي ولايت بيان ميگردد، حكمي در او باشد؛ زيرا
رسول معصوم است و امام هم معصوم است. آن كه قدرت او، عين او، جلوهي او و عين هستي او
در عصمت است، بيان او هم بيان عصمت است و گفتهي او گفتهي عصمت است. وقتي كه اساس اين
باشد، بايد بيان او حكم باشد، نه تفسير. چون تفسير شرح بر موضوع است.
اصلاْ بيان
امام نياز به شرح دارد؟ يا آنچه ميفرمايند همه در ابداع، همه در اشراق و همه در
مبناست؟ امام هر چه بيان ميكند، هم بايد مبين باشد، هم محكم. محكم باشد يعني لازم
الاجرا باشد، مبين باشد يعني بفهمند چه مي گويد. اگر امام يا پيغمبر اجمال بيان
كنند نميشود. نه امام بايد مجمل گويي كند، نه پيغمبر؛ زيرا اگر اجمال باشد مخاطب
حق اعتراض دارد. كسي ميتواند خرده بگيرد كه من آگاهي نداشتم و اينگونه اعتراض كند
و تن از زير بار مجملگويي امام خالي كنند.
چون بيان معصومين براي مخاطب يا مخاطبين اصل است، بايد آنچه ميفرمايند همه در حالت محكم و مبين باشد. در امور اخلاق هم همين است و نه به عنوان
حكم، بلكه به عنوان فرع اخلاقي باشد. امام معصوم يك فرع اخلاقي را بيان ميكند مثلاْ
ميفرمايد: دوست دارم لباس شما اين باشد يا حركت شما اينگونه باشد. امام حق مجملگويي ندارد، بلكه بايد روشن و صريح و قابل درك سخن بگويد. پس اين
كه گويند : (( تفسير
امام ))، بهتر آنست كه بگوييم تفسير او، ابداعاً نبوده است، بلكه درخواست
ميكردند و ميگفتند: ما اين مطلب را نميفهميم
و امام مطلب را روشن مي نمودند.
(حالا اين مطلب چه
بيان خدا باشد يا بيان خود معصوم).
پس اين تفسير امام
ايرادي ندارد، اما اگر امام معصوم خود بخواهند ابداعاً تفسير بيان كنند، نه، بايد
اجمالي باشد، نه غير تحكيمي.
( ما بايد عارف به
امام باشيم و بايد بدانيم حتي نگاه امام، حجت است چه برسد به بيانش! )
فلسفهي وجود امام
براي بيان حكم يا ارشاد يا اخلاق است كه هر سه سند و حجتاند؛ حتي بيان امام بايد از
بيان پيامبر صريحتر باشد كه اينجا موضوع بسيار لطيف است!
پس اين جملهي اول ( تفسير
امام ) مربوط به مسألهاي در آيه بوده كه حضرت روشن فرمودند، البته در زمان پيامبر
تفسير مقاولي بود .
تقيه از رسول جايز
نيست، بلكه بايد به صراحت مطلب را بگويد، اما اگر قائل به تقيه شديم، امام حق دارد
بالكنايه مطلب را بگويد، البته اگر جان حضرت در خطر باشد
(و تازه نبايد آن را هم ،به همان صورت نگه دارد، بلكه بايد براي خاصان خود مطلب را روشن كند). و نيز وقتي
از دايرهي فاجعه خارج ميشدند ، ميفرمودند : نكند فكر كنيد نظر ما اينگونه است،
خير و مطلب را روشن ميفرمودند.
" « ا... » هو الذي
يتأله إليه كل مخلوق "
او كسي است كه هر مخلوقي حـَيـَران اوست.
حيران : آن كه راه
را گم كرده است.
حـَيـَران : كسي كه مانده و
نميتواند رد شود؛ آن
كسي است كه محو در عينيت حضرت حق يا امام شده است، محو جمال
يار است، نميتواند از يار رها گردد.
( شيخ انصاري هم
وقتي در مشهدالرضا در مسير حاج ملا هادي سبزواري قرار گرفتند، سه سال در جذبهي هم
بودند.
نحوهي برخورد اين
دو بزرگوار اينگونه بود:
شيخ ديد اعجوبه و عالمي بزرگ و با شكوه وارد صحن حرم مطهر ثامن الائمه (ع) شد. جلو
رفت و پرسيد:
** "من أين الي الإين"
( از
كجا آمدي؟ به كجا مي روي؟ )
**حاجي پاسخ داد:"من
إنّي الي عيني". ( از درونم رها شدم، به درونم باز
ميگردم ).
**شيخ پرسيد: كيستي؟
**حاجي پاسخ داد: هاديام.
**گفت: نشناختم.
**اهل سبزوارم.
**باز نشناختم، خود را بيشتر معرفي كن.
**اگر خدا قبول كند حاج ملا هادي سبزواريام.
**آن فيلسوف بزرگ تويي؟! … چرا درسات را رها كردي؟!
**چند نفر در حلقهي درسم، از شوق درسم، جانم دادند، و …
**شيخ فرمود: بيا
مبادلهي علمي كنيم، يك روز تو ناب علم فلسفه را به من بده، يك روز من ناب فقه را به
تو ميدهم.
قبول كردند و سه
سال به اين منوال گذشت كه روزي شيخ بعد از نماز صبح و صبحانه تا ظهر و بعد از ظهر
تا مغرب و بعد از مغرب نيز تا صبح ناب فقه را بيان ميكردند و روز بعد حاجي به همين
منوال ناب فقه را بيان ميكرد و هر چه در اين مدت براي شيخ از نجف نامه مينوشتند
كه چرا بر نمي گردي؟ در جواب مينوشت:
((غرق يارم، يار
مرا رها نمي كند )) نام اين حيراني است.
"(ا...) هو الذي يتأله
إليه كل مخلوق عند الحوائج"
او كسي است كه همه در نزد خواستهها و رنجها
حيران او ميشوند.
" إذا انقطع الرجاء من كل وجه"
هرگاه همهي درها بسته شود، همهي وسيلهها نابود شوند، وقتي همهي درهاي اميد ناقص بسته گردد و همهي وسيلههاي ناتمام منقطع
گردند،
يقول : " بسم ا... الرحمن الرحيم"
آنجا بايد بسم ا... گويد، يعني اي محبوب من، اي بزرگ من، همهي امرم را به تو واگذار نمودم و از تو كمك مي خواهم، اثرها و ارتباطها همه از همانجاست.
"الذي لايحق العبادة الا به"
آنجاست
كه تحققهاي عبادت جز او نيست و همهي اصلها اوست.
"المغيث إذا استغيث."
آنجا بايد نرمك
نرمك با اشك حرف بزند!! استغاثهها اين است.
يك نوع استغاثه در
حد است و يك نوعش لاحد يا بگوييم يك رشتهاش در حـد و يك رشتهاش لاحد است
يا
بگوييم يك جلوهاش در حد است و يك جلوهاش لا حد، يعني اگر اشك بريزد و حرفش را
بزند، نام اين استغاثه است.
پس اول عنايت است و بعد واگذار كردن كارها به اوست، نه اين
كه واگذار كن و ساكت بمان، ابراز خودي هم بكن، خودت
را نشان بده، اين ابراز هم از آن استغاثه است.
" و المجيب إذا دعي ..."
هرگاه اينگونه و
با اين سه حالت ( عنايت، واگذار كردن به او، ابراز خود ) آمد، جواب ميگيرد.
1. عنايت 2. رهاي
مطلق 3. جلوهي مطلق
ما هنوز چشممان به
اين و آن است. هرگاه همه را سر بريديم، يعني منقطع شديم و فاصله گرفتيم، ميتوانيم به او برسيم.
" أقول يتأله إليه يفزع إليه "
ملا محسن ميفرمايد: زماني كه حـَيـَران او شدند، با فزع بايد باشد.
"فزع" يعني نيمهناله،
نه نالهي بلند، نالهي آرام. كسي كه دردي دارد، نميخواهد حرفش را ديگري بشنود،
ناله ميكند. بايد پناهگاه و آرامگاه را او بداند، يعني به پناهي رود كه درآن پناه
آرام باشد، نه اين كه در او اضطراب باشد.
پس ملا محسن ميفرمايد: اين سه چيز بايد در او باشد:
1) آرام ناله نمودن
2) پناه بردن 3) آرام شدن
ميفرمايد : "هذا الأسم أقرأ و أعمل هذا العمل
"
هرگاه بخواهي كاري انجام دهي، و در عملت (أقر) باشي، بهترين ابرازت
ا... (خدا) است.
«و
في العيون والمعاني عن الرضا (ع): يعني بهذا أسم نفسي بسمة من
سمات ا...»
در اين نظر هم
حضرت ثامن الأئمه علي بن موسي الرضا (ع) همينگونه فرمودند:
هرگاه بخواهي نقش
آرامش برايت باشد ، " ا... " را بخوان. " ا... " را كه خواندي، آرامش برايت پيدا
مي شود.
( هم آرامش است، هم عبادت ) يعني شما با هر زباني كه " ا... " را فرا
خوانديد ، عبادت است.
|
از امام پرسيدند:
مولاي ما! هدف از "ا..." چيست؟
فرمودند: نشانهي اوست، نام اوست.
زيرا نشانها از
عينها باوفاترند |
چون عينها ممكن است باشند يا نباشند، ولي نشانه هميشه هست.
|
مردي به امام صادق(ع) گفت:
«دلني علي ا... ما هو؟»
مرا هدايت كن كه
خدا كيست؟
چگونه ميتوانيم به او راه يابيم؟
چگونه به او نزديك گرديم؟
بسياري با
من حرف ميزنند و مرا به گمراهي كشاندهاند، نميدانم چه كنم.
امام فرمود:
« يا
عبدا... هل ركبت السفينة … »
اي بندهي خدا! آيا هيچگاه به كشتي سوار شدهاي؟
آري.
آيا شده وسيلهاي كه
سوارش بودي بشكند؟
«و لا سفينة تنجيك و لا سباحة تغنيك» كشتي ديگري نباشد كه نجاتت
دهد و شنا هم بلد نباشي؟
آري يا بن رسول ا... (ص)!
«فهل تعلق قلبك هناك؟»
آيا در آن هنگام به جايي متصل
شدهاي؟
اميدت به مبدأ متصل شد؟
توجه يافتهاي به چيزي كه تو را از آن منجلاب و
گرفتاري نجاتت دهد؟ آري .
«فذلك الشئ هو
ا...» ( همان چيزي كه به آن متصل شدي خداست ). |
همان كه تمام
اميدهاي تو فرو ريخت:
|
شب تاريك و بيم موج
و گردابي چنان هائل
|
|
| |
كجـا دانـنـد حـال مـا سبـكبـالان ساحلها
|
يعني امام فرمود: اي دوست شده در درون دريا به موج گرفتار آيي؟
آري، اين بهترين و
شيواترين مطلبي است كه امام در جواب فرمودند، زيرا دريا بسيار مخوف است. خوف دريا
به مراتب از خشكي بيشتر است. آن هم وقتي همهي ابزارها به
هم بريزند، اگر در لحظه
بيافتد و نابود گردد، مشكلي نيست، اما وقتي حس دارد و ميبيند و ذره ذره نابود ميشود، ميگويد : اي محبوب من! مرا جز تو پناهگاهي نيست.
آري، حادثهها در
اوج اعلي و در كمين هستند و ابزارها در نهايت نابودي و توانها در اوج ضعف؛ حادثه
ها از يك سو و عدم اسبابها و عدم تواناييها از سوي دگر، در حالي
كه دريافتها در اوج
والايند.
آري، اينجا به تنها
حبيبي كه ميتوان توجه كرد، نام او "ا..." است.
«قال الصادق (ع) : فذلك الشئ هو
ا... قادر علي الإنجاء حين لا منجي … »
اوست كه شما را نجات ميدهد، در حيني كه هيچكس را
براي نجات نداريد.
او به اشكهاي شما نگرش دارد، در حيني كه هيچكس به شما نگاه
نميكند.
-
«و عن اميرالمؤمنين (ع) : "ا..."
اعظم اسم من اسماء ا... »
به احتمال قوي،
اسم اعظم خدا " ا... " باشد؛ چرا؟ چون هيچكس را نميتوانند ا... مطلق بنامند .(با پساوند
ميتوانند مانند اللهيار ، اللهقلي و … ) اما "ا..." تنها، نه.
اسم اعظم آن است
كه اگر حرفي از آن بردارند، معني در او عوض نميشود . دو تا (ل) دارد كه اگر يكي
را بردارند، يا اگر (ه) آخر را بردارند، معني در او عوض نميشود و به احتمال
قوي اسم اعظم است.
-
"الرحمن": «الذي يرحم ببسط
الرزق علينا»
رحمان آن
است كه رزق
ميدهد و نيز عطوفت به آفريدههايش ميدهد، هر چند بندهها انقطاع طاعت كنند، اما
او انقطاع فيض و روزي نميكند.
"الرحيم"
«بنا في
ادياننا و دنيانا و اخرتنا … »
وقتي او را به عنوان
رحيم دانند، يعني به ما دنيا و آخرت داده و دين را بر ما سبك نموده، براي ما
آسان قرار داده است، با اين رحيميت به ما نيرويي داده كه ميتوانيم دشمن را
بشناسيم.
توضيحات و تحقيقات استاد دكتر سيد
علي موسوي :
(استفاده فقط با
اجازهي استاد معظم)
‹‹ سبع المثاني
››:
زمخشري
در كشافش گويد: علت نامگذاري
اين سوره به سبع المثاني اين است كه:
1) يكبار در مكه
نازل شده و يكبار در مدينه ( "سبع المثاني" يعني هفت دو نوبت )
2 ) ام القرآن است.
3 ) شامل حمد و
ثنا ميشود.
4 ) امر و نهي است، يعني در اين سوره هم امر است و هم نهي.
5 ) هم وعد است و هم وعيد؛ فرق بين وعد و وعيد :
«الوعد في الخير والايعاد في الشر»
علت اين كه اين
سوره را سبع المثاني نامند، اين است كه هم خيرها و هم شرها را به مردم نشان داده
است، يعني اگر از اين راه برويد، خير است و اگر نرويد، شر است.
6 ) در نماز دو نوبت
خوانده ميشود. ( در دو ركعت )
7 ) هم در او شفا
هست، هم شافيه.
8 ) هفت آيه دارد،
پس آن را سبع المثاني نامند.
محي الدين
گويد: علت اين كه اين سوره را سبع المثاني
نامند، اين است كه:
1 ) در او عظمت
قرآن است، ام القرآن است.
2 )
«إن ا... أعطاها بمحمد(ص) دون غيره من الرسل
»
يعني اين سوره را
تنها به پيغمبر داده، ولي به ديگر پيامبران نداده است؛ پس مي شود سبع در مثاني.
3)
«كنز من الكنوز العرش»
( كنزي از كنزهاي عرش است).
4)
«جمع ما في الكتب
والصحف» (آنچه در تمام قرآن است، در اين سوره جمع است).
5 )
«اول ما
افتتح الكتاب الوجود ومفتاحاً »
اول كه شروع ميكند، از وجود حرف ميزند
" الحمد لله " سپاس ميگويم وجود خدا را .
6 )
«كان رسول
ا... سبعون آيه »
رسول خدا اين سوره را با هفت نوع
قرائتش ميفرمود.
7 )
«لم يبق حكم الا راجع إليه
»
تمام احكام در اين
سوره جمعند و هر حكمي را اعم از توحيد و نبوت و امامت و معاد كه بخواهند بايد از
اين سوره بيابند.
8 ) اين هفت آيه
تمام آيات قرآن را در بر دارد.
9 )
«إنه إمام الأكبر عمله خزائنه
»
چون اين سوره را
خداي متعال در خزانهاش به امنيت نگه داشته است.
10 ) همهي اين آيات
هم در هدايتند، هم در ارشاد.
11 ) دو تا " اياك "
دارد.
12)
دو نوبت در نماز تلاوت ميشود.
13) ربوبيت و
معبوديت دراين سوره است.
14) حكايت از روح و
حكايت از نفس دارد.
فخر رازي
در شرح كبيرش گويد :
-
او هم در مكه
آمد و هم در مدينه.
-
فضل اين سوره
هم براي نبي است، هم براي انسان.
-
در مكتبخانه
بخواند و بگويد: " الحمد لله " چهل سال عذاب از خاندان ايشان برداشته ميشود.
-
هم شامل علوم
ديني و هم علوم توحيدي ميشود.
-
ديگر اين كه در
اين سوره هفت تا از حروف نيستند. " ث، ج، خ، ذ، ش، ط، ف "
كه هر كدام يك
نكته دارند.
بروسي
گويد:
-
«غلقت أبواب النيران»
هفت در آتش به روي
صاحبش بسته ميشود.
-
-
-
برخي دگر گويند:
علت اين كه سبع المثاني نامند اين است كه: بين خدا و بنده اش
مطرح ميشود، يعني يك قسمتش
مربوط به خدا و يك قسمتش مربوط به بنده است.
در مكه بلافاصله پس از
" إقرأ باسم ربك الذي خلق " آمد.
(كه سورهي كامل
نيامد).
پس از اين آيه سورهي حمد به
طور كامل نازل شد، بنابراين اولين سورهي نازل
شده است.
اين سوره 27 كلمه، 140 حرف، 7 آيه و 25 اسم دارد.
از جملهي اسامي اين
سورهي مباركه فاتحة الكتاب و
سبع المثاني است.
«إهدنا الصراط
المستقيم»
در معاني و
تفسير امام (ع) آمده است: جملهي
«إهدنا الصراط المستقيم»
معني ظاهر جمله اين است: ما را به راه راست هدايت كن. آيا اين جمله تمنا
است؟ امر است؟ يا خواسته است؟
ابتدا آنچه مرحوم
فيض
گفتهاند، ترجمه ميكنيم:
يعني
«أرشدنا للزوم الطريق المؤدّي إلي محبتك»
اي خداي من! ما را
به راهي هدايت كن و ما را از گذري عبور ده و ما را از جادهاي بران كه به در دنياي
محبتت پايان يابد، يعني خدايا ما را بر آن بدار كه جز محبت تو چيز دگر نصيبمان
نشود.
محبوبا! از تو ميخواهيم كه ما را يعني پاي ما را، جسم ما را، استخوان ما را، خون ما را، پي و رگ
ما را، قلب ما را، عينيت و انيت ما را، هويت ما را، ماهيت ما را، وجود ما را،
جوهر ما را و هستي ما را، به دنياي محبتت واصل نما.
اين از جملهي
«اهدنا الصراط
المستقيم» ميآيد.
اي خدا! ما را به
آن محبتت هدايت كن، زيرا در محبت تو هر چه بمانيم به خير رسيديم، اما در محبت غير تو
ممكن است گاهي چون به كسي محبت بورزيم به خودمان جفا كنيم، ولي اميد تو هميشه ما
را سرمست نگه ميدارد و بس.
«و المبلغ إلي جنتك
»
اي محبوبا! ما را
از راهي بر، از وادياي ران با سخني گوي كه سرانجامش بهشت توست.
«و المانع
من أن نتبع أهواءنا
»
دو جمله مثبت است،يكي محبتت را به ما بچشان و مرحلهي دوم ما را به جنتت راه ده كه در مرحلهي اول شوق
است و در مرحلهي دوم قرب است.
يعني هم شوقت را
به ما بازده و هم قربت را به ما بنمايان و هم فيضت را به فرق ما فرو ريز و هم در
خانهي فيضت را به رويمان باز بگردان.
اينها همه
در جمله «اهدنا الصراط
المستقيم» نهفته است.
وقتي اين جمله در
نماز تلاوت ميشود، اين نكات مد نظر باشد كه همهي اينها خيرند و همهي اينها عبادتند.
چون هر كس كه يار
را بيشتر دوست داشته باشد، هم قرب او را بيشتر دوست دارد، هم شوق او را در جان، نه
به امانت، نه به عاريت، بلكه به عين عين حافظ است.
بعد ميفرمايد
: «و المانع من أن
نتبع أهوائنا
»
خدايا! محبوبا! از آنچه هواي ما، خواستهي ما، ميل ما، رغبت و ناداني ما،
در او حاكم است، از او
ما را منعمان كن، از او ما را بران.
اكثر اولياءا...
دعايشان آنگونه نبوده است كه خدايا اين و آن كن. دو گونه دعا
داشتند : يك جهت مثبت و يك جهت منفي.
1) خدايا آنچه رضاي تو هست، ما را بر آن دار كه ما مقدم بر او
باشيم. ( اين جملهي مثبت است ).
2) و آنچه رضاي تو نيست، ما را بر آن
مدار. ( اين جمله منفي است).
«فنعطب
أو أن نأخذ
بآرائنا»
خدايا! ما را از آن چيزها، از آن وسوسهها و از آن افكاري كه تو
را نابود كند و غير را در درون من جاي دهد، بران، مرا به آن
وادي نرسان كه ضعيفيم، يعني خودت را در درونم نه، نه غير خودت را!
پس دو جمله مثبت
و دو جمله منفي است و هر چهار جمله نهايت عرفان و نهايت كمال و نهايت شور است!
«فنهلك» يعني اگر تو ما را با نيت غير خودت،
با ارادهي غير خودت، با چهرههاي غير خودت با بودنهاي غير خودت نگه داشتي نميتوانيم آنها را از خود برانيم!
آنجاست كه ما هلاك
خواهيم شد و آنجاست كه آن وسوسهها ما را نابود خواهند كرد، فتنهها ما را خواهند
سوخت، آنجاست كه غوغايي كه در درون ما غير خودت باشد، همهي جهان ما را نابود
خواهند ساخت.
پس محبوبا! ما چون ضعيف و
ناتوانيم، هر آنگاه رأي نازيبايي، فكر نازيبايي، وسوسهاي برخلاف بود، از تو مي
خواهيم به فوريت از ما دور بگرداني!
اينها در
ذيل آيه «إهدنا الصراط
المستقيم»
است .
«و عن امير
المؤمنين (ع) يعني ادم لنا توفيقك الذي أطعناك به في ماضي ايامنا حتي نطيعك كذلك في
مستقبل أعمالنا»
مولا علي
(ع) فرمودند : هدف از جمله
«اهدنا الصراط المستقيم»
يعني
«أدم لنا
توفيقك»
خدايا ما را رهنمون كن به
توفيق خودت. توفيق خيلي مهم است. توفيق يعني يا قرب به حق، يا وصول به حق، نام اين
توفيق است.
توفيق يعني:
1.دريافت
خودت
2. عالم به حالت
3. عارف به حالت
4. تسليم در محضرت
5. خضوع و خشوع در مقامت
مجموع اينها و
ده ها چيز دگر به اين گونه، اسمش توفيق است كه
آن هم براي هر كسي ميسر نيست كه بتواند به
اين وادي توفيقش گردد. براي كسي ميسر است كه علمي نصيبش شود،
فلسفهاي نصيبش شود،
عرفاني و حقائقي نصيبش شود و نيز يافتن ريشهي آياتي سهمش باشد. نام اينها توفيق
است.
«أدم لنا توفيقك
الذي ...»
ما را بر آن دار
كه آنچه در زمان گذشته انجام داديم مورد پذيرش و قبول تو باشد و اما آنچه در آينده
از عمرمان باقي مانده است، بتوانيم فرمان تو را، بيان تو را، خواستههاي تو را،
اوامر تو را كه به وسيلهي عين عينيت، جمال جمالت
رسول
ا... و مقام قدسي
ولايت اللهيات علي ولي ا... و يازده
تنش و
عصمتالكبري بنت رسول ا...
است و آنچه را جان قرآن كريمت و بيان معصومينت رسيده، چند روزي كه از عمرمان به
جاي مانده به خوبي انجام دهيم.
يعني به گذشتهي ما
عنايتي كن و به آيندهي ما رحمتي نه.
اين دو جمله از بيان علي
(ع)
است.
ملامحسن مي
گويد:
«اقول لما كان العبد
محتاجاً إلي الهدایة»
بنده كي نياز به
هدايت دارد؟ آيا يكبار يا دو
بار هدايتش كنند بس است؟ ملا محسن گويد:
يا عبد نيست يا هست.
( نميگويد مخلص؛ در اخلاص بحث ندارد. چون عبد بودن مهم است)!
"عبد" يعني تسليم نمودن جان و جسم به
محبوب، هم جسمش، هم جانش، هم ارادهاش، هم تفكر و هم ميلش را در طبق بگذارد و به عينش تسليم كند. اين عبد
چقدر نيازمند است؟
چون بعد است.
«محتاجاً إلي
الهداية»
نياز به هدايت
دارد. كي؟ «في جميع
أموره
آناً فآناً»
ما بايد لحظه به لحظه در وادي باشيم.
اگر بخواهيم كاسهمان هميشه پر باشد، بايد هر روز و هر ساعت بهرهگيري باشد.
«في جميع أموره
»
در راه رفتن،
در
نشستن، در گفتن ...
«آناً
فآناً، لحظة فلحظة» نياز به هدايت دارد.
«فإدامة الهداية: هي هداية
أخري»
بلي، هدايت
يكمرتبه نقشي ندارد. يك ساعت و دو ساعت نقشي ندارد و هدايت بايد مستمر باشد.
«فتفسير الهداية بإدامتها ليس خروجاً عن ظاهر اللفظ
»
گمان نكنيد هدايت
پي در پي شما را از حق خواهد راند، شما را به حق متصل خواهد نمود و بس.
توضيحات و تحقيقات
حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي
در جملهي
«اهدنا الصراط
المستقيم»
اين جمله چيست؟
اين جمله در
او دعا و تضرع است. وقتي ميگوييم: «اهدنا الصراط المستقيم» با خدا تضرع و زاري ميكنيم. پس جان نماز را بايد از الفاظي كه
در او تضرع و زاري باشد بيابيم، نه اين كه رسمي باشد.
از جان نماز بايد تضرع پيدا كرد،
حالت التماس بايد باشد.
حضرت رسول
(ص) حالت
تضروع فراوان داشتند، مخصوصاً حضرتش آن نمازهايي كه ميخواستند با تضرع نهايي
بخوانند، پشت ديوار حضرت فاطمه (س) ميخواندند تا در جاذبه و دايرهي انفاس قدسيهي
فاطمه (س) خدا را تضرع نمايند.
تضرع يك حالت قلبي
و دروني است. لذاست بيشترين تضرعهاي حضرت رسول
(ص) در جملههايي از اين قبيل بوده است:
«اللهم أرنا
الأشياء كما هي»
خدايا جهان را
آنچه هست به من بنمايان. نه اين است كه پيغمبر جهان و عينيت جهان را نميديدند،
دلشان آن بود كه جذبههاي درخت را انسان معمولي هم ببيند. نالههاي ديوار را كه
چگونه با خدا در ارتباطند، اين گوشهاي معمولي هم بشنوند.
هدف حضرت اين بوده
است، چون تمام دعاي رسولان براي امتشان بود.
چنانيكه اين آيه:
« إنا فتحنا لك
فتحاً مبيناً ليغفر لك ا... ما تقدم من ذنبك و ما تأخر »
همه براي امتانش
بوده است. اين دعاي رسو ل ا... (ص) هم در حقيقت براي امتانش بوده است.
خدايا! چناني كه من
اين راز و ناز درخت خرما را مي شنوم، آن بندهي مخلصت هم بتواند اين صدا را بشنود.
جذبهاي من الجذبات حق است.
بايد گفت: آنقدر بايد در جذبه و جذبيت قرار گيرد تا
حصول طلب حاصل گردد.
يعني اين
جملهي «اهدنا الصراط
المستقيم» آنقدر محكم گفته
شود تا مزد و خواسته دريافت شود. يا نه، در نماز، در غير نماز كراراً بگوييد. هرگاه
در تاريكي مانديد، در يك اضطراب مانديد، در وحشت مانديد، هر گاه روبروي ظالمي شديد يا در منجلاب افتاديد بگوييد:
«اهدنا الصراط
المستقيم» اين خيلي اثر دارد و بسيار پر بار است، منتهي با دل،
با صفا ،با خلوص و واقعيت.
هر كس چيزي نمي یابد،
باید اول شايسته شود، عرفان را پيدا كند بعد برود.
لذاست گفته اند:
|
نه هر كه راه ديد در راه رفت |
|
| |
نه هر كه رفت به
مقصد رسيد |
|
بسا كسي كه نشنيده
و نديده |
|
| |
و بسا كسي كه ديد و
نشناخت |
|
بسا كسي كه شناخت
و نيافت |
بلكه آن هايي
كه اهلند بگويند: «اهدنا الصراط
المستقيم كه هم براي خودشان هم
براي جهان بهره دارد، يعني اين جمله را بگويد و رحمت خدا را
هم براي خودشان، هم
براي ديگران بگيرند.
و يقال اهدنا الصراط المستقيم گفته شود:
«اقطع اسرارنا عن
شهود الاغيار»
خدياا غير را از من دور كن، خودت را به من نزديك بگردان.
فقط من باشم و تو. آنچنان ده كه من از خودت بگيرم و از غير خودت نگيرم .
«و لوح في قلوبنا طوالع الانوار»
دل ما را به نور عشقت روشن نما.
تنها تو و تو باشي
و من، يعني ديگر مني در دل نباشد. همه ی من، تو شود.
«و رقنا عن منازل الطلب
»
ما را بر آن بدار
كه هر چه بجوييم، هر چه بخواهيم تو را بخواهيم.
«من وجود الوصال و تكشف بنا شهود الجلال و الجمال
»
در بزم قربت مرا
مشتاقم كن و جمال و شكوهت را در جان جانم بريز و جانم را نثار اين بزم تو و جان و
جانان خواهند نمود.
لذا بهتر است حكما
در وادي توحيد به جاي اقامه ی دليل كه خود چون افروختن شمع براي جستن آفتاب، چراغ مهر
را در دل ها افروزند.
و ذره وار در هواي
آفتاب حقيقت حق رقصان گردد.
| كمتر از ذره نه اي
پست مشو مهر بورز |
|
| |
تا به خلوتگه
خورشيد رسي چرخ زنان |
يعني تو اگر
درباره ی حضرت إله بروي نا اميد بر نمي گردي.
اي محبوبم گاهي به خود نگرم، گويم: از من زارتر و ضعيف
تر و ناتوان
تر كسي نيست و گهي به تو نگرم، گويم: از من بزرگوارتر و با عظمت تر و باشكوهتر كسي
نيست.
يعني وقتي با توام
بخش دومم و وقتي بي توام بخش اولم.
|
يار بي پرده از در
و ديوار
|
|
| |
در تجلي است يا
اولي الأبصار |
«و في المعاني عن الصادق (ع) و هي الطريق إلي معرفة
ا...»
حضرت صادق (ع)
فرمودند: هدف از «اهدنا الصراط
المستقيم» او طريقي
است به معرفت حق. يعني خدايا مرا هدايت كن به راهي كه عرفان تو را از خودت بجويم نه
از ديگري، يعني مرا به خودت نزديك گردان.
از
اين جا بايد يقين داشته باشيم كه عرفان ممضاي معصومين است. عرفان را معصوم امضاء فرمودند.
حضرت علي (ع) و
امام صادق (ع) و ساير معصومين امضاء فرموده اند.
بالاترين دليل ما همين عبارت است كه مرحوم فيض در سطر سوم از
”اقول“
اول در متن تفسير آيه ی مباركه ی «إهدنا الصراط
المستقيم»
آورده اند.
«و هما صراطان». دو
صراط است. «صراط في الدنيا و صرا ط في الاخرة»
يك صراط از
آن دنياست. يك راه را بايد در اين دنيا درست كنيم كه ما را به حق برساند.
«و صراط في
الاخرۀ» يك راه هم در آخرت است.
دقيقاً راه آخرت،
عكس راه دنياست.
يعني آنچه ما در
دنيا داشته و داشته باشيم عين همان عكسش در آنجاست . روح مطلب اين است.
«و اما الصراط في الدنيا فهو الامام المفترض
الطاعة »
«اهدنا الصراط
المستقيم» يعني خدايا مرا به در خانه امام
معصوم هدايتم كن.
آن امامي كه وجودش،عنايتش و مهرش همه مهر است.
«من عرفه في الدنيا و اقتدي بهداه مرّ علي الصراط
»
آن كه اين امام معصوم را در دنيا بشناسد و به
هدايت او برسد، "مرّ" عبورش بر صراط كه
«هو جسر جهنم في الاخرة» كه پل صراط پلي است روي به اصطلاح
زشتي ها يا پلي است روي جهنم كه از آن بي محابا عبور مي كند.
جان مطلب : آن كه
در جذبه ی ولايت امام معصوم و هدايت او رفت، بهره اش عبور از آن پل است . اين جان
عبارت است.
«و من لم يعرفه في الدنيا زلّت قدمه عن الصراط في الاخرة
فتردّي
في نار جهنم »
كسي كه اسم
امام را مي داند، ولي عرفان به امام ندارد، آن كه عرفان به امام نداشت، قدمش بر صراط
مي لغزد. در آخرت همين كه قدم لرزيد، فتردّي «في النار جهنم» او در آتش جهنم معلق مي شود.
توضيح :
جان مطلب: آن كه
مؤمن و عارف به امام معصوم نبود، نتيجه اش لغزيدن در اتش است. اين عبارتي است كه
مولانا حضرت صادق (ع) فرموده اند:
و عنه عليه
السلام بعد مي فرمايد: «إن الصراط أمير
المؤمنين»
از امام
صادق (ع) است كه وقتي مي گويد: «اهدنا الصراط المستقيم» يعني خدايا مرا به ولايت اميرالمؤمين هدايت كن.
خود اين جمله
علاوه بر نماز هم ذكر است، هم ذُكر.
هر جمله اش به قدر
دنياها بهاي معنوي دارد. «و زاد في رواية
أخري» و
حضرت صادق (ع) در روايت ديگري اضافه فرمودند:
«و معرفته» تنها نام حضرت نيست كه ببرند، عارف به ولايت باشد، نه لفظ ولايت را بگويد.
عارف كيست؟
او را با
جان بپذيرد.
تسليم
فرمان او باشد.
آنچه او فرمان داده يا بدهد، بدون محابا
بپذيرد.
مشتاق او
باشد.
در كنار
او باشد، هر چند از او دور است.
او را از سوي إله بداند، نه از سوي خلق.
نص او را از جان قرآن
پيدا كرده باشد، نه از چيز ديگر.
او را اصل در عالم
بداند.
اعراض از او را با
بدبختي هاي خويش بسنجد.
با جان جان همه ی مقولات امام معصوم را بر جان بپذيرد.
عاشق بي قرار او
باشد.
اين ها در لابلاي عبارات و
روايات و مبناي قرآن هست. هر كس اين ها را داشت، زبان آنان
«اهدنا الصراط
المستقيم» است. چشم آنان، راه كه مي روند، همه
«اهدنا الصراط
المستقيم»
است. گو اين كه به لفظ نگويند، خون و پيكر آن ها در اين ذكر است.
«و في أخري عن الصراط المستقيم »
در روايت ديگري از بيانات حضرت
صادق (ع) است كه فرمود: مردم گمان نكنيد تنها علي ما صراط مستقيم است. حسن ما هم،
حسين ما هم، سجاد ما هم، باباي من باقر هم، و من هم صراط مستقيمم.
فرزندان ما هم تا
مولانا حجة
بن الحسن (ارواح العالمينله الفداء) هم صراط مستقيمند.
(خدايا شاهد باش كه ما در اين لحظه
ی قديس بيان كرديم، در و
ديوار شما شاهد باشيد.)
«و القمي و الصراط أدق من الشعر »
قمي
گفت: صراط (آنجايي كه مردم بايد عبور كنند) از موي باريك تر است.
«و أحدّ من الصيف »
از شمشير برّنده تر است.
«فمنهم من يمرّ عليه مثل البرق »
بعضي از مردم از روي اين صراط چون برق عبور مي كنند
يعني به فوريت.
«و منهم من يمرّ عليه
مثل عدو الفرس»
بعضي مردم مانند اسب تندرو عبور مي كنند.
«و منهم من يمرّ عليه ماشياً»
كساني هستند كه از اين صراط با حالت سرعت مشي مي كنند.
«و منهم من يمرّ عليه حبواً »
بعضي لنگان لنگان، آرام آرام، دير دير عبور مي كنند، قسمت قسمت
عبور ميكنند.
گويند:
حبوه ی أب از آن ولد است. حبوه چند چيز است مانند
انگشتري اختصاصي، اگر مركب سواري داشته باشد و قرآن.
هدف ما
از حبوه قسمت قسمت است.
حبوة
مال فرزندان ذكور اول است.
در برابر هم نمازهايي كه آن فرد نخوانده بر گردن پسر بزرگ
است. البته نه اين كه در همه ی عمرش نماز نخوانده باشد. نمازي كه بيمار بوده و با آن
بيماري مرده است. اين بر ولد بزرگ واجب است. اگر أناث بود، بر او واجب نيست، بر ذكور
واجب است. و بعضي از مردم وقتي روي
آن پل راه مي روند، اندك اندك، قسمت قسمت راه مي روند مانند پايي كه درد دارد.
«يمرّ
ماشياً» نيست.
«و منهم من يمرّ عنه متعلقاً »
بعضي هم هستند كه تا قدم را آنجا گذاشتند، نوبت به قدم
دوم نمي رسد. معلق مي شوند « فتأخذه النار و تترك منه شيئاً»
آتش آن ها را مي گيرد ولي زياد آنجا نمي مانند، رها مي شوند.
«و في رواية أخري إنه مظلم يسعي الناس عليها علي قدر
أنوارهم »
در روايتي دارد كه آنجا تاريك است، از آن پل كه مي خواهند عبور
كنند، سراسر تاريك است، ولي هر كس به قدر ايمانش پل برايش روشن مي شود. اگر به آن
آخرين مرحله ی از ايمان رسيده باشد، مانند نورافكن جلويش روشن است، اگر به نصف مرحله
ی
ايمان رسيده باشد، مسير عالي روشن است.
اگر مقداري به آن ولايت معتقد است، مسير مقداري روشن است كه
جلو پايش را مي بيند، ولی اگر به اسم گفته ولايت، اما هيچ ارتباطي به ولايت ندارد،
او در غسق و تاريكي است.
اين پل، واقع است. هست،
نه اين كه بخواهند با تحليل هاي عقلي، نقلي يا علمي ردش كنند، در آيه ديگر مي
فرمايد:
«و إن منكم الا
واردها»
يعني نيست از شما مردم جز اين كه "واردها" از
آتش عبور كنند، بعد
به بهشت روند. اين نص قرآن است. «و اهدنا الصراط
المستقيم» هم
نص قرآن است.
( بحث كامل در اين مورد إن شاءا... در جلد نهم از اسفار
ملاصدرا تدريس خواهد شد ).
قدر مسلم، پل حائلي است بين
حبيب و محبوب. يك واسطه اي بين حبيب و محبوب است. يك ديواره اي بين حبيب و محبوب
است.
براي اين ديواره اسمي گذاشتند كه همه مي دانند چيست؟
يك آدم عامي هم مي داند، يك آدم عارف هم مي داند، يك آدم عالم
هم ميداند. نام اين پل است.
آيا آن پل مثل اين دنياست؟
آيا اين پل مانند پل دنياست كه بر چند ستون باشد؟ اين پل
حجمش، ديوارهاش، مثل آن پل است يا نه، يك مانعي است كه هر كسي بخواهد به يار
رود، هر كه بخواهد به حق رود، به بهشت رود، اين مانع را بردارد.
آيا آن پل مثل اين پل است كه با چشم مي بينيم؟ يا حائلي است؟
آن جا
نه آهنگر است، نه جوشكار كه بخواهند جوش دهند، به اين صورت درآورند. اما قدر
مسلم يك چيزي هماهنگ است، پلي كه مي بينيم خواهد بود.
لذاست تعبيرها مختلف است.
بعضي «أدق من
الشعر» گويند.
بعضي از قول امام نقل كردند كه هزار سال بايد بالا برود، هزار
سال پايين بيايد.
بايد بگوييم: نمي دانيم كجاست، ولي قدر مسلم فاصله اي بين حبيب
و محبوب است. تا انسان آن ديواره ها و موانع را برطرف نكند، به حبيب نخواهد
رسيد.
مجاني به او نميدهند، با رنج و زحمت و تحملش سير كند، منتهي
تحمل ها به حسب افراد يا رنج ها به حسب افراد مختلفند.
اين ها جزء معتقدات ديني ماست و بايد بر آن ها خوب وارد
باشيم.
مثلاً مي خواهيد به حضرت عبدالعظيم فرضي برويد، ماشين داريد،
روان است، در اتوبان هستيد، بي رنج مي رويد، ديگري اتومبيل دارد، راه را بلد
نيست. از راه ديگر مي رود، در بين راه از چند چراغ قرمز رد ميشود، هوا هم گرم
است. كسي هست كه اتومبيل دارد، ولي خراب است، رفته ولي با زحمت رفته است.
اين سه با هم مساوي نيستند، به نحو هاي متفاوت رسيده اند.
يكي با كرايه مي رود، يكي پول كرايه دادن را ندارد، سوار
اتوبوس ميشود، كسي هست كه نه پول كرايه داشت، نه اتوبوس خواست لنگان لنگان برود،
لنگان لنگان رفت.
اين 6 ، 7 نوع كه بيان كرديم، همه رسيدند، اما با نحو
ی تطور و
اختلاف رسيدند.
بعضي هم گفتند: خستهايم همين جا سلام ميگوييم و برميگرديم.
اين ها در راه ماندهاند.
اين رونده ولايت به سوي حقيقت است.
بهترين آن ها كساني هستند كه با سرعت و با كمال كمال رفتند.
البته بحثي است كه انسان به سوي كمال كه
ميرود، ديرتر برود يا سريعتر؟
در رنج برود يا با خوشي؟ ولي عبارتي است كه مي فرمايد:
«أفضل الاعمال أحمضها»
بهترين اعمال تلخ ترين آن هاست، يعني رنجها را متحمل شود يا
به هدف برسد.
هر چه ميگوييم براي امور دنيايي ماست، اما براي امور آخرت
نيست. در آخرت هر چه سريعتر به طلب برسد بهتراست.
اما در اين دنيا هر چه مرارت بكشد، شهد آن موضوع بهتر
است.
ا
ين
راجع به موضوع «اهدنا الصراط
المستقيم»
است.
«أقول: و مآل الكل واحد عند العارفين بأسرارهم»
گمان نكنيد اختلافاتي كه راجع به پل صراط مي گويند گوناگون
است. آرزوها و نحوه ی رفتن مختلف است، اما مبدأ و مقصد يكي است.
اين
بيان ملامحسن است.
توضيحات و تحقيقات حضرت
استاد فرزانه دكتر سيد علي موسوي:
در
آيه ی مباركه ی
«اهدنا الصراط
المستقيم»
(استفاده فقط با اجازة استاد معظم)
جان عبارت آيه مباركه ی
«اهدنا الصراط
المستقيم»
چيست؟
هدف از هدايت معرفت امام است. اكثراً اين مطلب را
پذيرفتهاند، يعني اكثر از مفسرين حتي بعضي از بزرگان اهل سنت هم به اين مبنا
معتقدند كه ما التماس مي كنيم.
«اهدنا الصراط المستقيم» ما كه عقل داريم بايد با چشم عقلمان عمل كنيم و به
راه صراط برويم، اين التماس ما براي چيست؟
اين التماس فقط جاذبة ولايت است. زيرا عقل داشته باشيم كه التماس معين
ندارد. التماس كه ميكنيم يعني مانديم. به جايي رسيديم كه در بيابانيم، ميخواهيم
راه واقع را نشان دهند.
«قال الحماد عن ابي عبدا... هو أمير المؤمنين
»
حماد (شخص بزرگواری بوده در خدمت امام معصوم زياد بوده است
)
گفت: هرگاه ميپرسيديم
هدف از «صراط
مستقيم» چيست؟ مي فرمود: پدر ما علي(ع) است.
«حدثني عن قاسم بن محمد عن سلمان بن داوود منقري»
كه صراط چيست؟
«وصف ابو عبدا... (ع) الف سنة صعود »
با
سلسله ی روايت نقل كرد كه در خدمت امام جعفر صادق (ع) بوديم. حضرت كه پرسيدند هدف از
"صراط" چيست؟
فرمود: صراط هست، ولي هزار سال بايد بالا برود، و هزار سال
بايد هبوط كند !!
اين خبري است كه راوي آن ”حماد“ است .
”حماد“ را حضرت آيت ا... خوئي در علم رجالشان خيلي تعريف كردهاند. هر خبري را كه حماد نقل كند سند
ميدانند.
فخر رازي گويد: هدف از "صراط" خوشنودي خداست .
و بعضي گويند: هدف از صراط صبر نمودن بر رنج هاي مردم است.
«اهدنا الصراط المستقيم »
هدف آرامش در رنجهاي مردم است، بدان گونه كه نوح نبي آنقدر امتش او را آزار مي دادند كه غش مي كرد،
وقتي به هوش مي آمد، مي فرمود:
«إهدنا الصراط
المستقيم» يعني خدايا
ما را از راه راست برندار.
كسي كه براي حق بخواهد قيام كند يعني بخواهد حقي را به مردم
القا كند، حقي را بخواهد به صاحب حق برساند، در برابر علم عرفان، علم فلسفه، علم حقيقت
خواهي نخواهي آزارهايي هم هست، چه آن هايي كه نزديكند، آن ها را آزار
ميدهند... نگويد: خدايا مرا آزار مي دهند!!
بگويد:
«اهدنا الصراط
المستقيم»
بعضي گويند: هدف از
«اهدنا الصراط المستقيم »اخلاق حسنه و فاضله است، يعني خدايا ما
را به راه راست يعني حسن خلق و نيك بيني هدايت كن.
نيك بيني عالي است. انسان اگر سعه ی صدري داشته باشد،
به همه خلق ا... خوب نگاه مي كند، همه را خوب مي داند. تا كينه از كسي به دلش نباشد، تمام
كينه ها از بد نگاه كردن است.
اول كم بد نگاه مي كند، اگر او را حل نكرد، به فاصله
ی يك هفته به
قدر كوه ميشود و به صورت فساد در مي شود.
اين است كه دين ميگويد:
انسان اگر در برابر انسان دگر غباري يافت، در همان لحظه حلش
كند، عرفاني از اين بالاتر نيست.
سراسر اين آيه عرفان است.